تبليغاتX
چه بگویم ؟ (حقوقی، ادبی و اجتماعی)

چه بگویم؟

لطایف القضاء - طرح بحث و معرفی بخش ( بحثی در معنی و اهمیت طنز و حکایت )

 

 لطایف القضاء - طرح بحث و معرفی بخش

                         ( بحثی در معنا و اهمیت طنز و حکایت )

نوشته : محمد مهدی حسنی

به شادی بباش و به نیکی بمان               زخوبی مپرداز دل یک زمان  ( فردوسی )

لطایف القضا بخش تازه ای است که به وبلاگ اضافه می شود. کوشش ما در این بخش جمع آوری حکایات ادبی با موضوع حقوقی ( مسائل مربوط به قضا، قاضی، وکیل، محتسب، دلیل، گواه و ...  ) است که می تواند به شکل نثر و نظم هر دو باشد.  بدیگر سخن  برآنیم جنگی ترتیب دهیم که شوخی طبعی های سخنوران و ادیبان فارسی زبان - باقید پیش گفته -  از لابلای کتب نثر و نظم فارسی گزینش شود  و تقدیم خوانندگان گرامی شود . تا به این ترتیب خشکی و جدی بودن مطالب وبلاگ، از میان برود و موجبات انبساط روح و شادی خاطر فراهم آید .  چنانکه راوندی در  راحد الصدور با همین داعیه می گوید :

 " .... و آخر ختم بر مضاحکی چند و هزلیات کنم تا متصّفحان، این کتاب را چون از جدّ آن و حکایت بزرگان ملال گیرد بذان تفرّجی کنند و کوته نظران که از روح سخن محروم باشند بسبب آن مضاحک این کتاب را مطالعه کنند..." *1

و همین منظور در دیباچه مترجم ( انشای زیبای ابوالمعالی نصرالله منشی ) بر کلیله و دمنه چنین آمده است :

 " .... بنای ابواب آن بر حکمت و موعظت، و آنگه آن را در صورت هزل فرا نموده،  تا چنانکه خواص مردمان برای شناختن تجارب بدان مایل باشند عوام بسبب هزل هم بخوانند و بتدریج آن حکمتها در مزاج ایشان متمکن گردد ... "*2

و باز در در همان کتاب " ذیل تمهید بزرجمهر " می خوانیم :

 "... دیگر آنکه پند و حکمت و لهو و هزل بهم پیوست تا حکما برای استفادت آن را مطالعت کنند و نادانان برای افسانه خوانند... "*3

سعدی کسی که طرب و شادی را دوست نداشته باشد، خر می خواند:

شتر را چه شور طرب در سر است            اگر آدمی را نباشد خر است *4

شاید بعضی همکاران یا دوستان قاضی که همواره سیرتی جدّ و صورتی اخمو دارند،  بنده را متهم کنند که گردآوری هزل و انتخاب لطیفه ها یی این چنین - که بعضاً گزنده و تلخست -   ناشی از کاستی و عیبی در من،  چون بیکاری و غم نان و قرض داشتن یا عقده هایی از این دست است.  چنانکه عبید زاکانی بی مهابا، در حق خود چنین اقرار می کند :

آخر الامر هیچکس نگشاید      پای جانم زبند محکم قرض

.... درستی نیافتم جایی        که مرا وارهاند از غم قرض  *5

و یا این موضوع را  ناشی از شکم سیری، ضعف خودپسندی و برتری جویی دانند.  چنانکه سوزنی سمرقندی در قصیده ای بلند، ضمن خود ستایی فراوان،  خویش را دارای  جاه و جلال و عزّ و وقار دانسته و با کامران و کامکار خواندن خود، می گوید:

کار من بالا گرفت از اعتقاد نیک من            کار من هر روز به شد تا به آمد روزگار

مال بخشیدم  نکو کردم بحق خاص و عام     خاص من بودم نگفتن خاص دار و عام دار

بر رعیت از حشم نامد بعهد من ستم            باز ماند از عدل من باز شکاری از شکار *6

لیکن آنان که بنده را از نزدیک می شناسند، می دانند، این وصله های ناجوربه حقیر نمی چسبد .

آنکس که زشهر آشناییست        داند که متاع ما کجائیست ( نظامی )*7

شاید برای اینکه نگویند: " اسب فضاحت در میدان وقاحت جهانید " ،    و یا :

               اقلیم گرفته از وقاحت     تعلیم نکرده در دبستان (خاقانی)  

بکار بستن نصیحت شیخ اجل سعدی که : " ... جان پدر ، تو نیز اگربخفتی به از آن که در پوستین مردم افتی"  بمصلحت بنده باشد. لیکن : چه کنم درس دگر یاد نداد استادم. بگذریم !  

چرا لطایف القضاء ؟

چرا ازمیان این همه حکایات شیرین ادب فارسی ، بسراغ حکایاتی با با موضوع داگستری و قضا بیائیم. که از دو جهت مشکل سازست :  از یکطرف چنین تقییدی، کار را مشکل می کند، و کنکاش بیشتر و انرژی افزون تر طلب میکند.  و از طرف دیگر ، شوخی با قاضیان  که وکیل جماعت ( مدعی العموم ) و دادرس محکمه کیفری از آنان است، بازی با دم شیرست.

      ای بسا نخل جسارت کو خسارت داد باد  (خاقانی ) .

مگر اینکه بتوانی بموقع موش شوی و هماره آماده  توبه و سر بزیرآفکندن،  لیکن  از موش شدن چه بهره ؟!! زیرا فضولی - که در جهنم هم عرض اندام می کند - اگر موش گردد. ممکن است بمصداق مثل سائره :

" به موش  گفتند از بنیاد کندن توبه کن، گفت بنیاد توبه را هم بکنم " عذری دیگر تراشد :

سبحه بر کف، توبه بر لب،  دل پر از شوق گناه  /    معصیت را خنده می آید زاستغفار ما  ( صائب)  

مگر اینکه غمزمان کاری کند و آقایان خریدارش یاشند، در اینصورت میان محتسب و مست، آشتی و انبازی برقرار می شود. چنین چیزی سخت نیست، سابقه هم دارد. 

قاضی ار با ما نشیند، برفشاند دست را     محتسب گر می خورد، معذور دارد مست را (سعدی)*8

بهر حال فدوی وکیل دادگستری است و موضوع اصلی وبلاک نیز "حقوقی" است.  بعبارت دیگر از میان شاخه های علوم و معارف،  گوشه چشم ما به علوم اجتماعی " جامعه و فرهنگ  " خاصه فنّ حقوق است.  و مخاطبانمان نیز بنابر قاعده، اکثراً اصحاب قضا و وکالتند، یا دانشجویان و دیگر افرادی از جامعه که از این علم نان می خورند، یا قرار است بخورند. بنابراین  در پیوند این شاخه از علوم اجتماعی با ادبیات - که علقه دیگر اینجانب است - ذهن ناخواسته به سوی متونی اعم از نظم و نثر جلب میشود،  که رد پائی از قاضی و وکیل و محتسب و دلیل و گواه و ... باشد .

علاوه برآن مجموعه های لطایف ، جنگ ها و خزینه های ادبی معمولاً دارای مطالبی متنوع در همه زمینه های اجتماعی و فرهنگی است و جمع آوری جنگی ، که ادبی – حقوقی باشد . کاری ارزشمند و قابل استفاده بنظر میرسد.  البته مجلات حقوقی چه قبل و چه بعد از انقلاب بعضاً چنین شیوه ای را اتخاذ کرده اند.  چنانکه مجله حقوقی دادگستری، در زمان مسئولیت دوست بزرگوار جناب آقای محمد رضا خسروی (قاضی بازنشسته ادیب و دانشمند مشهدی)،  همین طریق را نیکو و زیبا پیمود ه است.  لیکن بنا به اقتضای حجم کم و ناچیز اوراق مجله،  و همچنین محدودیتش در شیوه انتخاب حکایات،  که به لحاظ محتوا قابلیت انتشار در مجله رسمی وابسته به قوه قضائیه را داشته باشد، بناچار اصل احتیاط و حزم (استوارکاری) را بحدّ رعایت فرموده، لذا از این حیث موارد منتخب به اصطلاح عوام زیادی "پاستوریزه" بود .

در آنندراج، وغیاث اللغات و بهار عجم؛  لطیفه در لغت، هرچیز نیکو، و نیکویی و سخن نیکو و پسندیده معنی شده، و در فرهنگ نفیسی معادل واژه، بزله و خوش طبعی و خوش مزگی و شوخی و مزاج نگاشته گردیده است. و آنکس که سخن بدینگونه گوید را :  لطیفه گو، لطیفه باز ولطیفه طراز می خوانند. 

 محمد رضا اصلانی لطیفه را  در معنای اصطلاحی به شعر یا متن کوتاهی اطلاق میکند که در عین ظرافت بیان، مضمونی بکر و گزنده دارد  و موجب انبساط خاطر می شود*9 .

و در منظر آقای دکتر علی اصغر حـلبی ، " لطائف"  شوخی و خوشمزگی هایی است که غالباً متضمن معنای انتقادی و انتباهی است، هرچند ظاهر شان هزل آمیز و شوخ طبعانه باشد. و می گوید که : از روزگار قدیم گرد آوری این نوع لطیفه ها حتی در کتب  معتبر و جدی مرسوم بوده است و نویسندگانی همچون ابن معتّز، ابوالفرج اصفهانی،  ابن عبدریّه، راغب اصفهانی، یاقوت حموی و بسیاری دیگر در ضمن مباحث جدی و تحقیقی، مبلغ زیادی از این لطایف را درج کرده اند اما در اخبار، لطیفه گویان رسائل منفرد و کتابهایی جداگانه مانند  لطائف الطوایف نیز پرداخته اند . *10

یکی از طنز نویسان معاصر اعتقاد دارد که لطیفه ها تا حدی به قصه های کوتاه شبیه اند.  قصه هایی با ویژگیهایی خاص و مشخص، که هنوز داستان نشده اند.  ماجرا در این داستانها شاخ و برگ از دست داده اند.  و تنها یک پیچش داستانی یا یک گفتار حکیمانه یا خنده آور در هر لطیفه پنهان است، و ساده و مشخص اند. آنها قلمرو مشخص و خاص عامه مردم اند، زیرا مردم باین طریق کینه و ناراحتیها و نیز قضاوت خود نسبت به مسائل مختلف را  می نمایانند و بدون هیچ مانع و محظوری هر آنچه در دل دارند به داستان درمی آورند . همچنین هم او می گوید : "  حکمت و ظرافت دو شیوه بیان هستند که در قالب لطیفه ها جا گرفته اند. عبرت آموختن و دست یافتن به ادراکی پیچیده از نتایج شنیدن و گفتن لطیفه هاست . این امر مکانیزمی دو سویه است، از سوی حکیمان در بیان نظرات خود لطیفه می سازند و از سویی لطیفه ها در مراودات زبانی ملت شکل می گیرند و به حکمت بدل میگردد . *11   

و اینهمه بی شک قصدش  تنها صلاح و سازندگی است. چنانکه دانیل دوفو  رمان نویس قرن هیجدهم انگلیسی می گوید : هدف طنز اصلاح است *12 .  

علی اکبر کسمائی با بیان شیرین و دلنشین خود از تمایز و  تفاوت هزل و طنز، می گوید : " مقصود از هزل برانگیختن خنده است که به مسخرگی نزدیک است و زبان خاص خود دارد، و کمتر در مسایل غم انگیز و در کنار فاجعه قرار می گیرد. اما هدف طنز خنده نیست، بلکه نیشخند است، خنداندن نیست بلکه در واقع گریاندن است.  نیشخند طنز، کنایه آمیزاست و توام با خشم و قهری است که با خود داری حکیمانه یی آمیخته است. طنز با نوعی شرم و تملک نفس توام است. ولی  هزل دریده است و خودداری نمی شناسد.  هزل صریح است و  طنز در پرده.  هزل وقیح است و طنز متین.  هزل قصد  خنداندن دارد  ولی طنز از پی خنده، قصدش عبرت است و با ناروایی می ستیزد.  هزل بی رگ است و طنز متعصب.  هزل بناهنجاری موجود فقط می خندد، ولی طنز بناهنجاری موجود کینه می ورزد و می خواهد که آنرا از میان بردارد از اینروست که یک اثر فکاهی هر قدر آمیخته با روح انتقادی باشد جز تاثیر تفریحی نتیجه ندارد، ولی یک اثر طنز آلود می تواند در تغییر وضع موجود موثر باشد . هزل سرچشمه اش فقط از طبع شوخ و شنگ است، ولی یک اثر طنزآلود می تواند در تغییر وضع موجودموثر باشد. طنز از روح صاف و صادقی سرچشمه میگردد. ولی هزل فقط از طبع شوخ و شنگ! طنز حکیمانه طعنه میزند و هزل فقط رندانه می خنداند ! * 13

آقای دکتر علی اصغر حـلبی می گوید : یکی از ویژگیهای ادبیات ایران خصوصا،ً و ادبیات کشورهای ستم کشیده و استبداد دیده عموماً، رواج طنز و هجو و شوخی و مسخرگی در میان آنهاست.  زیرا مردمی که نمیتوانند صریحاً انتقاد بکنند خود را به لودگی و طنز گویی می زنند و از راه اظهار سخنان دو پهلو، غیر صریح و خنده ناک و گاهی گزنده،  انتقادهای خود را اظهار میکنند. هم او در باره علل گرایش به طنز و هزل و شوخ طبعی می گوید : " ... در نویسندگان همواره نوعی گذشته نگری و عشق به ماضی است ... این انگیزه درحقیقت با روح آرمانگرایی آدمی زاده ارتباط دارد  و دال بر کمال جویی در هجاگوی است. این نکته ظاهراً تضادآمیز به نظر میرسد،  زیرا هجو گوی واقعیت ها را مورد انتقاد قرار میدهد و چنین می نماید که با امور آرمانی سرو کار ندارد ولی در عمل می توان دریافت که لعن و دشنام و طعن و استهزاء او برای چیست. به ضرس قاطع می توان گفت برای این است که وضع اخلاقی افراد یا اجتماع موجود نمی تواند او را راضی بسازد او به دنبال وضعی بهتر می گردد و چون آن را در بنیادهای موجود نمی یابد ، یا ارزشهای مورد نظر خود را مورد حمله ارزش های فاسد یا تباه سازنده می بیند از دفاع آنها دست بر نمی دارد و با ابزار مسخره و طنز، وضع موجود را انتقاد می کند . از اینجاست که گفته اند: " هزل گوی یک نا کجا ابادی است " یا  " هجو گویان قلباً آرمان گرای هستند"   * 14

جواروتون لطیفه را : " واژگون کننده " و " نوعی طغیان ذهنی " می داند. 

و جورج برنارد شاو می گوید : " شیوه لطیفه گویی من بیان حقیقت است . حقیقت خنده دارترین لطیفه در جهان است"  . 

کالریج شاعر دوره رومانتیک انگلیسی در شعری، لطیفه را به انسان کوتاه قدی تشبیه می کند که اختصار در بدن و بذله در روح دارد . 

زیگموند فروید بر اساس نظریه های تحریک و ارضا لطیفه را سازوکاری میداند که می تواند عقدهای سرکوفته را دوباره بیدار کند و با آزاد کردن نیروی ذهنی،  مخاطب لطیفه را ارضا کند. فروید می گوید :  " لطیفه نوعی ساز و کار دفاعی بخش ناخود آگاه ذهن است و اثر روانی آن از این رو است که می تواند انرژی روانی سرکوفته ذهن را دوباره آزاد سازد و ذهن را ارضا کند" .   فروید همچنین بر این اعتقاد بود که خود " ego " آن چه را که به شکل تابو "taboo" در ذهن سرکوب شده است،  با مبتذل و عامیانه کردن به شکل لطیفه،  دوباره آزاد می کند و تنش درونی فرد را به طور موقت فرو می خواباند . از نظر فروید لطیفه از دو راه می تواند انرژی روانی سرکوفته را آزاد کند:  یکی فشردن دو پیام متضاد در یک پیام، و دیگری سرپیچی از قواعد زبانی . * 15

بنابراین امید دارد  که این بخش از وبلاگ برای هیچکس سوء تفاهم و حساسیتی ایجاد نکند. در پایان یادآوری  دو موضوع را بایسته می داند :

یکم - بر خلاف قضاوت، وکالت  تاسیسی تازه محسوب می شود که در قرن اخیر بحقوق و نظام اجتماعی ما راه یافته ست، لذا طبیعی است، که در حکایات و طنزهای آمده در ادبیات کتبی و شفاهی قدیم ما بر خلاف قضات، رد پایی از انتقاد به وکلای دادگستری نیابیم .

دوم – همانگونه که آقای دکتر علی اصغر حلبی در مقدمه رساله دلگشای عبید فرموده اند، و قابل تعمیم بسایر طنازان و ادباء ماست : " ... در مطالب این رساله ها، ...مکرر اشاره به "شیخ" ،"واعظ" ،"قاضی" ، "خطیب " و "فقیه" می شود. ممکن است برخی از ساده اندیشان چنین بپندارند که عبید و همین طور گویندگان بزرگ دیگر ما همچون مولوی، سعدی و حافظ با این طبقات دشمنی داشته اند، ولی حقیقت خلاف این است، چه خود عبید و قهرمانانی چون شیخ شرف الدین دره گزینی، قاضی عضدالدین ایجی، علامه قطب الدین شیرازی که در آثار او ظاهر میشوند و همچون او، اخلاق  مختار معاصران را به زبان شوخی و ابزار طنز و هجو می گویند، همه خود شیخ و قاضی و عالمان دین بوده اند . پس، به این نکته توجه باید داشت که مقصود عبید و یاران او از این طبقات ممتازه، آن دسته از شیخان ، قاضیان، واعظان و خطیبان هستند که تعهد دینی و اخلاقی نداشته اند  و دانش و آزادگی و دین و مروّت خود را زیر پا نهاده و به ریاء و سمعه همه چیز را همراه با ارباب قدرت زمانه خود به تمسخر گرفته بودند، نه پاکان و متعهّدان .* 16

و  کلام آخر از حافظ شیرین سخن :

       گفتم سخن تو گفت حافظ ، گفتا          شادی همه لطیفه گویان صلوات

                              ((((((((((((((((((((((()))))))))))))))))))))))

1 - راحه الصدور و آیه السرور در تاریخ آل سلجوق،  تالیف محمد بن علی بن سلیمان الراوندی،  بسعی و اهتمام مرحوم استاد محمد اقبال،  با حواشی و توضیحات مرحوم مجتبی مینوی، موسسه انتشارات امیر کبیر، چاپ دوم 1364 تهران ص 63

2 -  کلیله و دمنه،  انشای ابوالمعالی نصرالله منشی،  بتصحیح و توضیح استاد مجتبی مینوی، انتشارات دانشگاه تهران،  چاپ سوم،  1351؛  تهران -  ص 18

3 – همان منبع ص 38 و 39

4 –  بوستان سعدی، بتصحیح و توضیح دکتر غلامحسین یوسفی،  انتشارات خوارزمی،  چاپ اول، 1359 ، تهران -  ص 112 نظیر شعر، در گلستان نیز آمده است :

اشتر بشعر عرب، در حالتست و طرب                 گر ذوق نیست ترا، کژ طبع جانوری

( گلستان سعدی، بتصحیح و توضیح دکتر غلامحسین یوسفی،  انتشارات خوارزمی، چاپ ششم،  فروردین 1381، تهران  - ص 25 )

 دوستان ایراد نگیرند که معنای ظاهری شعر سعدی مورد نظر قرارگرفته است

5 - کلیات عبید زاکانی،  به اهتمام دکتر محمد جعفر محجوب، ناشر: bibliotheca  persica press  ، 1999 میلادی،  نیویورک - ایالات متحده امریکا -  ص 132

6 - دیوان حکیم سوزنی سمرقندی، بتصحیح دکتر ناصرالدین شاه حسینی،  موسسه چاپ و انتشارات امیر کبیر،  مرداد ماه 1338،  تهران -  ص 168 و 187

7 – لیلی و مجنون ، نظامی گنجوی ، بتصحیح : آقای دکتر برات زنجانی ،  انتشارات دانشگاه تهران ،  چاپ اول ،  پائیز 1376 ، تهران ،  ص

8 - گلستان سعدی، بتصحیح و توضیح دکتر غلامحسین یوسفی،  انتشارات خوارزمی، چاپ ششم،  فروردین 1381، تهران  - ص 94 .

9 – فرهنگ واژگان و اصلاحات طنز، نوشته : محمد رضا اصلانی ( همدان  ) ، انتشارات کاروان، چاپ اول،  1385 تهران  -  ص 207

10 - بنقل از مقدمه ای بر طنز و شوخ طبعی در ایران، دکتر علی اصغر حلبی، موسسه انتشارات پیک، چاپ اول، تابستان 1364 ، تهران ص 158 و 159 .

11 - بنقل از مقدمه کتاب قصه های نصرالدین،  به اهتمام سید ابراهیم نبوی،  انتشارات روزند،  چاپ اول،  بهار  1378 ، تهران ، مقدمه " ص 5 تا   8 .  

12 - بنقل از کتاب تاریخ طنز در ادبیات فارسی،  دکتر حسن جوادی،  انتشارات کاروان،  چاپ اول،  1384 تهران - ص 93 .

13 -  از یاداشت های علی اکبر کسمائی،  به نقل از طنز آوران امروز ایران -  بیژن اسدیپور و عمران صلاحی، انتشارات مروارید،  چاپ دوم،  1356 تهران ص 7 و 8 .

14 -  به نقل از :  تاریخ طنز و شوخ طبعی در ایران و جهان اسلامی تا روزگار عبید زاکانی،  نوشته دکتر علی اصغر حلبی،  انتشارات بهبهانی،  چاپ اول ، 1377 ، تهران  ص  47 و  .

15 -  تمامی نظرات بنقل از فرهنگ واژگان و اصلاحات طنز، نوشته : محمد رضا اصلانی ( همدان  ) ، انتشارات کاروان، چاپ اول،  1385 تهران  -  ص 207 الی 209

16 - رساله دلگشا،  به انضمام رساله های تعریفات ، صد پند و نوادر الامثال، تألیف خواجه نظام الدین عبید زاکانی، بتصحیح و ترجمه و توضیح آقای دکتر علی اصغر حلبی، انتشارات اساطیر،  چاپ اول ، 1383 ، ص 11 و 12 

نگاره (ضیافت تاجگذاری لهراسب) ، اثر معین مصور(از شاگردان رضا عباسی)،  سده 11 هجری قمری، ( شاهنامه -  مجموعه خصوصی) -  تصویر برگرفته از کتاب  باغ های خیال تالیف: ا. م. کورکیان و ژ. پ. سیکر، ترجمه پرویز مرزبان، تهران، نشر و پژوهش فرزان روز، چاپ دوم، 1387 – ص 162


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در شنبه 27 مهر1387 ساعت | لینک ثابت |

منوی اصلی

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
سخن نخست و حرف های بعدی
بانگ قوانین و مقررات
حقوق مدنی و تجارت
حقوق اراضی و املاک
آئین دادرسی
حقوق ثبت
حقوق - تاریخ و کلیات
پرسش و پاسخ حقوقی
حقوق بین الملل خصوصی
حقوق جزا و کیفری
قلمی خودم(مخیّل)
مقالات و تحقیقات ادبی
دادگستری در متون ادب فارسی
شعر دوستان
تقی خاوری (راوی)
رضا دبیری جوان
اشعار و نثر های گزیده
یادها و مناسبت ها
داستان کوتاه
مسایل روز - سیاسی
مسایل روز - قضا، وکالت، قانون
مسایل روز - دولتیان و ادبیات
زنان
آزموده های حقوقی
کشکول اینترنتی
لطایف القضاء
تصویر طنز (کاریکاتور)

درباره ی ما


این وب دارای مباحث و مقالات فنی حقوقی است. لیکن با توجه به علاقه شخصی، گریزی به موضوعات "ادبی" و "اجتماعی" خواهم زد. چرا و چگونه؟ می توانید اولین یاداشت و نوشته ام در وبلاگ : "سخن نخست" را بخوانید.
مائیم و نوای بینوایی
بسم اله اگر حریف مایی

*****************
دیگر دامنه های وبلاگ :
http://hassani.ir
http://hasani.info

* * * * * * * * * * *
« کليه حقوق مادي و معنوي اين وبلاگ، متعلق به اینجانب محمد مهدی حسنی، وکیل پایه یک دادگستری، به نشانی مشهد ، خیابان پاسداران، نبش کوچه سالاری، ساختمان قرض الحسنه پرستاری، طبقه دوم، واحد 108 تلفن : 2216599 511 98 + و 2254972 511 98 + مي باشد.
* * * * * * * * * * *
امیل :

hasani_law@yahoo.com

* * * * * * * * * * *
نقل مطالب و استفاده از تصاوير و منابع این وبلاگ تنها با ذکر منبع (نام نویسنده و وبلاگ)، و دادن لینک مجاز است. »

پیوند ها - دوستان

راهنمای تجاری تهران
دنیای سخت نشنیدنی هایمان
♥شعر و ترانه(همه چیستان)♥
~~ وبلاگ شخصی عباس باوری ~~
وکالت و مشاوره حقوقی، وکیل دادگستری
وکالت آنلاین
وبلاگ رسمی مشاوره و روان شناسی
مُشتي شعر براي اين روزها..
کلوپ فارسی
روز مرگی در زندگی روزمره
سایت حقوقی برهان
اس ام اس های روز
جوانان
Lilililililترفندستانlililililili
قاضی دادگستر
فقه پلی است برای حقوق
یک سر و هزار سودا
احقاق (مهدی پاشایی )
ایران داوری
اخبار و مقالات حقوقی (فریبا زارعی خالدآبادی)
وبلاگ حقوقی هنری برگ سبز
گروه وکلای دادگستری کاسپین
موسسه حقوقی هامون
وبلاگ شخصی مهندس گنعلیخان
یادداشت های حقوقی
وکیل باشی
وبلاگ روانشناسی
وبلاگ تخصصی حقوق ایران
سایت حقوقی راه مقصود
وکیل ملت
جامعه سردفتران و دفتریاران استان یزد
قسطاس
وبلاگ روزبه افضلی
اسفار - سید علی طباطبایی یزدی
محمد افضلی
ابراهیمی خطاط
یاداشت های یک زندانبان
حقوق امریکا و انگلستان و فرانسه
حقوق روز
دپارتمان حقوق بین الملل ایران

آرشیو

سایر پیوند ها

آمار لحظه به لحظه جهان
دستور (پایگاه قوانین و مقررات کشور)
گنجور
Linkograph لینکوگراف
اتحادیه کانونهای وکلای دادگستری ایران
ترمينولوژي قوانين و مقرارات
بانك قوانين كشور ( دادگستري استان تهران )
بانک مقالات حقوقی
معاونت آموزش دادگستری استان تهران
سيستم قوانين کشور
صندوق حمايت وکلاء و کارگشايان دادگستري
كانون سردفتران و دفترياران
پایگاه اطلاع رسانی دولت
مجلس شوراي اسلامي
سازمان ثبت اسناد و املاك کشور
سازمان ثبت احوال کشور
سازمان بازرسي كل كشور
روزنامه رسمى ج. ا. ا.
دفتر امور بین الملل قوه قضاییه
دانشکده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي
ماهنامه حقوقي دادرسی
دادگستري استان اصفهان
راهنمای موضوعی نشريات حقوقی ايران
شبکه خبری قسط
ندای صادق
نیروی انتظامی ج. ا. ا. (ناجا)
ترمینولوژی حقوق
خبرگزاری دانشجویان ایران
قالب وبلاگ
جستجوگر قالب وبلاگ

آخرین پست ها

برخی از نوشته های پیشین تارنمای چه بگویم
فلسفۀ وکالت
شرط الحاقی انتقال تعهد بدون رضایت متعهد له
شگفتی دیدار (داستان واقعی)
شعری به لهجۀ شیرین مشهدی در باره حقوق زنان
نقد دو رای وحدت رویه هيئت عمومي دیوان عالی کشور (حقوق خانواده )
سیف فرغانی: عارف، ناصح و منتقد
قوانين و رویه های شش ماه نخست سال 1390 خورشيدي
بایسته ها ی تفسیر قوانین مرتبط با هزینه دادرسی
نشتری به زخم کهنه
قاعده دارا شدن غیر عادلانه در حقوق ایران و کامن لا
نمونه دادنامه در باره : درخواست ابطال مبایعه نامه ای که موضوع آن عين مرهونه است
نقش وکلا در تحقق عدالت
انتشار دومین شماره فصلنامه "وکیل مدافع"
بانوی عشق (شعری برای نسرین ستوده)
بهره زنان از زندگی مشترک؛ هیچ (نگاهی به حقوق زنان پس از طلاق)
قطارِبايد (شعری منتشر نشده از رضا افضلی)
ترانه ای در ستایش دوشنبه
تصویر طنز 32 – چند طرح از فیروزه مظفری
تجدید نظر یا تائیدنظر
آزموده های حقوقی 4 (نمونه دادنامه در باره عسر و حرج زن)
دو شعر از هوشنگ گلشیری و ضیاء موحد
بررسی یک حق عینی (حق اولویت در ایجار و اذن احداث و تملک اعیان در زمین های وقفی)
بی ناموسی چینی ها ( سفرنامه طنز)
سراندیب و ناقوس ( دوشعر تازه از تقی خاوری)
خبر: واكنش به اظهارات عبدالرضا مومنی
لـَغَتِ شَقاق به صِفاقِ باجناق
دفاعیه برای سگان زبان بسته
در زندان چه می‌گذرد؟
نفرین ِ شعر (نگاهی به مجموعه شعر "واژگان بازنده" تقی خاوری)

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM
Google


در چه بگویم؟
در همه ی اينترنت