تبليغاتX
چه بگویم ؟ (حقوقی، ادبی و اجتماعی)

چه بگویم؟

حسرت - غزلی تازه از نجوا

 

   حسرت

                 غزلی تازه از نجوا (محمود خیبری)

 همراه با یاداشت: اندر نکوهش بلای پیری (نوشته محمد مهدی حسنی)

      و کارتونی (کاریکاتوری) از کنستانتین سیوسو ( اهل رومانی)

 

ابجد عشق مجاز از نونیازان خوش نماست

پیـــر گشتی واگـــذار این بازی طفلانه را (صائب – آنندراج)

دیشب به هنگام  جستجوی امیل هایم به نامی آشنا بر خوردم: محمود خیبری، که پیش تر شعری از او (پیام ایرج میرزا)  در باره تغییر نام بلوار ایرج میرزای مشهد،  در "چه بگویم"  منتشر شده است. او یکی از غزل های تازه خود را برایم فرستاده بود . نمی دانم چرا احساس کردم که شعر کوتاه او را بی پرحرفیِ به روالِ خود منتشر نکنم و از این نظر؛  از او  پوزش می طلبم، به ویژه اینکه نثر گستاخ من  بر نظم معنافراخ او پیشی گرفته است. 

چند روز پیش برای خرید کتاب به یکی از کتابفروشی های شهرمان رفتم. کتابفروش گفت:  فلانی بر خلاف قدیم،  چند وقت است که کتاب رمان (داستان) خرید نمی کنی؟ هرچند با گفتن : "مجال خواندن نیست" گفتگومان زود پایان یافت ولی از آنجا که همیشه پس از هر محاجّه این چنینی، به سنجه ای رفتار من ناشور خود می پردازم. پس از بیرون رفتن از کتابفروشی، بر سبیل کنجکاوی  به واکاوی این تذکر و فحاوی  رفتار تذکر داده به خود پرداختم. دیدم مدت هاست، که به دلیل زمینه های ویژه مطالعاتی خود، و نداشتن فرصت کافی،  از خواندن رمان و داستان دور افتاده ام.  پیش تر اگر گاه گداری هم رمان های ارزشمند را خریداری می کردم به این امید بود که روزی فرصت تورق و خواندنشان را یابم.  لیکن اکنون و ناخود آگاه احساس می کنم که آن ممه را دیگر لولو خورده و این امید از میان رفته است. چون می پندارم که در عمر باقی مانده (حداکثر ده بیست سال در پیش - اگر سپری شود؟) ،  باید فیش های مطالعاتی موجودم  را مرتب کنم و مستبعد به نظر می رسد، موقعیتی پیدا کرده و بتوانم مانند گذشته به طور جدّی رمان بخوانم.

در اینکه آیا این رویه اشتباه است یا خیر؟ کاری ندارم؛  آنچه در اینجا مراد است، احساس پیری است، که از سالها پیش با بلند شدن موی ابرو و گوش و بینی،  غمز خرکی خود را در مقابل آینه و پیش چشمانم آغاز کرده است و تصدیق فرموده  با چنین قحبه پیر،  چهره به چهره و مو به مو شدن - با پادرمیانی  آینه زمخت مقابل-  مکافات دارد و کفّاره به هم می رساند، چه برسد به این که بخواهی با او نرد عشق هم ببازی؟!  اینجا است که می پنداری از دشت ها و قله زندگی گذشته ای و به سرازیری مرگ و کویر فنا می روی و کارت دارد تمام می شود و این فی نفسه،  احساس دردناک و منفعل کننده ای است.

به یاد ندارم  این سخن منسوب به شافعی را کجا خواندم، که (نقل به مضمون) : گویند اسباب آسایش خاطر سه چیز است و از چهارمی که مهمترین آنهاست، غفلت می شود؛ آن سه : "دارایی"، "ایمنی" و "تندرستی" است و ندانسته اند که آن سه، بر مدار چهارمی، یعنی "جوانی" می چرخد.

با وجود اینکه در سوره نحل آیه 70 خداوند از پیری به خوارترين سال هاى زندگى یاد می کند، که انسان هرچه دانسته ، از یاد می برد : "وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ ثُمَّ يَتَوَفَّاكُمْ وَمِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْ لَا يَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ قَدِيرٌ  ". و در جای دیگر از قول زکریای نبی در توصیف پیری گوید، پروردگارا دانم که استخوان هایم سست می شود و شعله پیری در سرم بر می افروزد (نساء – 19) ،  امّا  در کتاب ها،  زیاد می خوانی و از افواه می شنوی که پیری مانند دوره ی  کودکی بهترین و اصلی ترین مراحل حیات است، زیرا دوران عقل، حکمت، محاسبه و .... است.  چنانکه استاد ابوالفضل بیهقی،  پیرایه ملک را پیران آن می داند. و ....

ولی واقعیت این است، که این سخنان تنها موجب دل خوشی برای دیگران است و نه خود پیر.  زیرا در این دوران: مسافر توانا و تندرست و جسور و از خود گذشته ی امیدوار زندگی،  غریب و بیمار و منتظر مرگ می شود و اقیانوس شفاف پرشتاب امید و غرور، مرداب عفن و سیاه نومیدی و بی آروزیی می گردد. میکده ی عشق و دیوانگی و مستی و نشاط، ماتمکده درد و مریضی و رفتن می شود. آنها که میزبان و خودی اند، رخت بر می بندد و اینها - به هیات میهمان ناخوانده - در کلبه جان و تنت بیتوته می کنند

آنچه می ماند حسرت و آه و افسوس است:  حسرت از افول  آفتاب جوانی که بر نطع عمر به زانو نشانده  و بسملت می کنند  و آه ..  از آب رفته ای که دیگر به جوی باز نمی آید و افسوس از فلاکت مسافری که درد  ناعلاج غریبی دارد و هر آن چه را که  از آن توست باید در محله و کوی خود واگذاری و دیگرانش تصاحب کنند. پس حکم تیمم را پیدا می کنی، آن هم وقتی که آب بسیار است

و به قول سنایی - دور از جان - می بینی پیر مناجاتی شده ای که بر مرکب خود فرو مانده و رند خراباتی که زین بر پشت شیر نر نهاده:

   بسا پیر مناجاتی که بر مرکب خود فرو ماند      بسا رند خراباتی که زین بر شیر نر بندد

اگر در امثال سایر از این دست ضرب المثل ها می بینی که : "پیر،  مردنی و غریب،  رفتنی است" و "درخت وقتی پیر می شود پایش ارّه می گذارند"، "پیر پیر است اگر چه شیر باشد"، " پیری به هزار علّت آراسته است"،  "پیری و صد عیب چنین گفته اند"،  "پیران را تبی و زمستان را شبی"، "ای پیری الهی بمیری"، " روز پیری پادشاهی هم ندارد لذتی"،    و  .... . این همه برای این است که آخر خطی و کارت دارد کم کم تمام می شود.

درست است که مولی (ع) می فرماید: " رای الشیخ احب الی من جلد الغلام (نزد من تدبیر و نظر پیر، از استقامت جوان -در میان جنگ- بهتر است"  و حضرتش  در جایی دیگر گوید: " اذا شاب العاقل شبّ عقله (خردمند که پیر شود، عقلش جوان می گردد)".

و مولوی به تأسی از جوهر این کلام ها گوید :

                آنچه اندر آینه بیند جوان                           پیر اندر خشت بیند بیش از آن

و بر همین مبنا مثل سائره است، که: " تیغ  کهنه، جوهر دارد" و "دود از کنده ی تر بر می خیزد" و ....

امّا در این زمانه عسرت که جوانان خودشان را به لحاظ داشتن دانش های جدید (رایانه و زبان و ...)، سرآمد می دانند، این مثل های دوران جوانی ما که : "خدا از موی سفید شرم می کند" چه برسد به بنده خدا، و یا بلا نسبت و رویم به دیوار : "خری گفته اند، کرّه خری گفته اند" و یا : "شرط باشد آن که، دارد پیر را عزت، جوان" و یا : " بزرگ تری گفته اند و کوچک تری " و ....  زبون شمرده می شود و تو گویی به تعجیل، تاریخ واقعی مرگت، از تاریخ رخ داده ی آن -  که کارمند ثبت احوال زحمت ثبت آن را می کشد - جلوتر می آید.  به جای برق، چراغ موشی می لرزانندت. "گرگی فرتوت می شوی که رقـّاصت شغال است" و "ماری پیری که قورباغه سوارش می شود" و "شیری پرسال که صید غزالان می شوی".

چو ریزد شیر را دندان و ناخن                               خورد از روبهان لنگ سیلی

چو شاهین باز ماند از پریدن                                 ز گنجکش لگد باید چشیدن

وقتی نصحیت می کنی و پارسایی و صبر خود را به رخ جوانت می کشی، فی الفور رأی  سعدی پیر را شمشیر دست جوانی خود می کند که:

               حاکمان در زمان معزولی                    همه  شبلی و بایزید شوند.

و چون پافشاری و اصرار بیشتر کنی، پژواک فرزانگی ات از حلقوم فرزندِ زاده ات،  هزل مولانا آنهم از نوی نیش دردناکش است که : "کس نگوید که دوغ من ترش است". 

اینجا دیگر در می بابی که در دهان اژدها رفته ای و بر سر شاخ  و ستاگ نشسته ای و بُن می بُری و   به نقل از بزرگ شاعر فاطمی (ناصرخسرو)  پنداری برای گوسالگان  قرآن می خوانی و ....

                 "چه به من گو، چه به در گو، چه به خر گو" .

پس "لکم دینکم"  خود را به زبان اسدی طوسی به تو می گوید:

شنیدم ز دانای فرهنگ دوست                         که زی هرکس آیین شهرش نکوست

او خود را فلک سوار می بیند و تو را لاشه خر و یادآوری می کند که :              

          چون مهر کند فلک سواری      از چالش لاشه خر چه خیزد (کمال اسماعیل)

و کلام پایان او زبانزد  مردم تهران است: " خالی می بندی" و ...  "مرخّصی" و شاید هم: " لاف در غریبی و گوز در بازار مسگران".

چون به قول مولانا : " کوه در سوراخ سوزن کی رود"  زمان آن است که پرده نمایش پایین افتد،  تو این ور جو و او آن ور جو باشد. حضرت عباسی،  در این گیرودارِ دگردیسیِ جگرپاره به جگرخواره، قمپز در کردن مشهدی که : "اگه پیرُم مِلرزم، به صد جوون مِیَرزم"، راه به جایی نمی برد،    

             بیدل گمان مبر که نصیحت کند قبول       من گوش استماع ندارم لِمَن یَقـُول (سعدی)

و تولابد در گمان  چاره ای، و برای اینکه محاکاتت حکم  خاموشی بلبل و عرعر خر را نیابد، فکر می کنی که: بله راهش این است که فرمایش شاه مردان:  المشیبب رسول الموت (موی سپید پیک مرگ است)  و قول : "چون پیر شدی حافظ از میکده بیرون رو   /  رندی و هوسناکی در عهد شباب اولی" را از یاد ببری و به زندگی و ظواهر مادی آن حریص شده،محکمتر بچسبی؛ هی سال،  دزدی و دور از گوش شغال علیین شده ی مولانا، ادعای جوانی کنی  و دل مشغولیت،  دلبستگی به دست مایه  های پیش ترت شود و عادت و عبادت را با هم جمع کنی:

در این صورت به پند سعدی شیرین سخن رفتار نکرده ای :

               نزیبد مرا با جوانان چمید                  که بر عارضم صبح پیری دمید

و کار و زبانت زبونی است:

        نگردد جمع عادت با عبادت        عبادت می کنی بگذر ز عادت (شیخ محمود شبستری)

پس از آن طرف بام به زمین می افتی و رویم به دیوار به قول قشقایی ها حکم "خر پیر و زنگوله" و به قول مشهدی ها خداوند بساط " پیری و معرکه گیری" می شوی و عقلت پاره سنگ ور می دارد:  

      هر که با ناراستان همسنگ شد      در کمی افتاد و عقلش دنگ شد (مولوی)

از این رو تنها یک راه می ماند، و آن حسرت است و "کاکل زری پسر" خطاب کردن جوانت و لابد چیزی از این بهتر نیست.

بگذریم ...  

امیدوارم که شصت و به قول مشهدی ها: بلکم بیشترِ دیوارِ خیبری، حال حالاها نشست نکند و باز هم برای "چه بگویم"  شعر بفرستد.

 

 

                            حسرت

منت کشـــی ز شانه ســــــر ما نمی کند              می کرد در جوانـــــی و حالا نمی کند    

سهم سرم ز شانـــــــه  زمانی زیاد بود              کم یا زیـــاد حـــــــال تقاضــا نمی کند

سر رشتــــــــه ی کلاف زر کاکـل مرا                شانــــــه ز دست داده و پیــدا نمی کند

آئینه می شود خجــــــــل از دیدن سرم                سر پنجه نرم بـــــــا ید بیضا نمی کند

 پیری رسید و موی مرا از سرم گرفت               مهمان به میزبان که چنین تا نمی کند

کاکل زری پسر به تو گویم کــه کاکلت                 بیش از دو روز با تو مدارا نمی کند

                            فردای خود به چهره ی "نجوا" ببین جوان

                              بـــــــا او فلک معاملــــــــه تنهــا نمی کند      

                                                                     خیبری (نجوا) - ۱۶/۹/۸۸

                                           **************

 یادآوری :  احادیث و اشعار این نوشته  از کتاب حکمت نامه پارسیان تالیف آقای غلامرضا حیدری ابهری  و  گزیده ای تاثیر قرآن بر نظم پارسی تالیف آقای سید عبدالحمید حیرت سجادی و امثال دهخدا و غیره  برگرفته شده است.

تصویر طنز از کنستانتین سیوسو است که در  هفتمین دوسالانه بین­المللی کاریکاتور تهران،  برنده جایزه سوم بخش سالمندان گردید و برگرفته از سایت ایران کارتون است


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در شنبه 9 مرداد1389 ساعت | لینک ثابت |

منوی اصلی

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
سخن نخست و حرف های بعدی
بانگ قوانین و مقررات
حقوق مدنی و تجارت
حقوق اراضی و املاک
آئین دادرسی
حقوق ثبت
حقوق - تاریخ و کلیات
پرسش و پاسخ حقوقی
حقوق بین الملل خصوصی
حقوق جزا و کیفری
قلمی خودم(مخیّل)
مقالات و تحقیقات ادبی
دادگستری در متون ادب فارسی
شعر دوستان
تقی خاوری (راوی)
رضا دبیری جوان
اشعار و نثر های گزیده
یادها و مناسبت ها
داستان کوتاه
مسایل روز - سیاسی
مسایل روز - قضا، وکالت، قانون
مسایل روز - دولتیان و ادبیات
زنان
آزموده های حقوقی
کشکول اینترنتی
لطایف القضاء
تصویر طنز (کاریکاتور)

درباره ی ما


این وب دارای مباحث و مقالات فنی حقوقی است. لیکن با توجه به علاقه شخصی، گریزی به موضوعات "ادبی" و "اجتماعی" خواهم زد. چرا و چگونه؟ می توانید اولین یاداشت و نوشته ام در وبلاگ : "سخن نخست" را بخوانید.
مائیم و نوای بینوایی
بسم اله اگر حریف مایی

*****************
دیگر دامنه های وبلاگ :
http://hassani.ir
http://hasani.info

* * * * * * * * * * *
« کليه حقوق مادي و معنوي اين وبلاگ، متعلق به اینجانب محمد مهدی حسنی، وکیل پایه یک دادگستری، به نشانی مشهد ، خیابان پاسداران، نبش کوچه سالاری، ساختمان قرض الحسنه پرستاری، طبقه دوم، واحد 108 تلفن : 2216599 511 98 + و 2254972 511 98 + مي باشد.
* * * * * * * * * * *
امیل :

hasani_law@yahoo.com

* * * * * * * * * * *
نقل مطالب و استفاده از تصاوير و منابع این وبلاگ تنها با ذکر منبع (نام نویسنده و وبلاگ)، و دادن لینک مجاز است. »

پیوند ها - دوستان

راهنمای تجاری تهران
دنیای سخت نشنیدنی هایمان
♥شعر و ترانه(همه چیستان)♥
~~ وبلاگ شخصی عباس باوری ~~
وکالت و مشاوره حقوقی، وکیل دادگستری
وکالت آنلاین
وبلاگ رسمی مشاوره و روان شناسی
مُشتي شعر براي اين روزها..
کلوپ فارسی
روز مرگی در زندگی روزمره
سایت حقوقی برهان
اس ام اس های روز
جوانان
Lilililililترفندستانlililililili
قاضی دادگستر
فقه پلی است برای حقوق
یک سر و هزار سودا
احقاق (مهدی پاشایی )
ایران داوری
اخبار و مقالات حقوقی (فریبا زارعی خالدآبادی)
وبلاگ حقوقی هنری برگ سبز
گروه وکلای دادگستری کاسپین
موسسه حقوقی هامون
وبلاگ شخصی مهندس گنعلیخان
یادداشت های حقوقی
وکیل باشی
وبلاگ روانشناسی
وبلاگ تخصصی حقوق ایران
سایت حقوقی راه مقصود
وکیل ملت
جامعه سردفتران و دفتریاران استان یزد
قسطاس
وبلاگ روزبه افضلی
اسفار - سید علی طباطبایی یزدی
محمد افضلی
ابراهیمی خطاط
یاداشت های یک زندانبان
حقوق امریکا و انگلستان و فرانسه
حقوق روز
دپارتمان حقوق بین الملل ایران

آرشیو

سایر پیوند ها

آمار لحظه به لحظه جهان
دستور (پایگاه قوانین و مقررات کشور)
گنجور
Linkograph لینکوگراف
اتحادیه کانونهای وکلای دادگستری ایران
ترمينولوژي قوانين و مقرارات
بانك قوانين كشور ( دادگستري استان تهران )
بانک مقالات حقوقی
معاونت آموزش دادگستری استان تهران
سيستم قوانين کشور
صندوق حمايت وکلاء و کارگشايان دادگستري
كانون سردفتران و دفترياران
پایگاه اطلاع رسانی دولت
مجلس شوراي اسلامي
سازمان ثبت اسناد و املاك کشور
سازمان ثبت احوال کشور
سازمان بازرسي كل كشور
روزنامه رسمى ج. ا. ا.
دفتر امور بین الملل قوه قضاییه
دانشکده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي
ماهنامه حقوقي دادرسی
دادگستري استان اصفهان
راهنمای موضوعی نشريات حقوقی ايران
شبکه خبری قسط
ندای صادق
نیروی انتظامی ج. ا. ا. (ناجا)
ترمینولوژی حقوق
خبرگزاری دانشجویان ایران
قالب وبلاگ
جستجوگر قالب وبلاگ

آخرین پست ها

برخی از نوشته های پیشین تارنمای چه بگویم
فلسفۀ وکالت
شرط الحاقی انتقال تعهد بدون رضایت متعهد له
شگفتی دیدار (داستان واقعی)
شعری به لهجۀ شیرین مشهدی در باره حقوق زنان
نقد دو رای وحدت رویه هيئت عمومي دیوان عالی کشور (حقوق خانواده )
سیف فرغانی: عارف، ناصح و منتقد
قوانين و رویه های شش ماه نخست سال 1390 خورشيدي
بایسته ها ی تفسیر قوانین مرتبط با هزینه دادرسی
نشتری به زخم کهنه
قاعده دارا شدن غیر عادلانه در حقوق ایران و کامن لا
نمونه دادنامه در باره : درخواست ابطال مبایعه نامه ای که موضوع آن عين مرهونه است
نقش وکلا در تحقق عدالت
انتشار دومین شماره فصلنامه "وکیل مدافع"
بانوی عشق (شعری برای نسرین ستوده)
بهره زنان از زندگی مشترک؛ هیچ (نگاهی به حقوق زنان پس از طلاق)
قطارِبايد (شعری منتشر نشده از رضا افضلی)
ترانه ای در ستایش دوشنبه
تصویر طنز 32 – چند طرح از فیروزه مظفری
تجدید نظر یا تائیدنظر
آزموده های حقوقی 4 (نمونه دادنامه در باره عسر و حرج زن)
دو شعر از هوشنگ گلشیری و ضیاء موحد
بررسی یک حق عینی (حق اولویت در ایجار و اذن احداث و تملک اعیان در زمین های وقفی)
بی ناموسی چینی ها ( سفرنامه طنز)
سراندیب و ناقوس ( دوشعر تازه از تقی خاوری)
خبر: واكنش به اظهارات عبدالرضا مومنی
لـَغَتِ شَقاق به صِفاقِ باجناق
دفاعیه برای سگان زبان بسته
در زندان چه می‌گذرد؟
نفرین ِ شعر (نگاهی به مجموعه شعر "واژگان بازنده" تقی خاوری)

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM
Google


در چه بگویم؟
در همه ی اينترنت