تبليغاتX
چه بگویم ؟ (حقوقی، ادبی و اجتماعی)

چه بگویم؟

زهد ریا و می سارا

 

  زهد ریا و می سارا

        (جلوه ای از طنز ادبی ایران)

 بخش شانزدهم از کتاب مجازی لطایف القضاء

نوشته و گزینش : محمد مهدی حسنی

 

ز چیست قهقهه شیشه های می، دانی؟

به ریش محتسب شهر،  می کند خنده (کمال خجندی) *1

شادروان ادوارد براون با نقل بیت بالا، گوید :" دارای معنایی بکر و لطیفه ای بدیع است". *2  

 بی تردید یکی از جلوه های طنز در ادب فارسی،  دوپهلو گویی و تظاهر به ارتکاب اعمال حرام و اعلام پیروی از منهیات و محرمات دینی است که البته این روحیه ناکجا آبادی  و پر از تناقض، با تجاهر و تظاهر به فسق افراد غیر هنری *3 و عادی تفاوت دارد :

زاهــــــــــد به کتابــــی و کتاب من و تو              سنگ است و صراحی انتساب من و تو

تو مـــــرده ی کوثری و مــــــن زنده می             مشکل که به یک جو رود آب  من و تو (یغمای جندقی) *4

در واقع گویندگان شیرین بیان و طنّازان ادب دری، که برخی خود عالم و فقیه بوده و درد دین و دین داری داشته، با بیان چنین شوخی ها و لطایف،  به  وضع ظالمانه موجود و انبازی عالمان بی عمل و ریاکار و غیر متعظ با حکام ظالم و حرام خواه زمان خود هجوم می بردند. شاید یکی از بارزترین مصادیق بحث ما،  موضوع پرداختن به عمل ممنوعه و به ظاهر مطبوع "شراب خواری" و "می گساری"  است که در شریعت و نزد ارباب عقول حرام و منهی  است.

مرحوم بقازاده گوید که  وی  دو بیت زیر را در صفحه اول نسخه خطی" تذکره میکده" به خط آقای حاج سید علی محمد وزیری بانی محترم تعمیر مسجد جامع و کتابخانه وزیری یزد دیده است :

از بس کتاب در گرو باده داده ایم                          امروز خشت میکده ها از کتاب ماست

                                                  ***

گر خدا داد به من مهلتی ای باده کشان                  بعد از این میکده را وقف شما خواهم کرد *5

وقتی گویندگان فارسی می دیدند که برخی شریعت مداران و اربابان دین زمان شان،  ریا کاری و ربا خواری و اکل مال موقوف علیهم و ایتام را در خفا حلال و جام باده را به ظاهر حرام می شمردند، درحالی که امور نخست،  حق الناس و دومی حق الله است. لذا همین را دست مایه غمز و ناز قلم و ابزار روشنگری و نیشخند و  نقم   قرار داده و به مطایبه و طنز می پرداختند و از این رهگذر  دومی را جایز و بلا اشکال دانسته و بر چنین افراد دو رو و وجیه الظاهر و بدکار  می تاختند، این شیوه ادبی و برخورد هنری گستاخانه ی  متهورانه ی رندانه،  هم شوخ و شنگ و خنده انگیز و هم حکیمانه ومتین و تنبه آمیز است. *6

چیزی نمانده در ره دین شیخ ساده را       جز دامن روا که کند صاف باده را (خضر خوانساری) *7

اگر عبید در رساله صد پند به طعنه گوید که: " طعام و شراب تنها مخورید که این کار شیوه کار قاضیان و جهودان باشد ."  و در رساله تعریفات در برابر  "شرب الیهود" معادل "معاشرت قاضی" را می نشاند. و حافظ فرماید :

احوال شیخ و قاضی و شرب الیهودشان               کردم سوال صبحدم از پیر می فروش

گفتا: " نگفتی است سخن گرچه محرمی           در کش زبان و پرده نگهدار و می بنوش".

 مقصودشان اشاره به این حقیقت است که  برخی شیخان و قاضیان با پنهان کاری به فسق و فساد مشغولند اما مانند جهودان فساد خود را پنهان نموده تا رسوا نشوند. شرب الیهود به معنای شراب خوردن جهودان  و کنایه از خوردن پنهانی شراب است؛ چون به نقل ازغیاث اللغات،  جهودان از خوف مسلمانان شراب را بر سبیل اختفا می خورند. *8

از این رو در پست حاضر از بخش لطایف القضاء،  و در زیر به بیان برخی  اشعار ادبی و نکات تاریخی مربوط به زمان هایی می پردازیم که در آن مقاطع، سخت گیری ها و نقض حریم های خصوصی و پرده دری های حکومت گران متعصّب وقت، آن هم به نام پاسداری از دین،  عرصه را به مردم تنگ می کرد. درحالی که پیش تر در مقاله حریم خصوصی گفتیم و مستندات عقلی و شرعی و قانونی بسیار آوردیم و به تفصیل استدلال کردیم که برخورد این چنینی حکومت گران با آموزه های دینی سخت در تغایر است.

                                          *******************

                                          *******************

                                          *******************

در تذکره حدیقه الشعراء آمده است:  "وقتی یکی از علمای معروف معتبر از اماکن متبرکه به شیراز آمده و در امر به معروف و نهی از منکر اصرار بلیغ داشته، خودش به خانه های مردم داخل شده، ظرفهای شراب را می شکسته و کسانش در کوچه و بازار هر چه آلت طرب می دیدند می شکستند. در آن وقت میرزای خاوری (خاوری شیرازی) این دو رباعی گفته است :

ای شیخ که کارت همه دم طامات است               گفتی که غنا حـــــرام اندر ذات است

آن را که به کیش ما غنا می خوانند                    صوت تو بود کـه انکرالاصوات است

***

ای شیخ که بی جاّ خم می می شکنی                و اندر کف رندان دف و نی می شکنی

آن خم که به میخانه ی  معمور دلت                لبریز مـــی ریـــــــاست، کی می شکنی؟" *9

                                    *******************

در همانجا می خوانیم: "وقتی یکی از علما که در امر به معروف و نهی از منکر اصراری داشت درمقام شکستن خم های شراب برآمد و چون در خانه ها پنهان بود، آقا بشیر سیاه که خواجه باشی حرم فرمانفرما و آن هم خیلی متزهد یا واقعاً زاهد بود، قبول کرد که خودش داخل خانه های مردم شده هر چه ببیند بشکند، مرا بخاطر نمی آید ولی شنیدم هنگامه ی غریبی بوده و اغلب شعرای عهد دراین باب شعر گفته اند... آن وقت خان شحنه (شحنه ی مازندرانی)  این دو رباعی را گفته است :

آن شیخ که بشکست ز خامی خم می                   بنمود بساط باده خواران را طی

گر بهر خدا شکست پس وای به من                   ور بهر ریا شکست پس وای به وی

***

بر گـــــوی زمن به حضرت آصف جاه               گــــر خوردن باده است در شرع گناه

از چیست که روی می کشان گشته سپید               وز بهر چه روی خم شکن گشته سیاه "*10

در مجمع الفصحا رباعی نخست این گونه ضبط شده است:

شیخی  که شکست او ز خامـــــی خم می                 زو عیش و نشاط باده خواران شد طی

گر بهــــــر خدا شکست ای وای بـــه من                 ور بهــــــر ریا شکست پس وای به وی *11

اعتمادالسلطنه در "منتظم ناصری"،  این رباعی را به نام "ملا محمد زنجانی" نگاشته است و محل وقوع حادثه را تهران می داند ولی مهدی قلی هدایت در "خاطرات و خطرات" این آگاهی و اعلان را خلاف واقع دانسته و گوید: " شیخ جعفر کبیر در شیراز امر کرد خم خانه ای که بود بشکنند . مباشر الحاح کرد که دو هزار تومان مالیات دیوانی خم خانه است از من می گیرند چاره ای باید.  به شیخ عرض کردند این گره از دست دختر نصرالله خان قشقایی گشوده تواند شد. شیخ از معزّی الیها دیدن می کند وی ملکی در عوض باز می گذارد که جبران عوارض خم خانه شود.". *12 وی رباعی را مانند "مجمع الفصحا" ذکر کرده است .

                                             *******************

گویند وقتی کنت دومونت فرت "conte de monte frête " رئیس نظمیه دوران ناصری،  بر می گساران سخت گرفت و دستور داد تا مامورین دولتی، دهان مردم را بو کرده و عرق خوران را دستگیر کنند، در همان زمان مردم ولنگار و ظریف تهران رباعی زیر را سروده که در کتاب ترانه های عامیانه ژوکوفسکی ضبط است :

ای می خواران سیاه شد روز شما                    حکم است پلیس بو کند پوز شما

از من شنوید و می دگر حقنه کنید                    تا بوی کنند بعد از این گوز شما * 13

                                             *******************

به نقل از کتاب چنته درویش،  معروف است که شیخ حسین دودی روزی در مسجد جامع اصفهان در میان مردم نشسته و سرش را روی زانوی خود نهاده و عبایش را بر سر کشیده بود، امام در بالای منبر راجع به حرمت شراب و نهی از این عمل شیطانی سخنرانی می کرد و می گفت مردم : چطور شماها می روید و شش عباسی می دهید و یک بطر شراب می خرید درحالی که با این پول می شود یک خانواده را در یک شب از گرسنگی رهایی بخشید. در این حال شیخ حسین سر از زیر عبا بیرون کرده و گفت :آقا شراب بطری یک قران است ناظر جناب عالی آن یک عباسی را به جیب می زند. *14

                                                      *******************

در مقدمه دیوان صبوری آقای ملک ملک زاده گوید : شادروان حاج میرزا محمد کاظم صبوری (ملک الشعرای آستان قدس  و پدر ملک الشعرای بهار)  جمودات مذهبی نداشت و مردی حقیقت جو و روشن بین بود ولی از اعمال و عاداتی که به نظر عامه مستحسن نمی آمد پرهیز داشت و ... مسلم نشده است که صبوری گرد باده خواری گردیده باشد". وی به نقل مرحوم افضل الملک در سفرنامه اش می نویسد: "ملک الشعرای با ذوق وافر و شوق متکاثری که دارد از خوردن باده طفره می زند ... وقتی جمعی از اهل ذوق که در خراسان بودند از ملک الشعرا پرسیدند که چرا به باده گساری اقدام نداری و با این شوری که تو را در سر است چرا باده تلخی نمی نوشی، وی این رباعی را ارتجالاً انشاء کرد و در باده نخوردن خود معذرت خواست:  

دانی به کجا شراب می باید خورد                         آنجــــــا که مثال آب می باید خورد

نه در بلدی که بهر هر جرعه می                         از پاره ی دل؟ کباب می باید خورد *15

لیکن آقای علی باقر زاده (بقا) نقل می کند که: " ملک الشعرای صبوری برای دوستی سروده بود:

مقتـــــــدای اهــــل دل ای سیّــــــد سیّــــد نژادم            پیشـــــــــــوای اهــــل دل ای راد فـــــــــرزند امامم

با صفای تو اگر چه فـــــــارغ از بستان و باغم            با هوای تو اگر چه ســـــــــــرخوش از شرب مدامم

لیک اندر عنبـــــــران با این دو یـــار نامساعد            می رود، دانی به افسوس و به حسرت صبح و شامم

با هوائی خرم و تر زین دو یار خشک مشرب              دور از صهبــــــای گلگون، سخت خشکیدست کامم

تا چه با می خوارگان از من خطائی گشته صادر           کایــــــــــــن چنین در چنگ اینان در شکنج انتقامم

الغرض در عنبران با ایـــــن هوای عنبر افشان             پانزده روز است بوی بــــــــــــــــاده نشنیده مشامم

باری از آن جوهر جان، شیشه ی غم، شیشه می            یا کرم فرما ز پختـــــــــــــــه، یا عطا  فرما زخامم

متاسفانه سرودن این قطعه بهانه ای به دست معاندین  و حسودان صبوری داد و او را به شراب خواری متهم کردند و غوغایی بر ضد او به پا ساختند.  وقتی جمعی از اهل ذوق که در خراسان بودند از صبوری پرسیدند : چرا به باده گساری نمی پردازی؟ وی رباعی بالا را انشا کرده است... " *16

                                                      *******************

هنگامی که شاهزاده محمد رضا میرزا قهرمان (شجاع السلطان)،  رئیس نظمیه مشهد بود، دستور داد، مامورین دولت،  مردم را از شرب مسکرات منع و بعضی اماکن مشکوک را بازرسی کنند. گویا در محله عیدگاه  مشهد، مامورین چند خم شراب را از خانه ای کشف و ضبط نموده و  در ملاء عام شکستند.  در این گیرودار، شاهزاده مرتضی میرزای قهرمان، برادر شجاع السلطان (متخلص به "شکسته" ) این دو رباعی را سروده است :

شه زاده بـــــرادر من و سرور من                     ای مجـری حکم پـــاک پیغمبر من

مشکن به میان کوچه ها خم شراب                      در خانه من آرو  شکن بر سر من

                                                   ***

شد فصل گل و سرخ گل اندر بستان                   بشکفت و هزار می سراید دستان

افسوس که موسمی چنین شحنه شهر                  بــــر خاک بریخت آب روی مستان

همچنین، رباعی زیر را در همان موقع شاهزاده سرائی (پور سعدی) سروده است:

از بس که بود سـاده شجاع السلطان                     بشکست خم باده شجاع السلطان

فرداست که بهر معذرت خواهی دید                    در پای خم افتاده شجاع السلطان * 17

                          *******************

در زمان حکومت قوام السلطنه در مشهد وقتی از طرف حاکم ، فروش و استعمال مشروبات الکلی را ممنوع شد، مامورین حکومت مستان را جلب می کردند، شاعری این دو بیت را سروده است :

همیشه بــاده من اندر پیاله خواهم کرد                         امور خویش به ساقی حواله خواهم کرد

قوام السلطنه فرموده است می نخورند                        از این به بعد، من او را اماله خواهم کرد

شعر بالا به گوش قوام السلطنه می رسد و دنبال گوینده می فرستد. وقتی او را می بیند می گوید : این شعر را تو گفته ای و منظورت از اماله کردن که بوده است؟ می گوید: قربان مقصود اماله می به خودم بوده و قصد جسارتی نداشته ام پس قوام او را راضی روانه می سازد. * 18

                             (((((((((((((((((((((((((((((((())))))))))))))))))))))))))))))))

پانوشت ها :

 1- دیوان کمال خجندی، ج 2. به اهتمام ایرج گلسرخی، تهران، سروش ، 1374 – ص 1234

2 - تاریخ ادبی ایران (از سعدی تا جامی)،  ج3،  ادوارد براون، تهران، علی اصغر حکمت، انتشارات امیر کبیر، 1357 -  ص 444

3 – از آنجا که به قول منطقیون "اصل قضیه مانند عکس قضیه است"،  فکر کنم تعبیر "غیر هنری"  ملهم و وام گرفته از شاعر و محقق برجسته خراسانی رضا افضلی  و از مصرع اول قصیده زیر باشد:

"تكرار"  شود مرگ، حياتِ هنري را                             آرد ز پيِ خويش، رسومِ حجري را

4 - تذکره نصر آبادی،  به نقل از طنز و طنز پردازی در ایران - ص 312

5 - به نقل از کتاب لطیفه ها، علی باقرزاده (بقا)، مشهد، کتاب فروشی باستان، اردبهشت 1343 – ص 345.

6 - ر. ش. به  طنز و طنز پردازی در ایران، دکتر حسین بهزادی اندوهجردی، تهران. نشر صدوق، چاپ اول، 1378 – ص 309 و 310

7 - آتشکده آذر، ج 3- ص 105 (به نقل از طنز و طنز پردازی در ایران - ص 312)

8 – ر. ش. به رساله دلگشا،  به انضمام رساله های تعریفات، صد پند و نوادر الامثال، تألیف خواجه نظام الدین عبید زاکانی، بتصحیح و ترجمه و توضیح آقای دکتر علی اصغر حلبی، انتشارات اساطیر،  چاپ اول ، 1383

9 - حدیقه الشعراء (ادب و فرهنگ درعصر قاجاریه)، ج. اول،  تالیف سید احمد دیوان بیگی شیرازی، تصحیح و تکمیل و تحشیه دکتر عبدالحسین نوائی، تهران، انتشارات زرین، چاپ اول، فروردین 1364 – ص 541

10 – همان – ص 836 و 837 .

11 – مجمع الفصحا،  ج 5 ، تالیف رضا قلی خان هدایت، بکوشش مظاهر مصفا، امیرکبیر،  چاپ اول،  1340 ، تهران -  ص546

12 - خاطرات و خاطرات، نوشته حاج مخبر السلطنه هدایت (مهدیقلی هدایت)، تهران، انتشارات زوار، چاپ سوم 1341 - ص سی و یک (مقدمه).

13 -  اطلاعات ماهانه، ش 32 ص 16 ( به نقل از چهل سال تاریخ ایران،  تعلیقات حسین محبوبی اردکانی بر المآثر و الآثار،  ج 2،  تالیف محمد حسن اعتماد السلطنه ( معتمد السلطان صنیع الدوله  محمد حسن خان) ، به کوشش ایرج افشار ، انتشارات اساطیر،  چاپ اول،  1363 تهران ص 729. ونیز کتاب ایران و جهان ج. دوم ( از قاجاریه تا پایان عهد ناصری )، تالیف دکتر حسین نوائی،  تهران، موسسه نشر هما، چاپ اول، مهرماه 1369 - ص  692

14 -  به نقل از کتاب لطیفه ها، علی باقرزاده (بقا)، مشهد، کتاب فروشی باستان، اردبهشت 1343 – ص 342)

15 - دیوان حاج میرزا محمد کاظم صبوری، به تصحیح و تحشیه ملک ملک زاده، تهران، ابن سینا، 1342 – ص ط (مقدمه دیوان)

16- به نقل از کتاب لطیفه ها -  ص 342 و 343 )

17 - به نقل از همان – ص 344. علی باقرزاده در پاورقی کتاب در باره سراینده رباعی آخری گوید: " به سرائی(پورسعدی) نسبت می دهند ولی این شعر را مولف، چند سال قبل از آقای ساسانیان (متخلص به مصور)  که به شغل تابلو نویسی اشتغال داشت شنیدم، که به خود نسبت می داد ."

18-  همان – ص 344 و 345.


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در پنجشنبه 27 خرداد1389 ساعت | لینک ثابت |

منوی اصلی

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
سخن نخست و حرف های بعدی
بانگ قوانین و مقررات
حقوق مدنی و تجارت
حقوق اراضی و املاک
آئین دادرسی
حقوق ثبت
حقوق - تاریخ و کلیات
پرسش و پاسخ حقوقی
حقوق بین الملل خصوصی
حقوق جزا و کیفری
قلمی خودم(مخیّل)
مقالات و تحقیقات ادبی
دادگستری در متون ادب فارسی
شعر دوستان
تقی خاوری (راوی)
رضا دبیری جوان
اشعار و نثر های گزیده
یادها و مناسبت ها
داستان کوتاه
مسایل روز - سیاسی
مسایل روز - قضا، وکالت، قانون
مسایل روز - دولتیان و ادبیات
زنان
آزموده های حقوقی
کشکول اینترنتی
لطایف القضاء
تصویر طنز (کاریکاتور)

درباره ی ما


این وب دارای مباحث و مقالات فنی حقوقی است. لیکن با توجه به علاقه شخصی، گریزی به موضوعات "ادبی" و "اجتماعی" خواهم زد. چرا و چگونه؟ می توانید اولین یاداشت و نوشته ام در وبلاگ : "سخن نخست" را بخوانید.
مائیم و نوای بینوایی
بسم اله اگر حریف مایی

*****************
دیگر دامنه های وبلاگ :
http://hassani.ir
http://hasani.info

* * * * * * * * * * *
« کليه حقوق مادي و معنوي اين وبلاگ، متعلق به اینجانب محمد مهدی حسنی، وکیل پایه یک دادگستری، به نشانی مشهد ، خیابان پاسداران، نبش کوچه سالاری، ساختمان قرض الحسنه پرستاری، طبقه دوم، واحد 108 تلفن : 2216599 511 98 + و 2254972 511 98 + مي باشد.
* * * * * * * * * * *
امیل :

hasani_law@yahoo.com

* * * * * * * * * * *
نقل مطالب و استفاده از تصاوير و منابع این وبلاگ تنها با ذکر منبع (نام نویسنده و وبلاگ)، و دادن لینک مجاز است. »

پیوند ها - دوستان

راهنمای تجاری تهران
دنیای سخت نشنیدنی هایمان
♥شعر و ترانه(همه چیستان)♥
~~ وبلاگ شخصی عباس باوری ~~
وکالت و مشاوره حقوقی، وکیل دادگستری
وکالت آنلاین
وبلاگ رسمی مشاوره و روان شناسی
مُشتي شعر براي اين روزها..
کلوپ فارسی
روز مرگی در زندگی روزمره
سایت حقوقی برهان
اس ام اس های روز
جوانان
Lilililililترفندستانlililililili
قاضی دادگستر
فقه پلی است برای حقوق
یک سر و هزار سودا
احقاق (مهدی پاشایی )
ایران داوری
اخبار و مقالات حقوقی (فریبا زارعی خالدآبادی)
وبلاگ حقوقی هنری برگ سبز
گروه وکلای دادگستری کاسپین
موسسه حقوقی هامون
وبلاگ شخصی مهندس گنعلیخان
یادداشت های حقوقی
وکیل باشی
وبلاگ روانشناسی
وبلاگ تخصصی حقوق ایران
سایت حقوقی راه مقصود
وکیل ملت
جامعه سردفتران و دفتریاران استان یزد
قسطاس
وبلاگ روزبه افضلی
اسفار - سید علی طباطبایی یزدی
محمد افضلی
ابراهیمی خطاط
یاداشت های یک زندانبان
حقوق امریکا و انگلستان و فرانسه
حقوق روز
دپارتمان حقوق بین الملل ایران

آرشیو

سایر پیوند ها

آمار لحظه به لحظه جهان
دستور (پایگاه قوانین و مقررات کشور)
گنجور
Linkograph لینکوگراف
اتحادیه کانونهای وکلای دادگستری ایران
ترمينولوژي قوانين و مقرارات
بانك قوانين كشور ( دادگستري استان تهران )
بانک مقالات حقوقی
معاونت آموزش دادگستری استان تهران
سيستم قوانين کشور
صندوق حمايت وکلاء و کارگشايان دادگستري
كانون سردفتران و دفترياران
پایگاه اطلاع رسانی دولت
مجلس شوراي اسلامي
سازمان ثبت اسناد و املاك کشور
سازمان ثبت احوال کشور
سازمان بازرسي كل كشور
روزنامه رسمى ج. ا. ا.
دفتر امور بین الملل قوه قضاییه
دانشکده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي
ماهنامه حقوقي دادرسی
دادگستري استان اصفهان
راهنمای موضوعی نشريات حقوقی ايران
شبکه خبری قسط
ندای صادق
نیروی انتظامی ج. ا. ا. (ناجا)
ترمینولوژی حقوق
خبرگزاری دانشجویان ایران
قالب وبلاگ
جستجوگر قالب وبلاگ

آخرین پست ها

برخی از نوشته های پیشین تارنمای چه بگویم
فلسفۀ وکالت
شرط الحاقی انتقال تعهد بدون رضایت متعهد له
شگفتی دیدار (داستان واقعی)
شعری به لهجۀ شیرین مشهدی در باره حقوق زنان
نقد دو رای وحدت رویه هيئت عمومي دیوان عالی کشور (حقوق خانواده )
سیف فرغانی: عارف، ناصح و منتقد
قوانين و رویه های شش ماه نخست سال 1390 خورشيدي
بایسته ها ی تفسیر قوانین مرتبط با هزینه دادرسی
نشتری به زخم کهنه
قاعده دارا شدن غیر عادلانه در حقوق ایران و کامن لا
نمونه دادنامه در باره : درخواست ابطال مبایعه نامه ای که موضوع آن عين مرهونه است
نقش وکلا در تحقق عدالت
انتشار دومین شماره فصلنامه "وکیل مدافع"
بانوی عشق (شعری برای نسرین ستوده)
بهره زنان از زندگی مشترک؛ هیچ (نگاهی به حقوق زنان پس از طلاق)
قطارِبايد (شعری منتشر نشده از رضا افضلی)
ترانه ای در ستایش دوشنبه
تصویر طنز 32 – چند طرح از فیروزه مظفری
تجدید نظر یا تائیدنظر
آزموده های حقوقی 4 (نمونه دادنامه در باره عسر و حرج زن)
دو شعر از هوشنگ گلشیری و ضیاء موحد
بررسی یک حق عینی (حق اولویت در ایجار و اذن احداث و تملک اعیان در زمین های وقفی)
بی ناموسی چینی ها ( سفرنامه طنز)
سراندیب و ناقوس ( دوشعر تازه از تقی خاوری)
خبر: واكنش به اظهارات عبدالرضا مومنی
لـَغَتِ شَقاق به صِفاقِ باجناق
دفاعیه برای سگان زبان بسته
در زندان چه می‌گذرد؟
نفرین ِ شعر (نگاهی به مجموعه شعر "واژگان بازنده" تقی خاوری)

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM
Google


در چه بگویم؟
در همه ی اينترنت