تبليغاتX
چه بگویم ؟ (حقوقی، ادبی و اجتماعی)

چه بگویم؟

داستان یک مکتوبه (ایمیل)

 

          داستان یک مکتوبه (ایمیل)

             هم... هم.... هم...

    طنزیم (1) :  محمد مهدی حسنی

دیشب قبل از خوابیدن، به شدّت دماغم می خارید. نمی دانم چرا یاد حرف یکی دوستان بجنوردی افتادم که پیش تر از او شنیده بودم در باور اهالی گرمه، وقتی آدم دماغش را می خاراند حتماً کتک می خورد. خوب کتک که تنها بر نهج فیزیکی نیست:  درشت شنیدن، یکه خوردن از یک واقعه و خبر، گم کردن کارت بنزین، مقابل شدن با آدمی که حکم خراب شدن دیوار آبریزگاه بر روی آدم را دارد و برایش شب غاسق و صبح صادق یکی است و .... همه نوعی کتک خوردن از نوع غیر محسوس اش است

نمی دانم تا حالا شده که کسی از آن دنیا برایتان تلفن یا ایمیل بزند مطمئناً یکّه و جا خوردن، نخستین عکس العمل طبیعی آدم است و هم در وهله دوم بلافاصله  این پرسش پیش می آید که : نکند کسی شما را سر کار گذاشته است؟ 

هم وطنان ما که تلویزیون وطنی را - با آن بودجه و هزینه های هنگفت -  رها کرده و دائم پای فارسی وان (2) می نشینند نباید برایشان این حس غریب باشد چون در یکی از سریال های در حال پخش، داستان تناسخ روح(از بدن "پدرو خوزه دوناسو" ی پیر به جسم  "سالوادر" جوان)  را می بینند.

شادروان صنعتی زاده کرمانی نیز در کتاب "رستم در قرن بیست و دوم"  از فردی به نام "جانکاس"  سخن می گوید که مخترع ماشین تجسم ارواح و اجساد مردگان است.   وی  روح و جسم رستم را در عصری جلوتر از ما زنده می کند و موقعیت رستم با آن یال و کوپال و  وجود تفاوت هنجارهای اجتماعی و اخلاقی و نیز پیشرفت ها و پس رفت ها دو زمان ، دست مایه ی طنزی زیبا قرار گرفته است.

به هرحال، حکایت ما نه کتاب و نه فیلم است، زیرا روز بعد وقتی ایمیل خود را وارسی می کردم متوجه شدم که باور آن دوست بجنوردی زیاد بی ربط نبوده است و دوستی مرده برای من ایمیل گسیل داشته است . با کنکاش در تصویر های موتور جستجوی گوگل زود متوجه شدم که سوء تفاهم شده و دو نفر هم نام وجود دارند: نخست: آق غلامعلی غیر دوست است  که مع الاسف دماغش گرفته و روحش پرواز داده شده و دوم -  آق غلامعلی دوست بوده که خوشبختانه دماغش چاق و  سور و مر گنده بوده و همچنان در قید حیات است.

ممکن است دوستان خرده گیرند، که مرد حسابی! تو در دوره فترت شنیدن خبر مرگ و دریافت ایمیل، چه مرگت بوده و  سرت با کجات بازی می کرده؟  تو رفقیت مرده و همچنان  بی خیال نشسته تا او خودش از آن دنیا با تو تماس بگیرد و بگوید من هم در این دنیایم؟!!

جواباً عرض می کنم:

 عزیزان!  تقاضا دارم حبه را قبه و کاه را کوه نکنید ، مگر نه اینکه گفته اند گل بی عیب خداست و هم آدمیزاد شیر خام خورده و جایز الخطاست. نشنیده اید که اسب اسکندر هم گاهی سکندری می خورد و و یا دست به دهل هر کس که بزنی صدا می کند. وقتی فلانی که گنده شماست،  پیش مخبران و چشم دنیا،  فلان و بهمان می گوید، خوب در این فقره،  حقیر فلک زده ی بی فوت و فند دان که تا فیها خالدون افکارش مانند ساحل خلیج همیشه فارس همیشه صاف و ساده است، جای خود دارد و مستحق سیاست نیست.

مگر نه اینکه این روزها آدم ها حتی برای غصّه خوردن و گریستن هم وقت نداشته و از بی کفنی زنده اند، و ماشین زندگی شان ریپ می زند به ویژه امثال من که طاق ابرو و غمزشان را خریداری نیست، بنابراین نباید گول تن و توش،  و فریب هیکل فربه فدوی را بخورید. حقیر از آنها نیستم که شانس این را داشته باشم که راحت به پشت بخوابم. نه ظرفمان، ظرف مسی و نه فرشمان، قالی است. هفت شهر عشق هم که راسته کار خدا بیامرز عطّار بوده و فدوی تان اندر خم کوچه، الک از دولکش دور افتاده و جوزهایش دفعتا واحده به گ. رفته است.

وضع وکالت و مابه ازای خدمات وکیلان که چنین است و به قول تهرانی ها : "هم باید همتون را بتابیم و هم بوق بزنیم". انگاری عاقبت ما، عاقبت نسیه خواران است که هم بسیار می خورند و هم دعوای آخرش را انتظار می کشند. البته این دعوی هم جز "محاربه خفیفه" (3) اندر خانه  است .

جمع عقل و دندان هم که بلای جان است. هرچند گفته اند که : "عاقل گوشت می خورد و نادان بادنجان" اما وقتی قرار است همه چیز از جمله بادنجان و سیب زمینی و هندوانه از ممالک محروسه دیگر وارد شود دیگر بادنجان هم در مقابل گوشت عرض اندام می کند. دوغ و دوشاب یکی می شود و تمایز عاقل و بی عقل ور می افتد و به قول اصفهانی ها  عقل هم پاره سنگ ور می دارد و  پسران آدم و دختران حوا حیران می مانند  که سر پیازی یا آنجای آن نبات بدبو .

اوضاع نوشتن و عرض اندام کردن هم که قمر در عقرب است

مزه ای در جهان نمی بینم                       دهر گویی دهان بیمار است (طالب آملی)

دیگر برای مردن لازم نیست که به گیلان بروی، همه جا گیلان است، ازقبرستان که بگذریم سوی دیگر بند و زندان است که آنهم برای سلامتی آدم خطر دارد. شاید راست گفته اند که گربه روی لحاف کرسی ننه جان بودن به شیر در قفس بودن توفیر دارد. چنان که بیهقی با اشاره به عاقبت جعفر برمکی در دولت هارون الرشید، و  در مقام اندرز به رجال دولت غزنوی و اینکه عاقبت تهور و تعدی را بباید کشید،  گوید : " ....  چاکران و بندگان را زبان نگاه باید داشت با خداوندان، که محال است روباهان را با شیران چخیدن..."  چه به قول او نتیجه چخیدن، لاجرم بر مرکب چوبین نشستن است چنانکه  حسنک وزیر نشست. (4)

به ویژه امروزه که حتی اگر مثل بچه آدم سرت را پایین بیندازی و بدون آلت هم رد شوی، حتی خوش خلقی و ناز کردن هم کار شرم و حمله نرم حساب می شود و ماحصل کودتای مخملی، تو را مستحقق بسملی می کند. و اگر خدای ناکرده،  به واسطه این معاملت،  سر و کارت به مُحاکمت افتد به چنگ  نایب منابی می افتی که آن جنابی هیچ مسامحتی در استدراکش نیست و به قول ادیب الممالک : " باده نداند ز ماده بکر از تاک":

یکی نگاشت بدو کان فلان به دختر تاک                   قرینه گشته و مست از سُلالۀ صهباست

چو خواند نامه بگفتا که وطی دختر بکر                 هر آن که کرد، سزاوار رجم و حد زناست

به حکم محکمه بایست سنگسارش کرد                  که حکم محکمه، نایب مناب حکم خداست (5)

هم ... هم .... هم ....

بنابراین در این وانفسا وقتی خود خودت را فراموش می کنی، دیگران جای خود دارند. به ویژه اگر  گاو شاخ زن و لگد پرانی باشی که حتی یکی را هم برای علف دادن خود باقی نگذاری 

بگذریم به هرحال محتوای مکتوبه ی جواب،  هم خود گویای همه ی داستان است و شاید همین  انشاالله بابی شود تا پست هایی دیگر از مکتوبات ناقص و معلومات غامض خود بیاورم.

و اما مکتوبه ارسالی در مقام پاسخ گویی به ایمیل دوست مرده ی زنده (نام مستعار است):

جناب آق غلامعلی عزیز

سلام – فدایت شوم. انشاالله حالتان خوب باشد. از اینکه سراغ بنده را در "چه بگویم"  گرفتید - که حکم گاو حاج میرزا آقاسی را داشته و به همه جا بی تعارف سر می کشد -  و همچنین  ایمیل تان را دیدم خوشحال شدم. در باره وب نوشته های بنده غلو فرموده اید، البته تافته ای جدا نبافته ای است که مریم رشته و عیسی بافته، به هرحال در این گیراگیر،  بیکاری آخر عمری،  گریبان حقیر را گرفته و این "نگیر" (6) از عرصه عدم به پهنه ی وجود گیر آورده است. معلوم می شود شما همیشه یا گاه گاه نگاهتان به زیر پاست. که بنده را مورد تفقد قرار داده و نسیه ی ما را نقد و بی وفایی  ما را عقد تلقی فرموده اید.

در طی ا ین مدت چند بار به دوستان تهرانی  سرزدم ولی موفق به زیارت شما نشدم.

از سویی مریض حالم. هم کسی نیست که خاکشیر نبات به حلقم بریزد تا توقعی را پاسخگو باشم و  هم مصر به اینکه در عمر باقیمانده فیش های مطالعاتی را مرتب کنم و آنها را عربده کنم، بی آنکه شاخی همراه داشته باشم،  از این رو ماحصلش کلپتره های مجازی حاضر است که دیده اید و این همه موجب اشتغال وقت و دوری سخت است و گرنه هنوز هم از خاطرات  به یادمانی مشترک با شما و دوستان دیگر تهرانی مسرورم و امید دارم اگر زنده بودم مکرر شود.

بسته ی مدت است هر شخصی      مانده ی غایت است هر جانی (مسعود سعد)

راست حسینی چندی پیش خبر فوت هم نام شما را که ....  بود، خواندم فکر کردم شمایید و اینکه عنقریب در نوبت بعدی،  عیادت کننده ماییم:

شخصی همه شب بر سر بیمار گریست

چون روز شد  او بمرد و بیمار بزیست (سعدی)

و اینکه شاید به قول نظامی از بیمار برگشتگان لب گور باشیم.

لاجرم بدو ن اینکه از خوش بودن آخر شاهنامه خبر داشته باشم، از قدیم خراسان خوان بوده ام. حال و هوای صفحه ماقبل آخر روزنامه خراسان (اموات و آگهی های مربوط) انسان را غمین می کند و در عین حال تبلیغ مردن را پیش از مرگ آنگونه که مورد نظر مولانا است  کاری تر جلوه گر می کند. 

 به هر حال آن آق غلامعلی را  خدایش بیامرزد و امید دارم خداوند به این آق غلامعلی قوت و عزت و سلامتی دهد . انشاالله تعالی

از اشتباه خود پوزش می طلبم . تلفن های تازه شما را یاداشت کردم. می دانم شما مشهد می آید اگر تشریف آوردید پیدا کردن من سخت نیست و به مانند سهراب لازم نیست دنبال هیچستان بگردید و در فلسطین مشهدم و به قول خدا بیامرز شاملو شب را دوره می کنم و روز را هنوز را 

تلفن ها و نشانی ها یم بدین شرح است (7)                                       عزت زیاد

                                  ((((((((((((((((((((())))))))))))))))))))

پانوشت ها :

1 – خوب به خاطر ندارم ولی فکر کنم ، این لفظ را نخستین بار طنّاز معاصر، شادروان عمران صلاحی وضع کرده و بکار برده است.  

2 - انگاری هم در کلام و هم در رسم الخط،  فارگليسی مد روز شده است شادروان احمد شاملو در اواخر عمر خود و طی یک سخنرانی  در امریکا؛  در جمع ایرانیان از بلغمه زبان فارسی با انگلیسی در میان مهاجران  ایرانی و بیگانگی فرزندان آنان با ادبیات و فرهنگ ایرانی گلایه کرده است. وی در آنجا از نوشتن سفرنامه ای در قالب طنز سخن به میان آورده و قول انتشار را می دهد که نمی دانیم آیا محبوبش آیدا می تواند آن را به چاپ برساند یا خیر؟  اما بخش کوتاه  از سفرنامه مزبور را که مرتبط با بحث ش بوده، قرائت کرده است. که شنیدن آن خالی از لطف نیست. برای دانلود و شنیدن فایل صوتی صدای شاملو،  اینجا (سایت یکی بود یکی نبود ) کلیک فرمایید

3 - شادروان فریدون توللی، در التفاصیل گوید: " ... و حرب بر وزن چرب، اندر لغت، پیکار را گویند و آن را شعوب بی شماری است که اینک به ذکر اندکی از بسیار آن اشارت رود. نخست پیکار زوجین است که در اصطلاحش (محاربه خفیفه) نامند و علت این اطلاق آنکه در این پیکار ادوات قتّاله به کار نرود و کار از کفش و درفش و ناخن و چنگال بنگذرد ... " (التفاصیل، فریدون توللی،کانون تربیت شیراز، چاپ اول،  بهمن ماه 1348 – ص 280 )

4 -  تاریخ بیهقی، تصنیف خواجه ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی دبیر، به تصحیح دکتر علی اکبر فیاض،  دانشگاه فردوسی،  چاپ دوم،  1356 -  ص 179 و 180

5 - کتاب "زندگی و شعر ادیب الممالک فراهانی، جلد دوم، نوشته و تنقیح : آقای دکتر سید علی موسوی گرمارودی، تهران، موسسه انتشارات قدیانی، چاپ اول  1384-  ص 112

6 – مراد چیز مجانی و نذری است. از زمانی که اتوبوس شهری (واحد اتوبوس رانی) در شهرهای بزرگ راه افتاد رسم این بود که هرگاه آشنا و یا دوست راننده به اتوبوس سوار می شد. راننده خطاب به شاگرد اتوبوس که کنار درب عقب می نشست، داد می زد که آقا یا خانم "نگیر" است. یعنی از او بلیط نگیر.

7 - با اجازه نفس همایون خودمان، این قسمت را سانسور کردیم

یادآوری : تصویر این پست اثر استاد محمّد تجویدی و برگرفته از روی جلد کتاب التّفاصیل است


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در سه شنبه 4 خرداد1389 ساعت | لینک ثابت |

منوی اصلی

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
سخن نخست و حرف های بعدی
بانگ قوانین و مقررات
حقوق مدنی و تجارت
حقوق اراضی و املاک
آئین دادرسی
حقوق ثبت
حقوق - تاریخ و کلیات
پرسش و پاسخ حقوقی
حقوق بین الملل خصوصی
حقوق جزا و کیفری
قلمی خودم(مخیّل)
مقالات و تحقیقات ادبی
دادگستری در متون ادب فارسی
شعر دوستان
تقی خاوری (راوی)
رضا دبیری جوان
اشعار و نثر های گزیده
یادها و مناسبت ها
داستان کوتاه
مسایل روز - سیاسی
مسایل روز - قضا، وکالت، قانون
مسایل روز - دولتیان و ادبیات
زنان
آزموده های حقوقی
کشکول اینترنتی
لطایف القضاء
تصویر طنز (کاریکاتور)

درباره ی ما


این وب دارای مباحث و مقالات فنی حقوقی است. لیکن با توجه به علاقه شخصی، گریزی به موضوعات "ادبی" و "اجتماعی" خواهم زد. چرا و چگونه؟ می توانید اولین یاداشت و نوشته ام در وبلاگ : "سخن نخست" را بخوانید.
مائیم و نوای بینوایی
بسم اله اگر حریف مایی

*****************
دیگر دامنه های وبلاگ :
http://hassani.ir
http://hasani.info

* * * * * * * * * * *
« کليه حقوق مادي و معنوي اين وبلاگ، متعلق به اینجانب محمد مهدی حسنی، وکیل پایه یک دادگستری، به نشانی مشهد ، خیابان پاسداران، نبش کوچه سالاری، ساختمان قرض الحسنه پرستاری، طبقه دوم، واحد 108 تلفن : 2216599 511 98 + و 2254972 511 98 + مي باشد.
* * * * * * * * * * *
امیل :

hasani_law@yahoo.com

* * * * * * * * * * *
نقل مطالب و استفاده از تصاوير و منابع این وبلاگ تنها با ذکر منبع (نام نویسنده و وبلاگ)، و دادن لینک مجاز است. »

پیوند ها - دوستان

راهنمای تجاری تهران
دنیای سخت نشنیدنی هایمان
♥شعر و ترانه(همه چیستان)♥
~~ وبلاگ شخصی عباس باوری ~~
وکالت و مشاوره حقوقی، وکیل دادگستری
وکالت آنلاین
وبلاگ رسمی مشاوره و روان شناسی
مُشتي شعر براي اين روزها..
کلوپ فارسی
روز مرگی در زندگی روزمره
سایت حقوقی برهان
اس ام اس های روز
جوانان
Lilililililترفندستانlililililili
قاضی دادگستر
فقه پلی است برای حقوق
یک سر و هزار سودا
احقاق (مهدی پاشایی )
ایران داوری
اخبار و مقالات حقوقی (فریبا زارعی خالدآبادی)
وبلاگ حقوقی هنری برگ سبز
گروه وکلای دادگستری کاسپین
موسسه حقوقی هامون
وبلاگ شخصی مهندس گنعلیخان
یادداشت های حقوقی
وکیل باشی
وبلاگ روانشناسی
وبلاگ تخصصی حقوق ایران
سایت حقوقی راه مقصود
وکیل ملت
جامعه سردفتران و دفتریاران استان یزد
قسطاس
وبلاگ روزبه افضلی
اسفار - سید علی طباطبایی یزدی
محمد افضلی
ابراهیمی خطاط
یاداشت های یک زندانبان
حقوق امریکا و انگلستان و فرانسه
حقوق روز
دپارتمان حقوق بین الملل ایران

آرشیو

سایر پیوند ها

آمار لحظه به لحظه جهان
دستور (پایگاه قوانین و مقررات کشور)
گنجور
Linkograph لینکوگراف
اتحادیه کانونهای وکلای دادگستری ایران
ترمينولوژي قوانين و مقرارات
بانك قوانين كشور ( دادگستري استان تهران )
بانک مقالات حقوقی
معاونت آموزش دادگستری استان تهران
سيستم قوانين کشور
صندوق حمايت وکلاء و کارگشايان دادگستري
كانون سردفتران و دفترياران
پایگاه اطلاع رسانی دولت
مجلس شوراي اسلامي
سازمان ثبت اسناد و املاك کشور
سازمان ثبت احوال کشور
سازمان بازرسي كل كشور
روزنامه رسمى ج. ا. ا.
دفتر امور بین الملل قوه قضاییه
دانشکده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي
ماهنامه حقوقي دادرسی
دادگستري استان اصفهان
راهنمای موضوعی نشريات حقوقی ايران
شبکه خبری قسط
ندای صادق
نیروی انتظامی ج. ا. ا. (ناجا)
ترمینولوژی حقوق
خبرگزاری دانشجویان ایران
قالب وبلاگ
جستجوگر قالب وبلاگ

آخرین پست ها

برخی از نوشته های پیشین تارنمای چه بگویم
اجتهاد در مقابل نص (نقد یک رویه - اخذ هزینه دادرسیِ بیش از میزان قانونی )
فلسفۀ وکالت
شرط الحاقی انتقال تعهد بدون رضایت متعهد له
شگفتی دیدار (داستان واقعی)
شعری به لهجۀ شیرین مشهدی در باره حقوق زنان
نقد دو رای وحدت رویه هيئت عمومي دیوان عالی کشور (حقوق خانواده )
سیف فرغانی: عارف، ناصح و منتقد
قوانين و رویه های شش ماه نخست سال 1390 خورشيدي
بایسته ها ی تفسیر قوانین مرتبط با هزینه دادرسی
نشتری به زخم کهنه
قاعده دارا شدن غیر عادلانه در حقوق ایران و کامن لا
نمونه دادنامه در باره : درخواست ابطال مبایعه نامه ای که موضوع آن عين مرهونه است
نقش وکلا در تحقق عدالت
انتشار دومین شماره فصلنامه "وکیل مدافع"
بانوی عشق (شعری برای نسرین ستوده)
بهره زنان از زندگی مشترک؛ هیچ (نگاهی به حقوق زنان پس از طلاق)
قطارِبايد (شعری منتشر نشده از رضا افضلی)
ترانه ای در ستایش دوشنبه
تصویر طنز 32 – چند طرح از فیروزه مظفری
تجدید نظر یا تائیدنظر
آزموده های حقوقی 4 (نمونه دادنامه در باره عسر و حرج زن)
دو شعر از هوشنگ گلشیری و ضیاء موحد
بررسی یک حق عینی (حق اولویت در ایجار و اذن احداث و تملک اعیان در زمین های وقفی)
بی ناموسی چینی ها ( سفرنامه طنز)
سراندیب و ناقوس ( دوشعر تازه از تقی خاوری)
خبر: واكنش به اظهارات عبدالرضا مومنی
لـَغَتِ شَقاق به صِفاقِ باجناق
دفاعیه برای سگان زبان بسته
در زندان چه می‌گذرد؟

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM
Google


در چه بگویم؟
در همه ی اينترنت