تبليغاتX
چه بگویم ؟ (حقوقی، ادبی و اجتماعی)

چه بگویم؟

ما درس سحر در ره میخانه نهادیم

     

      ما درس سحر در ره میخانه نهادیم

               (نیم نگاهی به وضع وکلا و وکیلان راستین -  پاسخ جناب آقای عرفانیان)

        نوشته ی محمد مهدی حسنی

در پست پیشین یکی از دوستان همشهری که در عین حال خود اهل اندیشه و نوشتن و مدیر تارنمای وزین و پربیننده ی"وبلاگ تخصصی حقوق ایران" هستند پیامی به شرح زیر گذاردند:

"چندی است مخاطبان خاص خود را در انتظار قلم حقوقی خود گذاشته اید .اگر مقدور است ... در باب حقوقی و حرفه وکالتی و امثالهم پستی آپدیت نمایند تا دوستداران این دانش نیز ... استفاده کنند."

همانجا پاسخ و وعده ای دادم: "با تشکر از اظهار لطف جناب عرفانیان و با تاکید بر اینکه خود را در قد و قواره تعریف ایشان نمی بینم . پاسخ مبسوط گلایه ی ایشان و چرایی رفتار م را در پست بعدی خواهم داد.".

پاسخ ایشان و سایر دوستان گله مند، که گاه و بیگاه شوخ مزبور را به چشم این رنجور می آورند،به شرح زیر،  به شرف حضور می رسد:

برای خواندن بقیه یاداشت بر ادامه مطلب کلیک فرمایید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در دوشنبه 22 فروردین1390 ساعت | لینک ثابت |

خانه به دوشی "ما" و کسادی "چه بگویم"

 

    خانه به دوشی "ما" و  کسادی "چه بگویم"

                         (سخنی با خوانندگان خوب خود)

 نوشته ی محمد مهدی حسنی

از دوستان عذر خواهم. شاید تا مدتی نتوانم به روال گذشته، با قلم فرسایی خود،  وبلاگ را همیشه به روز نگه دارم. گذاردن گاه و بیگاه پست های اخیر که صرفاً برای لاپوشانی بوده این موضوع را ثابت می کند

یادم می آید نوجوان که بودم از عمه پیر کرمانی خود -  که اهل تهجد و ایمان بود و خدایش بیامرزد -  پرسیدم: "شما چه می کنید که برای خواندن نماز صبح به موقع بیدار می شوید و من خواب می مانم؟"  گفت: " عمه جان برای اینکه،  نمازتان قضا نشود به هنگام خواب به بالشت تان بگوئید، اگر فردا من را سر ساعت فلان بیدار نکنی خدا تو را گیر تیشه بنّا بیاندازد.".

عجبا که در آن زمان به همین گونه رفتار کردم و نتیجه روانی خوبی به دنبال داشت، هرچند نمی دانستم که عبارات مزبور نفرین و تهدید است یا خواهش و تمنا  ؟ و  چرا باید با به میان کشیدن پای تیشه بنّا انتظار معجزه ای را داشته باشم؟

بعدها که بزرگ و عائله مند شدم فهمیدم تیشه بنّا، لااقل  برای بچه آدمیزاد پارسی،  ابتلا و آزمایشی سخت است.  تمام وقتت صرف، و مالت خرج می شود با بد قولی آدم های متفاوت مواجه می شوی و در یک کلام پدر صاحب بچه در می آید

داستان این است که بنای منزل قبلی بنده،  قدیمی ساز و هم عمر خودم بود ولی به قول گفتنی با بازسازی،  قابل نشستن شده و حیاط پر از گل های دست پرورده اش، اشکال نما و بنای قدیمی آن را می پوشاند، فدوی در همان خانه کلی "شهریاری" و "سلیمانی" داشته و "شیری" می کردم (1)

این منزل به جز قدمت بنا و ترکی ساز بودن عیبی دیگر نداشت، نه آب به پی آن افتاده و نه ناودانش بیرون مانده بود و بامش هم طاقت لگد خوردن داشت، به هر حال اگر خانه نبود لانه بود.

اما از مدت ها قبل عیال مربوطه که پنداری شمس العماره را دیده و به فکر این افتاده که خانه را خراب کند. بهانه گیری و زاری زرمه  خود را شروع کرد  که .... هم سطح نبودن قسمت های مختلف خانه و وجود پله های متعدد از یک سوی و توصیه پزشک به اینکه باید از راه پله حذر کند. عواملی هستند که مجبورمان می کند، آشیانه خود را بفروشیم. و با مابه التفاوت پول آن و صد البته استقراض،  تغییر سقف و هوای خانه دهیم .... اجاره نشین باشیم تا زمینی تازه بخریم و آن را بسازیم. اول حقیر مقاومت کردم و گفتم :

     به چشم تو این خانه سنگ است و خشت                          مرا قصر فردوس و باغ بهشت

و او را از کرایه نشینی منع نمودم:    "حبّذا خانه خود گر هم گلخن باشد"   و نداشتن مال را بهانه می کردم که: " اگر قرار باشد خانه بدون سوسک و پله و تازه ساز داشته باشیم باید مدت ها اجاره نشین شویم.  مگر خانم نشنیده ای می گویند که گدایی توی خانه خود آدم به پادشاهی در ولایت های دیگر می ارزد. اما عیال دست بردار نبود و بلافاصله گفت:  کرایه نشین، خوش نشین است.  من و بچه ها و اثاثیه می رویم،   تو با کتابهایت باش و این خانه - که تمام آفتاب است .

از آنجا که می گویند دشمن خانگی لاعلاج است و نرینه ی آدمیزاد با اختیار کردن تاهل، دشمن به خانه راه داده و مار در آستین می پرورد و از سویی با زن جماعت نمی شود طرف شد، چون به قول حکیم توس: "زن و اژدها هر دو پیغمبرند" و به قول فخرالدین اسعد گرگانی: "مبادا کس که از زن مهر جوید/ که در شوره بیابان گل نروید"  تمام سعی خود را کردم، اما با این همه عیال کوتاه نیامد و به سرم زد که : "قرض کن خانه بخر" و نیز: "پول خانه را خدا جور می کند"  و شخصیتِ شخصِ شخیصِ بنده را به خاطر داعیه ام از مقاومت شده،  مورد هجمه قرار داده و  رویم به دیوار ادامه داد: "شغال ترسو، انگور خوب نمی خورد"

تصدیق می فرمائید در این اوضاع اقتصادی مملکت، اجابت این خواسته، حکم تیر خلاص بر ملاج بنده را داشت. لذا ناامید نشده و دیالوگ خود را ادامه دادم و جوابش را از گلستان شیخ علیه الرحمه ی شیراز خواندم :

      "تا به دکان و خانه در گروی                هرگز ای خام آدمی نشوی"

اما برای علیا مخدره مرغ یک پا داشت و گفت: فعلاً یک زمین می خریم اگر مجال بود می سازیمش و تا آن زمان اجاره نشین می شویم مخلص کلام: "این جا نشد جای دیگر، این خر نشد، خر دیگر" و وقتی گفتم پس تکلیف اجاره های سنگین چه می شود؟ به من و آسمان اشاره کرد و گفت: "از اسب، دو و از صاحبش، جو"

من خفقان گرفتم ... و با این که می دانستم : "کار بوزینه نیست نجاری" عاقبت الامر مجبور شدم پس از مدتها غرولند شنیدن،  پرچم سفید را بالا ببرم و چنین شد که اول خانه را فروختیم  تا تبدیل به احسن شود. با وضع جیب حقیر، این کار نشدنی بود. و هر چه آشیانه های دیگر را جستیم با طبع مان،  ببخشید طبع عیال،  جور در نیامد و چون هر چه جستیم کمتر یافتیم از سوی دیگر باید خانه را تحویل می دادیم به دنبال خانه در به در،  در بنگاه های معاملات ملکی می چرخیدیم :

"تو رو به خدا، تو رو به علی، تو رو به امام اوّلی، اتاق خالی سراغ داری"

خانه که پیدا شد تازه اول بدبختی من شروع گردید، دوستان نزدیک می دانند. بزرگترین مصیبت در اسباب کشی ها، انتقال و جای دادن کتابخانه حجیم بنده است. در طول زندگی متاهلی، این جابجایی های بیشتر اجباری،  همواره دردسرساز بوده و هست زیرا کتاب ها و کتابخانه ها، معادل اثاثیه منزل جا اشغال کرده و هزینه بردار است و در وضعیت جدید، که تا ساختن منزل مطابق میل و بیشتر تابع و تالی جیب (اولین و احتمالاً آخرین بار در طول زندگی) بایستی مدت ها، آلاخون والاخون و اجاره نشین باشم و چون توان پرداخت اجاره محلی را نداشتم که هر دو: هم خانه و هم کتابخانه، در آن برقرار باشد، به ناچار قسمت اعظم کتاب ها خوراک دهان  دیو انباری کردم تا سخت ترین طلاق زندگی ام محقق شود.

                              نظم:               کار چو از دست رفت آه ندامت  چه سود؟

خوب طبیعی است که  من بعد باید این حال بد از حقیر به "چه بگویم" منتقل شود از این رو پیشاپیش اعلام می کنم که عزیزان  از این تاریخ بنده را بدون اینکه تنبلی کرده باشم، خر خفته و گاو نمک نخورده فرض کنید که نه می تواند مانند اولی جو بخورد و نه مانند دومی سر لیسه حاضر باشد و جز تک و توکی از کارهای آماده، در مورد بقیه،  چون باب معلومات ما بسته شده لاجرم  جز در زمینه فقه و حقوق که کتابخانه آن در دفتر وکالتم است در سایر زمینه ها فعلا مخمان تعطیل می شود و مقالات ادبی و تاریخی، نوشتنشان دشوار، بلکم *محال می شود. (2)

بنابراین در طی این دوره زمانی که گیر تیشه بنا و تدارک پرداخت دو اجاره بها هستم و  مطمئناً بیش از یکسال به درازا می کشد، سعی خواهم کرد نوشته های تخصصی در رشته ی خود یعنی حقوق را بسط دهم  و از این رهگذر  فیش های مطالعاتی ادبی و تاریخی و غیره را بایگانی کنم. اگر اجل فرصت داد بعدها آنها را مرتب و دوباره نویسی کرده و انتشار می دهد. که از جمله آن : سلسله مباحث مربوط به تاریخ حقوق (تاریخ وکالت دادگستری درایران) است.

لذا تقاضا دارم که دوستان خلف وعده های داده شده را خدای ناکرده پای تنبلی یا بی خیالی ما ننویسند. که نه ما که عیال  و بچه هامان  مقصرند

                                             ((((((((((((((((((((((((((((((())))))))))))))))))))))))))))))

پانوشت ها:

1 - اشاره به این اشعار و امثال سایر است:    در خانه خویش شهریارم (ناصر خسرو)  و یا    "درون خانه خود هر گدا شهنشاهی است" (صائب).     "مور در خانه خود حکم سلیمان دارد" و     "روباه تو خانه خودش شیر است".

2 - بلکم = هرچند در فرهنگ های عامیانه مشهور نیامده، لیکن آن  از واژه های عامیانه است که به معنای "شاید" ، "ممکن است" و "بلکه" می باشد. با اختلاف در حرکت حرف کاف،  در کرمان (کَ) و تربت حیدریه (کُ) و نیز در شهرهای مازنداران  و جای های دیگر هنوز هم متدوال است                                      


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در دوشنبه 8 آذر1389 ساعت | لینک ثابت |

ماه شدن وبلاگ با مطالب عاریه ای؟!!

 

    ماه شدن وبلاگ با مطالب عاریه ای؟!!

                          (گلایه از انتحالی دیگر)

نوشته محمد مهدی حسنی

 

ای پســــر!  ننگــــری که عقل و سخن

چون بر این خلق سر به سر بار است؟

عقــــــل بار است بر کسی که بـه عقل

گر بـــز و جلـــد و دزد و طـرّار است

رش و سنگ کـــم و ترازوی کـــــــژ

همه تدبیـــــــر مـــــرد غـــــدّار است

عقـــــل در دست این نفایـــــــهْ گروه

چون نکــــو بنگری گرفتـــــار است

گـــــــــاو خاموش نــــــزد مرد خرد

بــِــــــه از آن ژاژخای صد بار است

گرگ درّنــــده،  گرچه کشتنی است

بهتـــــــــر از مــــردم ستمگار است

از بــــــد گرگ رستن آســـــان است

وز ستمگــــاره سخت دشـــوار است

گرگ،  مال و ضیــــــــاع تو نخورد

گرگ صعب تــــو میر و بندار است

نــزد هر کس به قـــــدر و قیمت اوی

مـــــر خرد را محل و مقــــدار است (ناصر خسرو)

بی بی ای (مادرپدری) داشتم که خدا بیامرز گاهی می گفت "از عاریه های مردم خودم را چو ماه کردم، عاریه ها را پس دادم خودم را سیاه کردم"

در بلبشو وبلاگ نویسی فارسی، تار نماهایی هستند که با مطالب عاریه ای و سرقتی از دیگران، خوانندگان خود را مشغول می کنند و فرقشان با بی بی خدا بیامرز ما این است، که آنان مال عاریه ای را بیع بات و ماه شدنشان را ذات خود پنداشته و سیاه شدنشان را بر نمی تابند.  

وبلاگ: " آسمان آبی است اما... تیره هست و ابر دارد "  از تیر ماه 89 توسط آقا یا خانمی به امضای "هاشمی از تلخو" در بلاگفا  راه اندازی شده است در ستون " در باره وبلاگ" آن،  درباره هدف خود آورده است: " این وبلاگ در راستای ارائه سرویس دریافت اس ام اس ... راه اندازی شده ..."؟!!

در شکن های این وبلاگ همچون قوطی عطاران از شیر مرغ تا جان آدمیزاد همه چی یافت می شود و دانلود تصنیف و موسیقی به شرط چاقو (تعبیر از خودشان است)  بیشترین حجم مطالب آن را تشکیل می دهد: دانلود تصنیف ماندگار مرغ سحر با صدای اساتید و خوانندگانی همچون شجریان و هنگامه اخوان و گلچین و زنده یاد فرهاد و هوشمند عقیلی تا تصنیف کوچه بازاری "اگه عشق همینه با صدای گیتا و اندی ....  ارائه سلیقه ای متشتت در دَوَران هنر و ابتذال، برای خوانندگانی که تیپ بسیاری از آنان با تیپ خوانندگان "چه بگویم" متفاوت است

این وبلاگ با انتزاع تمام یا قسمت هایی از چند پست "چه بگویم"  آنها را انتشار داده است مشترکاتی که با پنهان کاری روشن، عاریه ای است. 

گستاخی از این بیشتر که پست  "زهد ریا و می سارا" نوشته ی اینجانب با همان فونت و رنگ و اندازه و تصویر( که فضای هاست آن متعلق به اینجانب است و هزینه اش را می پردازم) عیناً کپی و با تغییر و حذف نام نویسنده و صاحب اثر،  به نام هاشمی منتشر گردد.

همچنین همین معامله با چند پست دیگر چه بگویم شده است از جمله :

الف- چند حکایت طنز و مطایبه از نوادر:                     وبلاگ ما              وبلاگ آنان

ب- چند حکایت طنز و جد از گلستان سعدی                   وبلاگ ما              وبلاگ آنان

ج- شعر طنز دفاع قاتل                                        وبلاگ ما              وبلاگ آنان

د- تعزیه دیوان بلخ                                            وبلاگ ما               وبلاگ آنان

کاش تنها در حق بنده و "چه بگویم" جفا می شد و کم لطفی آنها لااقل صاحب اصلی برخی آثار را بر نمی گرفت.  این که نام شاعر تربتی شعر طنز دفاع قاتل (محمد حسن حسامی محولاتی) و نیز نام شاعر تعزیه دیوان بلخ (زنده یاد محمد علی افراشته) به عمد حذف شود  چه سودی برای کاربران اینترنتی متصور است؟

آیا درست است با وجود اینکه در وبلاگ ما تاکید شده است که:  " نقل مطالب و استفاده از تصاوير و منابع این وبلاگ تنها با ذکر منبع (نام نویسنده و وبلاگ)، و دادن لینک مجاز است."  باز هم مدیر وبلاگ مذکور از اندیشه و امکانات "چه بگویم" استفاده کرده و به روی خود نیاورند. آیا اینکه هزینه فضا و آپلود تصاویر پست های اشاره شده ی وبلاگ مزبور از جیب این جانب هزینه شود، ظلم و ستم و ربودن مال نیست؟

پرروشن است هرگاه ظرف یک هفته پست های مزبور حذف و یا حک و اصلاح نگردد (مراد درج نام نویسنده و منبع همراه با دادن  لینک به چه بگویم است) اینجانب ناچار خواهد شد، مطابق روال گذشته با شکایت به مدیران بلاگفا و نیز تغییر نام تصاویر در هاست اختصاصی، از طریق  دوستی خارج شویم. به  قول فخرالدین اسعد گرگانی در ویس و رامین:

اگر جنگ آوری کیفر بری تو                        اگر کاسه دهی کوزه خوری تو   


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در سه شنبه 11 آبان1389 ساعت | لینک ثابت |

داستان یک مکتوبه (ایمیل)

 

          داستان یک مکتوبه (ایمیل)

             هم... هم.... هم...

    طنزیم (1) :  محمد مهدی حسنی

دیشب قبل از خوابیدن، به شدّت دماغم می خارید. نمی دانم چرا یاد حرف یکی دوستان بجنوردی افتادم که پیش تر از او شنیده بودم در باور اهالی گرمه، وقتی آدم دماغش را می خاراند حتماً کتک می خورد. خوب کتک که تنها بر نهج فیزیکی نیست:  درشت شنیدن، یکه خوردن از یک واقعه و خبر، گم کردن کارت بنزین، مقابل شدن با آدمی که حکم خراب شدن دیوار آبریزگاه بر روی آدم را دارد و برایش شب غاسق و صبح صادق یکی است و .... همه نوعی کتک خوردن از نوع غیر محسوس اش است

نمی دانم تا حالا شده که کسی از آن دنیا برایتان تلفن یا ایمیل بزند مطمئناً یکّه و جا خوردن، نخستین عکس العمل طبیعی آدم است و هم در وهله دوم بلافاصله  این پرسش پیش می آید که : نکند کسی شما را سر کار گذاشته است؟ 

هم وطنان ما که تلویزیون وطنی را - با آن بودجه و هزینه های هنگفت -  رها کرده و دائم پای فارسی وان (2) می نشینند نباید برایشان این حس غریب باشد چون در یکی از سریال های در حال پخش، داستان تناسخ روح(از بدن "پدرو خوزه دوناسو" ی پیر به جسم  "سالوادر" جوان)  را می بینند.

شادروان صنعتی زاده کرمانی نیز در کتاب "رستم در قرن بیست و دوم"  از فردی به نام "جانکاس"  سخن می گوید که مخترع ماشین تجسم ارواح و اجساد مردگان است.   وی  روح و جسم رستم را در عصری جلوتر از ما زنده می کند و موقعیت رستم با آن یال و کوپال و  وجود تفاوت هنجارهای اجتماعی و اخلاقی و نیز پیشرفت ها و پس رفت ها دو زمان ، دست مایه ی طنزی زیبا قرار گرفته است.

به هرحال، حکایت ما نه کتاب و نه فیلم است، زیرا روز بعد وقتی ایمیل خود را وارسی می کردم متوجه شدم که باور آن دوست بجنوردی زیاد بی ربط نبوده است و دوستی مرده برای من ایمیل گسیل داشته است . با کنکاش در تصویر های موتور جستجوی گوگل زود متوجه شدم که سوء تفاهم شده و دو نفر هم نام وجود دارند: نخست: آق غلامعلی غیر دوست است  که مع الاسف دماغش گرفته و روحش پرواز داده شده و دوم -  آق غلامعلی دوست بوده که خوشبختانه دماغش چاق و  سور و مر گنده بوده و همچنان در قید حیات است.

ممکن است دوستان خرده گیرند، که مرد حسابی! تو در دوره فترت شنیدن خبر مرگ و دریافت ایمیل، چه مرگت بوده و  سرت با کجات بازی می کرده؟  تو رفقیت مرده و همچنان  بی خیال نشسته تا او خودش از آن دنیا با تو تماس بگیرد و بگوید من هم در این دنیایم؟!!

جواباً عرض می کنم:

 عزیزان!  تقاضا دارم حبه را قبه و کاه را کوه نکنید ، مگر نه اینکه گفته اند گل بی عیب خداست و هم آدمیزاد شیر خام خورده و جایز الخطاست. نشنیده اید که اسب اسکندر هم گاهی سکندری می خورد و و یا دست به دهل هر کس که بزنی صدا می کند. وقتی فلانی که گنده شماست،  پیش مخبران و چشم دنیا،  فلان و بهمان می گوید، خوب در این فقره،  حقیر فلک زده ی بی فوت و فند دان که تا فیها خالدون افکارش مانند ساحل خلیج همیشه فارس همیشه صاف و ساده است، جای خود دارد و مستحق سیاست نیست.

مگر نه اینکه این روزها آدم ها حتی برای غصّه خوردن و گریستن هم وقت نداشته و از بی کفنی زنده اند، و ماشین زندگی شان ریپ می زند به ویژه امثال من که طاق ابرو و غمزشان را خریداری نیست، بنابراین نباید گول تن و توش،  و فریب هیکل فربه فدوی را بخورید. حقیر از آنها نیستم که شانس این را داشته باشم که راحت به پشت بخوابم. نه ظرفمان، ظرف مسی و نه فرشمان، قالی است. هفت شهر عشق هم که راسته کار خدا بیامرز عطّار بوده و فدوی تان اندر خم کوچه، الک از دولکش دور افتاده و جوزهایش دفعتا واحده به گ. رفته است.

وضع وکالت و مابه ازای خدمات وکیلان که چنین است و به قول تهرانی ها : "هم باید همتون را بتابیم و هم بوق بزنیم". انگاری عاقبت ما، عاقبت نسیه خواران است که هم بسیار می خورند و هم دعوای آخرش را انتظار می کشند. البته این دعوی هم جز "محاربه خفیفه" (3) اندر خانه  است .

جمع عقل و دندان هم که بلای جان است. هرچند گفته اند که : "عاقل گوشت می خورد و نادان بادنجان" اما وقتی قرار است همه چیز از جمله بادنجان و سیب زمینی و هندوانه از ممالک محروسه دیگر وارد شود دیگر بادنجان هم در مقابل گوشت عرض اندام می کند. دوغ و دوشاب یکی می شود و تمایز عاقل و بی عقل ور می افتد و به قول اصفهانی ها  عقل هم پاره سنگ ور می دارد و  پسران آدم و دختران حوا حیران می مانند  که سر پیازی یا آنجای آن نبات بدبو .

اوضاع نوشتن و عرض اندام کردن هم که قمر در عقرب است

مزه ای در جهان نمی بینم                       دهر گویی دهان بیمار است (طالب آملی)

دیگر برای مردن لازم نیست که به گیلان بروی، همه جا گیلان است، ازقبرستان که بگذریم سوی دیگر بند و زندان است که آنهم برای سلامتی آدم خطر دارد. شاید راست گفته اند که گربه روی لحاف کرسی ننه جان بودن به شیر در قفس بودن توفیر دارد. چنان که بیهقی با اشاره به عاقبت جعفر برمکی در دولت هارون الرشید، و  در مقام اندرز به رجال دولت غزنوی و اینکه عاقبت تهور و تعدی را بباید کشید،  گوید : " ....  چاکران و بندگان را زبان نگاه باید داشت با خداوندان، که محال است روباهان را با شیران چخیدن..."  چه به قول او نتیجه چخیدن، لاجرم بر مرکب چوبین نشستن است چنانکه  حسنک وزیر نشست. (4)

به ویژه امروزه که حتی اگر مثل بچه آدم سرت را پایین بیندازی و بدون آلت هم رد شوی، حتی خوش خلقی و ناز کردن هم کار شرم و حمله نرم حساب می شود و ماحصل کودتای مخملی، تو را مستحقق بسملی می کند. و اگر خدای ناکرده،  به واسطه این معاملت،  سر و کارت به مُحاکمت افتد به چنگ  نایب منابی می افتی که آن جنابی هیچ مسامحتی در استدراکش نیست و به قول ادیب الممالک : " باده نداند ز ماده بکر از تاک":

یکی نگاشت بدو کان فلان به دختر تاک                   قرینه گشته و مست از سُلالۀ صهباست

چو خواند نامه بگفتا که وطی دختر بکر                 هر آن که کرد، سزاوار رجم و حد زناست

به حکم محکمه بایست سنگسارش کرد                  که حکم محکمه، نایب مناب حکم خداست (5)

هم ... هم .... هم ....

بنابراین در این وانفسا وقتی خود خودت را فراموش می کنی، دیگران جای خود دارند. به ویژه اگر  گاو شاخ زن و لگد پرانی باشی که حتی یکی را هم برای علف دادن خود باقی نگذاری 

بگذریم به هرحال محتوای مکتوبه ی جواب،  هم خود گویای همه ی داستان است و شاید همین  انشاالله بابی شود تا پست هایی دیگر از مکتوبات ناقص و معلومات غامض خود بیاورم.

و اما مکتوبه ارسالی در مقام پاسخ گویی به ایمیل دوست مرده ی زنده (نام مستعار است):

جناب آق غلامعلی عزیز

سلام – فدایت شوم. انشاالله حالتان خوب باشد. از اینکه سراغ بنده را در "چه بگویم"  گرفتید - که حکم گاو حاج میرزا آقاسی را داشته و به همه جا بی تعارف سر می کشد -  و همچنین  ایمیل تان را دیدم خوشحال شدم. در باره وب نوشته های بنده غلو فرموده اید، البته تافته ای جدا نبافته ای است که مریم رشته و عیسی بافته، به هرحال در این گیراگیر،  بیکاری آخر عمری،  گریبان حقیر را گرفته و این "نگیر" (6) از عرصه عدم به پهنه ی وجود گیر آورده است. معلوم می شود شما همیشه یا گاه گاه نگاهتان به زیر پاست. که بنده را مورد تفقد قرار داده و نسیه ی ما را نقد و بی وفایی  ما را عقد تلقی فرموده اید.

در طی ا ین مدت چند بار به دوستان تهرانی  سرزدم ولی موفق به زیارت شما نشدم.

از سویی مریض حالم. هم کسی نیست که خاکشیر نبات به حلقم بریزد تا توقعی را پاسخگو باشم و  هم مصر به اینکه در عمر باقیمانده فیش های مطالعاتی را مرتب کنم و آنها را عربده کنم، بی آنکه شاخی همراه داشته باشم،  از این رو ماحصلش کلپتره های مجازی حاضر است که دیده اید و این همه موجب اشتغال وقت و دوری سخت است و گرنه هنوز هم از خاطرات  به یادمانی مشترک با شما و دوستان دیگر تهرانی مسرورم و امید دارم اگر زنده بودم مکرر شود.

بسته ی مدت است هر شخصی      مانده ی غایت است هر جانی (مسعود سعد)

راست حسینی چندی پیش خبر فوت هم نام شما را که ....  بود، خواندم فکر کردم شمایید و اینکه عنقریب در نوبت بعدی،  عیادت کننده ماییم:

شخصی همه شب بر سر بیمار گریست

چون روز شد  او بمرد و بیمار بزیست (سعدی)

و اینکه شاید به قول نظامی از بیمار برگشتگان لب گور باشیم.

لاجرم بدو ن اینکه از خوش بودن آخر شاهنامه خبر داشته باشم، از قدیم خراسان خوان بوده ام. حال و هوای صفحه ماقبل آخر روزنامه خراسان (اموات و آگهی های مربوط) انسان را غمین می کند و در عین حال تبلیغ مردن را پیش از مرگ آنگونه که مورد نظر مولانا است  کاری تر جلوه گر می کند. 

 به هر حال آن آق غلامعلی را  خدایش بیامرزد و امید دارم خداوند به این آق غلامعلی قوت و عزت و سلامتی دهد . انشاالله تعالی

از اشتباه خود پوزش می طلبم . تلفن های تازه شما را یاداشت کردم. می دانم شما مشهد می آید اگر تشریف آوردید پیدا کردن من سخت نیست و به مانند سهراب لازم نیست دنبال هیچستان بگردید و در فلسطین مشهدم و به قول خدا بیامرز شاملو شب را دوره می کنم و روز را هنوز را 

تلفن ها و نشانی ها یم بدین شرح است (7)                                       عزت زیاد

                                  ((((((((((((((((((((())))))))))))))))))))

پانوشت ها :

1 – خوب به خاطر ندارم ولی فکر کنم ، این لفظ را نخستین بار طنّاز معاصر، شادروان عمران صلاحی وضع کرده و بکار برده است.  

2 - انگاری هم در کلام و هم در رسم الخط،  فارگليسی مد روز شده است شادروان احمد شاملو در اواخر عمر خود و طی یک سخنرانی  در امریکا؛  در جمع ایرانیان از بلغمه زبان فارسی با انگلیسی در میان مهاجران  ایرانی و بیگانگی فرزندان آنان با ادبیات و فرهنگ ایرانی گلایه کرده است. وی در آنجا از نوشتن سفرنامه ای در قالب طنز سخن به میان آورده و قول انتشار را می دهد که نمی دانیم آیا محبوبش آیدا می تواند آن را به چاپ برساند یا خیر؟  اما بخش کوتاه  از سفرنامه مزبور را که مرتبط با بحث ش بوده، قرائت کرده است. که شنیدن آن خالی از لطف نیست. برای دانلود و شنیدن فایل صوتی صدای شاملو،  اینجا (سایت یکی بود یکی نبود ) کلیک فرمایید

3 - شادروان فریدون توللی، در التفاصیل گوید: " ... و حرب بر وزن چرب، اندر لغت، پیکار را گویند و آن را شعوب بی شماری است که اینک به ذکر اندکی از بسیار آن اشارت رود. نخست پیکار زوجین است که در اصطلاحش (محاربه خفیفه) نامند و علت این اطلاق آنکه در این پیکار ادوات قتّاله به کار نرود و کار از کفش و درفش و ناخن و چنگال بنگذرد ... " (التفاصیل، فریدون توللی،کانون تربیت شیراز، چاپ اول،  بهمن ماه 1348 – ص 280 )

4 -  تاریخ بیهقی، تصنیف خواجه ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی دبیر، به تصحیح دکتر علی اکبر فیاض،  دانشگاه فردوسی،  چاپ دوم،  1356 -  ص 179 و 180

5 - کتاب "زندگی و شعر ادیب الممالک فراهانی، جلد دوم، نوشته و تنقیح : آقای دکتر سید علی موسوی گرمارودی، تهران، موسسه انتشارات قدیانی، چاپ اول  1384-  ص 112

6 – مراد چیز مجانی و نذری است. از زمانی که اتوبوس شهری (واحد اتوبوس رانی) در شهرهای بزرگ راه افتاد رسم این بود که هرگاه آشنا و یا دوست راننده به اتوبوس سوار می شد. راننده خطاب به شاگرد اتوبوس که کنار درب عقب می نشست، داد می زد که آقا یا خانم "نگیر" است. یعنی از او بلیط نگیر.

7 - با اجازه نفس همایون خودمان، این قسمت را سانسور کردیم

یادآوری : تصویر این پست اثر استاد محمّد تجویدی و برگرفته از روی جلد کتاب التّفاصیل است


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در سه شنبه 4 خرداد1389 ساعت | لینک ثابت |

گزارشی از انتحال دیگر

 

گلایه از پرتال دانشجويي  دانشگاه پيام نور اصفهان

                          (باز هم  انتحال دیگر) *1

نوشته ی محمد مهدی حسنی

 

        گر بیابان پــــر شـــود زر و نقود                                     بی رضای حق جویی نتوان ربود

        ور بخوانی صد صحف بی سکته‌ای                                  بی قدر یــــــادت نمانـــــــد نکته‌ای

       ور کنی خدمت نخوانی یک کتاب                                       علــــــــم های نادره یابی ز جیب

         تا بدانی که آسمان های سمی                                              هست عکس مدرکـــات آدمی

        این سخن پیدا و پنهانست بس                                            که نباشـــــد محرم عنقا مگس

می گویند شخصی شیعی در باره "امامت" کتابی نوشته بود. شاعری آن را می خواند و می بیند که مطالب آن با حدیقۃ الشیعه منسوب به مرحوم مقدّس اردبیلی یکسان است، بلافاصله می سراید:

    این مولف اگرچه از شیعه است                      لیک دزد حدیقۃ الشیعه است *2

اجازه می خواهم بدون اینکه ادای علما و چیز دانان را در آورم،  گلایه سوم خود را در باره انتحالی دیگر مطرح کنم. به هنگام بررسی کنترل پنل منوی گزارش‌های آماری وبلاگ خود در وبگذر  متوجه شدم که :

دیروز از سایت رسمی  پرتال دانشجويي  دانشگاه پيام نور اصفهان وابسته به وزرات علوم و فن آوری از وبلاگ بنده بازدیدی شده است از روی کنجکاوی وارد سایت لینک دهنده شده و با تعجب دیدم که سرکار خانم  پروين احمدي   که ظاهراً خود عضو انجمن علمي دانشجويي رشته حقوق دانشگاه پيام نور استان اصفهان هستند،  تمام یا قسمت هایی از چندین مقاله اینجانب موسوم  به سلسله "مباحثی از حقوق ثبت"  را برداشت کرده و به نام خود در یک سایت معتبرعلمی دانشگاهی انتشار داده است و در هنگام کپی کردن دقت نکرده که عنوان دو مقاله (ردیف های 1 و 4 زیر) در واقع لینک مستقیم همان مقاله  به وبلاگ بنده است و به این ترتیب ممکن است که یکی از خوانندگان مطلب، به روی نام مقاله کلیک کرده و دست ایشان رو شود 

برای اینکه دوستان از  صدق ادعای بالا مطمئن شوند،  دزد حاضر و بز حاضر است، می توانند، با کلیک به روی  لینک های زیر مال حلال را از مال حرام و دزدی تمیز دهند:

1-     سایت آنان :         انواع مال غیر منقول به لحاظ ثبت دفتر  ( مقررات ثبتی حاکم بر انواع آبها ) 

1-    وبلاگ  ما :         مباحثی از حقوق ثبت 3 - انواع مال غیر منقول به لحاظ ثبت دفتر    

2 -     سایت آنان :             انواع مال غیر منقول به اعتبار مراحل ثبت  

2 -    وبلاگ  ما :           مباحثی از حقوق ثبت 2 - انواع مال غیر منقول به اعتبار مراحل ثبت

3 -    سایت آنان :           مقررات ثبتی حاکم بر ثیت و نقل و انتقال اموال اختصاصی دولت و شهردار

3 -    وبلاگ  ما :              مباحثی از حقوق ثبت 5 (قسمت اول) -  مقررات ثبتی حاکم بر ثبت و نقل و انتقال اموال اختصاصی دولت

4 -   سایت آنان :         املاک مجهول المالک ثبتی

4 -   وبلاگ  ما :           مباحثی از حقوق ثبت 2 - انواع مال غیر منقول به اعتبار مراحل ثبت

جالب است که با کنکاش در لیست مقالات حقوقی انجمن مزبور  مشخص می شود که مشارالیها یکی از اعضای اصلی و پرکار انجمن مذکور است و لابد مانند چهار مورد بالا، دائماً در حال مطالعه و کار علمی؟!!  است، لیکن غافل که به قول سنایی:

                   کار بی علم ، بار و بر ندهد                                             تخم بی مغز، بس ثمر ندهد

دزدی، دزدی است می خواهد ما ازجیب کسی،  مال منقول او را بربایم و یا با جعل سند، مال غیرمنقول ثالثی  را به نام خود سند بزنیم. یا اینکه نتیجه فکری و اثر علمی یا ادبی دیگری را کپی کرده و با ادعای مالکیت معنوی نسبت به آن اثر، منتشرش کنیم.  و اگر حسب ظاهر،  پشتبان و معاون این خلاف کاری  یک نهاد علمی و دانشگاهی باشد -  که علی الرسم خود بایستی تولید کننده علم و آگاهی،  و مروّج راستی و صداقت باشد - ، دیگر باید وا اسفا گفت.

بدیهی است برای اطلاع مدیران سایت مزبور، به زودی  همین پست برایشان میل می شود.

کلام خود را با شعری از مولانا آغازیدیم و با شعری از وحشی بافقی که برگرفته  از قصیده ای در ستایش مولی (ع) است و موضوع آن انتحال می باشد، به پایان می بریم:

به افسون سخن بنــــــدم زبان نکتــــه گیری را              که خود را بی‌نظیر عصر داند در سخندانی

نیم آنکس که دزدم گوهــــــر مضمون مردم را              چو بحر طبع دربار آورم در گوهر افشانی

به ملک نظم بعضی می‌کنند از خسروی دعوی              که شعــــر شاعران کهنه را سازند دیوانی

سراسر دزد ناشاعر تمامـــــــی پیش خود برپا               برابر مونس خاطـــر پس سر دشمن جانی

جمادی چند اما کــــوه دانش پیش خود هر یک              نشسته گـــــوش بر آواز چون دزدان تالانی

که در دم بر تو خوانند از طریق خود پسندیها              چو مضمونی ز نظم خود بر آن سنگین دلان خوانی

ز کافر ماجرایــــی طبعشـان را کی قبول افتد              اگر خوانی بــــــران ناقابــلان آیـــات قرآنی

از آن دزدان ناموزون بـــــی انصاف ناشاعر              شد آن مقــدارها بی قـــــــــدر آیین سخندانی

                                              ((((((((((((((((())))))))))))))))))

پی نوشت ها:

 1 -  انتحال (Plagiarism)  همان سرقت تاليفات و اختراعات است. در  دانش نامه آزاد آمده است که  انتحال یا دستبرد فکری یا ایده‌ دُزدی به معنای "تخصیص دادن خلاقیت ادبی یا پژوهشی دیگری به خود است به نحوی که  چنین قلمداد شود که خود آن شخص اثر را خلق کرده است.  و می تواند شامل بخش یا همه ی یک اثر باشد.  همچنین ممکن است بدون رضایت صاحب اصلی اثر و یا با رضایت وی انجام شود.

دستبرد فکری را در حوزه ادبیات، دزدی ادبی؛  و در حوزه هنر، سرقت هنری و در حوزه پژوهش‌های دانشگاهی، سرقت علمی  می نامند.  به زبان ساده انتحال  (دستبرد علمی یا ادبی)  یعنی رونویسی کارها یا ایده‌های دیگران و انتساب آنها به خود. ( با تغییراتی به  نقل از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد)

2       – با کمی تغییر به نقل از کشکول جدید ، دکتر علی اصغر حلبی، نشر قطره، 1387،- ص 882

* منبع اشعار مولانا و وحشی سایت وز ین و بی بدیل  گنجور است


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در شنبه 28 فروردین1389 ساعت | لینک ثابت |

منوی اصلی

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
سخن نخست و حرف های بعدی
بانگ قوانین و مقررات
حقوق مدنی و تجارت
حقوق اراضی و املاک
آئین دادرسی
حقوق ثبت
حقوق - تاریخ و کلیات
پرسش و پاسخ حقوقی
حقوق بین الملل خصوصی
حقوق جزا و کیفری
قلمی خودم(مخیّل)
مقالات و تحقیقات ادبی
دادگستری در متون ادب فارسی
شعر دوستان
تقی خاوری (راوی)
رضا دبیری جوان
اشعار و نثر های گزیده
یادها و مناسبت ها
داستان کوتاه
مسایل روز - سیاسی
مسایل روز - قضا، وکالت، قانون
مسایل روز - دولتیان و ادبیات
زنان
آزموده های حقوقی
کشکول اینترنتی
لطایف القضاء
تصویر طنز (کاریکاتور)

درباره ی ما


این وب دارای مباحث و مقالات فنی حقوقی است. لیکن با توجه به علاقه شخصی، گریزی به موضوعات "ادبی" و "اجتماعی" خواهم زد. چرا و چگونه؟ می توانید اولین یاداشت و نوشته ام در وبلاگ : "سخن نخست" را بخوانید.
مائیم و نوای بینوایی
بسم اله اگر حریف مایی

*****************
دیگر دامنه های وبلاگ :
http://hassani.ir
http://hasani.info

* * * * * * * * * * *
« کليه حقوق مادي و معنوي اين وبلاگ، متعلق به اینجانب محمد مهدی حسنی، وکیل پایه یک دادگستری، به نشانی مشهد ، خیابان پاسداران، نبش کوچه سالاری، ساختمان قرض الحسنه پرستاری، طبقه دوم، واحد 108 تلفن : 2216599 511 98 + و 2254972 511 98 + مي باشد.
* * * * * * * * * * *
امیل :

hasani_law@yahoo.com

* * * * * * * * * * *
نقل مطالب و استفاده از تصاوير و منابع این وبلاگ تنها با ذکر منبع (نام نویسنده و وبلاگ)، و دادن لینک مجاز است. »

پیوند ها - دوستان

راهنمای تجاری تهران
دنیای سخت نشنیدنی هایمان
♥شعر و ترانه(همه چیستان)♥
~~ وبلاگ شخصی عباس باوری ~~
وکالت و مشاوره حقوقی، وکیل دادگستری
وکالت آنلاین
وبلاگ رسمی مشاوره و روان شناسی
مُشتي شعر براي اين روزها..
کلوپ فارسی
روز مرگی در زندگی روزمره
سایت حقوقی برهان
اس ام اس های روز
جوانان
Lilililililترفندستانlililililili
قاضی دادگستر
فقه پلی است برای حقوق
یک سر و هزار سودا
احقاق (مهدی پاشایی )
ایران داوری
اخبار و مقالات حقوقی (فریبا زارعی خالدآبادی)
وبلاگ حقوقی هنری برگ سبز
گروه وکلای دادگستری کاسپین
موسسه حقوقی هامون
وبلاگ شخصی مهندس گنعلیخان
یادداشت های حقوقی
وکیل باشی
وبلاگ روانشناسی
وبلاگ تخصصی حقوق ایران
سایت حقوقی راه مقصود
وکیل ملت
جامعه سردفتران و دفتریاران استان یزد
قسطاس
وبلاگ روزبه افضلی
اسفار - سید علی طباطبایی یزدی
محمد افضلی
ابراهیمی خطاط
یاداشت های یک زندانبان
حقوق امریکا و انگلستان و فرانسه
حقوق روز
دپارتمان حقوق بین الملل ایران

آرشیو

سایر پیوند ها

آمار لحظه به لحظه جهان
دستور (پایگاه قوانین و مقررات کشور)
گنجور
Linkograph لینکوگراف
اتحادیه کانونهای وکلای دادگستری ایران
ترمينولوژي قوانين و مقرارات
بانك قوانين كشور ( دادگستري استان تهران )
بانک مقالات حقوقی
معاونت آموزش دادگستری استان تهران
سيستم قوانين کشور
صندوق حمايت وکلاء و کارگشايان دادگستري
كانون سردفتران و دفترياران
پایگاه اطلاع رسانی دولت
مجلس شوراي اسلامي
سازمان ثبت اسناد و املاك کشور
سازمان ثبت احوال کشور
سازمان بازرسي كل كشور
روزنامه رسمى ج. ا. ا.
دفتر امور بین الملل قوه قضاییه
دانشکده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي
ماهنامه حقوقي دادرسی
دادگستري استان اصفهان
راهنمای موضوعی نشريات حقوقی ايران
شبکه خبری قسط
ندای صادق
نیروی انتظامی ج. ا. ا. (ناجا)
ترمینولوژی حقوق
خبرگزاری دانشجویان ایران
قالب وبلاگ
جستجوگر قالب وبلاگ

آخرین پست ها

برخی از نوشته های پیشین تارنمای چه بگویم
فلسفۀ وکالت
شرط الحاقی انتقال تعهد بدون رضایت متعهد له
شگفتی دیدار (داستان واقعی)
شعری به لهجۀ شیرین مشهدی در باره حقوق زنان
نقد دو رای وحدت رویه هيئت عمومي دیوان عالی کشور (حقوق خانواده )
سیف فرغانی: عارف، ناصح و منتقد
قوانين و رویه های شش ماه نخست سال 1390 خورشيدي
بایسته ها ی تفسیر قوانین مرتبط با هزینه دادرسی
نشتری به زخم کهنه
قاعده دارا شدن غیر عادلانه در حقوق ایران و کامن لا
نمونه دادنامه در باره : درخواست ابطال مبایعه نامه ای که موضوع آن عين مرهونه است
نقش وکلا در تحقق عدالت
انتشار دومین شماره فصلنامه "وکیل مدافع"
بانوی عشق (شعری برای نسرین ستوده)
بهره زنان از زندگی مشترک؛ هیچ (نگاهی به حقوق زنان پس از طلاق)
قطارِبايد (شعری منتشر نشده از رضا افضلی)
ترانه ای در ستایش دوشنبه
تصویر طنز 32 – چند طرح از فیروزه مظفری
تجدید نظر یا تائیدنظر
آزموده های حقوقی 4 (نمونه دادنامه در باره عسر و حرج زن)
دو شعر از هوشنگ گلشیری و ضیاء موحد
بررسی یک حق عینی (حق اولویت در ایجار و اذن احداث و تملک اعیان در زمین های وقفی)
بی ناموسی چینی ها ( سفرنامه طنز)
سراندیب و ناقوس ( دوشعر تازه از تقی خاوری)
خبر: واكنش به اظهارات عبدالرضا مومنی
لـَغَتِ شَقاق به صِفاقِ باجناق
دفاعیه برای سگان زبان بسته
در زندان چه می‌گذرد؟
نفرین ِ شعر (نگاهی به مجموعه شعر "واژگان بازنده" تقی خاوری)

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM
Google


در چه بگویم؟
در همه ی اينترنت