تبليغاتX
چه بگویم ؟ (حقوقی، ادبی و اجتماعی)

چه بگویم؟

نفرین ِ شعر (نگاهی به مجموعه شعر "واژگان بازنده" تقی خاوری)

 

   نفرین ِ شعر (نگاهی به مجموعه شعر "واژگان بازنده" تقی خاوری)

   نوشته ی مزدک پنجه ای

چهل ساله مـــــا نفرینــــــــی ِ زنـــــــدون شعـرُِم

یک جور که نیست زندونی و زندون ، تقی جان (اختلاط – ص 29)

مجموعه شعر "واژگان بازنده" عنوان نوترین خانه ی شعرهای تقی خاوری است که انتشارات عرفان آن را در سال 1389 منتشر کرده است.

تقی خاوری متولد 1317 از شاعران پیشرو و سپیدسرای خراسان به شمار می رود. او تربیت یافته ی مکتب خراسان است. مکتبی که پیش تر چهره هایی چون محمد تقی بهار، ایرج میزا، استاد محمد قهرمان و اخوان ثالث را به خود دیده است.خاوری به عنوان یک ایرانی در کشور افغانستان مخاطبان بسیار زیادی دارد. متاسفانه در ایران به دلیل توجه بیش از حد به شاعران مرکز نشین و وجود امکانات رسانه ای و توجه رسانه ها به شاعران مرکز سبب شده چهره های واقعی ادبیات و خاصه چهره هایی هم چون "تقی خاوری" که پیشینه ی ادبی پر افتخاری نیز دارند، کمتر شناخته شوند. مجموعه ی "واژگان بازنده" در واقع مجموعه ای از قالب های قصیده، مثنوی، غزل،نیمایی و سپید است.

برای خواندن بقیه به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در پنجشنبه 29 اردیبهشت1390 ساعت | لینک ثابت |

مرا میهمان کن کریمانه امشب

 

       مرا میهمان کن کریمانه امشب        

                گفت و گو با تقی خاوری شاعر و پژوهشگر                                  

بانی گفت و گوی زیر،  روزنامه نگار ارزنده  و دوست شاعر مشترک گیلانی من و خاوری، مزدک پنجه ای است  او در اسفند ماه سال پیش، به قول خودش از شهر بارانی رشت  به من زنگ زد  و با توجه به دوری مسافت از یک سو و دوستی نزدیک  من و خاوری از سوی دیگر، پیشنهاد این مصاحبه را داد. هر چند برای نخستین بار بود که نقش خبرنگار و مصاحبه گر  را بازی می  کردم، ولی بعد از خواندن ماحصل، هر دو: هم خاوری و هم پنجه ای از کار درآمده، تعریف کردند.

قرار بود این گفت و گو در شرق و به مناسبت 72 سالگی خاوری  چاپ شود. اما از آنجا که همیشه،  خاور، مه آلوده از  تعصب و دوست سالاری و گروه بازی است. کار شد، ناشد شد و به قول مزدک  باعث  شرمندگی اش (مراد در برابر خاوری است نه این زینب زیادی).   تا اینکه دیروز زنگ زد و گفت:  گفت و گوی مزبور در رویه ی هشت روزنامه روزگار- شماره 76 (دوره جدید) – سه شنبه 27 اردیبهشت 1390 همراه با یاداشتی از او به نام "نفرین ِ شعر" که نقدی بر "واژگان بازنده" آخرین دفتر شعر خاوری است، انتشار یافته است.

وقتی از دکه روزنامه فروشی روزنامه روزگار را گرفتم و ورق زدم دیدم بسیاری از چهره های آشنای شرق  و سایر روزنامه های توقیف شده  مانند ابراهیم رها و سیدعلی میرفتاح که قلم شان را دوست دارم آنجا گرد هم آمده و کار می کنند.  بنابراین دو مطلوب حاصل شد: هم من و پنجه ای از خجالت خاوری بیرون آمدیم و هم حقیر بریده از چندروزنامه، با "روزگار" آشنا شدم. اینکه می گویم : "بریده از چندروزنامه" برای این است که عادت خواندن لااقل یک روزنامه،  مرض مزمن پیش از سه دهه بنده است که از کیهان و اطلاعات زمان انقلاب شروع، از سلام و مبین خوانی رد،  به جامعه و توس و ... رسیده، زیر سایه مهرپرور دولت نهم و دهم،  تند تند ذائقه عوض کرده تا بالاخره به اینجا رسیدیم که فقط شرق ماند و حالا .... روزگار ...  تا چه پیش آید....

به هرحال از لطف مزدک غیرمرکزنشین، که دغدغه فرهنگ این مرز و بوم  و نیز نکوداشت و تعرفه ی  بزرگانی همچون خاوری غیرمرکزنشین  را دارد سپاسگزارم. اینک خوانندگان خوب "چه بگویم" می توانند گفت و گوی ما و خاوری را در ادامه مطلب بخوانند:


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در چهارشنبه 28 اردیبهشت1390 ساعت | لینک ثابت |

سه شعر تازه از تقی خاوری

      سه شعر تازه از تقی خاوری ( راوی )

 

کرانه رفتن

شده ست جمله ی مبهم خطوط بود و نبودم

هزار نکتــــه ز هستی ســرودم و نسرودم

چو کودکی که پــرنــده ز چنگ بــاد ربایـد

مثال جملـــه ی مبهم ربــــودم و نـربــــودم

به دود  مزرعه ی غــم به سان بال پریشان

به فکـــر دانه ی قسمت، میـان آتش و دودم

حضور وصل تو آمد چه زود رفت و گمانم

شده ست نقش سرابت خطــوط نقش وجودم

دویـــدن و نرسیــدن در این کرانـه ی رفتن

میـــان باد شده گـــم،  تمام بـــود و نبــــودم

تمام راز جهـــان شد مثــــال قصه ی راوی

ز برگ و باد زمانه، شنــــودم و نشنـــــودم

برای خواندن بقیه شعرها بر ادامه مطلب ( در پایین ) کلیک فرمایید
ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در چهارشنبه 21 اردیبهشت1390 ساعت | لینک ثابت |

بزرگداشت تقی خاوری در انجمن ادبی هنری صبا

 

 بزرگداشت تقی خاوری درانجمن ادبی هنری صبا

                            (همراه با سه سروده ی تازه از او)

 نوشته محمد مهدی حسنی

 اصولاً بنده پامنبری خوبی نیستم و ترجیح می دهم به جای زحمت دادن به گوش خود در جمع ها، در خلوت بخوانم و از چشم خود کار کشم. در این صورت امتیاز صرفه جویی در وقت و حق گزینش زمان و نیز آزادی انتخاب مطلب را به دست می آورم و برای همین، شرکت در نشست ها را هیچگاه بر نمی تابم.

با این همه چهار شنبه گذشته، دوست  شاعر و نویسنده ام تقی خاوری زنگ زد و گفت که انجمن ادبی هنری صبا از او دعوت کرده تا در یکی از جلسه های هفتگی وهمیشگی ایشان -  که معمولاً در عصرهای پنج شنبه در منزلی در  خیابان لادن 47 مشهد برگزار می شود، -  انبازی  کند، زیرا می خواهند از وی به عنوان یکی از پیش کسوتان شعر خراسان یاد کنند و خواست به اتفاق سایر دوستان رضا دبیری جوان، هاشم جواد زاده و رضا افضلی (که گاه در خانه هامان با یکدیگر می نشینیم)، همراهی شان کنم. به قول گفتنی حقیر به عنوان زینب زیادی، و صد البته برای خاطر خاوری با آنان همراه شدم.  به ویژه اینکه گرداننده اصلی انجمن مزبور،  حسن قاسمی،  ناشر و کتاب فروش قدیمی مشهدی و خانواده گرامی او بودند. و سال هاست که با او آشنایی دارم و هنوز مزه استکان های چای تازه دمی را که گاه و بیگاه در پاتوق کتابفروشی اش، می نوشیدم و این عادت قدیمی به علت مشکلات حادث سال های اخیر متروک شده، به یاد دارم.

برای خواندن بقیه یاداشت بر ادامه مطلب کلیک فرمایید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در دوشنبه 9 اسفند1389 ساعت | لینک ثابت |

واکاوی هجویه ای از اخوان ثالث در باره نیما

     

   واکاوی هجویه ای از اخوان ثالث در باره نیما

            (روایتی تازه از زبان تقی خاوری، شاعر و نویسنده خراسانی)

        نوشته ی محمد مهدی حسنی

 

مرا نیمای مادر ق.... لو داد

مرا لــو، پیشوای شعر نو داد

در اینکه این هجویه را زنده یاد اخوان ثالث در باره نیمای بزرگ سروده و نبایستی یک بیت بیشتر باشد، مناقشه ای نیست.  امّا در باره انگیزه و اینکه اسباب پیشآمد سرودن این هجویه چیست؟ روایات مختلف است.  و دلیل آن شاید به قول محمد قائد، وضع "جامعه پررو دربایستی ایران" باشد که باعث شده تاکنون روایتی روشن از این ماجرا مکتوب نشود. اما بر خلاف رسانه های نوشتاری؛ در اینترنت به دلیل طبع گردش آزاد اطلاعات و تنوع، تا اندازه ای به این موضوع پرداخته شده، اما روایات آمده،  گونه گون و متناقض است. در نوشته حاضر، ابتدا به نقل صورت های مختلف این روایت می پردازیم و سپس روایت تازه ای از زبان تقی خاوری شاعر و نویسنده مطرح مشهدی می آوریم که خود ماوقع را از زنده یاد اخوان ثالث پرسیده و پاسخش را نقل می کند.

پر روشن است آوردن این پست به هیچ وجه از اهمیت و ارزش جایگاه و شخصیت والای پدر شعر نو فارسی، نیمای بزرگ نمی کاهد. زیرا هجوی متعارف و خلق الساعه است که بزرگی در باره بزرگی دیگر، در مقطع زمانی خاص،  بر زبان رانده شده و در ادبیات فارسی، از این دست  اشعار فراوان داریم که نمونه بارز آن عارفنامه ایرج در باره عارف قزوینی است. با این همه موضوع پست حاضر، رخدادی حقیقتی در ادب فارسی است که بایستی کنکاش و بازگو شود :

 الف – روایات موجود:                        *1*

آقای حمید خوش‌کردار در مطلبی زیر عنوان "ذكر بر دار كردن حميدی شاعر؛ هجویه‌ای از احمد شاملو" که در سایت کانون وبلاگ نویسان مستقل ایرانی انتشار یافته به نقل از زنده یاد عمران صلاحی (و البته بدون اشاره به منبع نقل) گوید:  اخوان ثالث پس از سرودن شعر زمستان به شدت تحت تعقیب بود و در خانه‌ی یكی از دوستان‌اش مخفی شده بود. ماموران پلیس مخفی در هیئت خبرنگار به خانه‌ی نیما می‌روند و از او آدرس اخوان را می‌خواهند تا با او مصاحبه كنند. نیما هم كه اسطوره‌ی سادگی روستایی وار در شاعران پارسی زبان بوده می‌گوید كه این جوان مشهدی از ترس پلیس مخفی در خانه‌ی فلانی مخفی شده. آنها هم می‌روند و اخوان را می‌گیرند. بعدا اخوان در تك بیتی چنین نیما را هجو می‌كند:"

                                                    *2*

بنا به گزارش خبرگزاری شبستان، دکتر مرتضی کاخی، استاد دانشگاه تهران در یکی از مراسم های یادبود درگذشت زنده ياد مهدی اخوان ثالث برگزار شده گفته است: "اخوان چند روز بعد از کودتای 28 مرداد به رومانی دعوت شد ولي به دلایلی که برخی ها می گویند نتوانست برود. ظاهرا نیما را به آگاهی برده بودند و او زیر شکنجه شاملو و اخوان را به عنوان همکارانش لو داده بود...".

                                                    *3*

آقای محمد قائد، نویسنده و روزنامه‌نگار؛ در مطلبی زیر عنوان " معصومیت برباد رفتۀ شاعر " که در سایت بی بی سی فارسی انتشار یافته،  نوشته است:  "می‌گویند در سال ۳۲ مأموران فرمانداری نظامی ابیات هجوآمیز بی‌امضایی نزد نیمایوشیج بردند و او تشخیص داد باید کار اخوان باشد که به زندان افتاد و در محبس (این بیت را) سرود: "

                                                    *4*

آقای کوروش مختاری در مطلبی زیر عنوان "تکرار تاریخ!!" " که در وبلاگ  "باشگاه اندیشه ایرانی" انتشار یافته گوید:   "...  (سالهای پس از کودتای 28 مرداد) شادروان اخوان پس از رستن از زندان شعری را در نشریه ای به نام رزم ،که از نشریات مخفی حزب توده بود، با امضای ناشناس به چاپ رساند.   وی در این شعر روش برخورد ماموران، شکنجه و نحوه بازجویی را شرح داده بود. تیمسار تیمور بختیار که فرماندار نظامی تهران بود، با خوانده این شعر بسیار عصبانی شد و حدس زد که سراینده کسی است که خود زندان بوده که به این روشنی وضعیت زندان را توصیف کرده است و لذا دستور شناسایی سراینده را صادر کرد. چون شعر به سبک نو سروده شده بود، نخست سراغ پدر شعر نو ، نیما، می روند و نیما را به فرمانداری نظامی می برند. از نیما می پرسند این شعر از کیست؟ نیما شعر را می خواند و با صراحت می گوید از اخوان است! و مامورین یک راست سراغ اخوان می روند.  شادروان اخوان پس از آن شعری با این مضمون سرود..." (1)

     حاضرین از راست : رضا دبیری جوان، تقی خاوری، زنده یاد اخوان ثالث و استاد محمد قهرمان

(این عکس در تاریخ  ۲۲فروردین ماه 1367 در منزل استاد محمد قهرمان و توسط ایشان برداشته شده است و برای نخستین بار منتشر می شود)

ب – روایت خاوری:

اما چندی پیش برای یکی از روزنامه های پایتخت، مصاحبه ای با تقی خاوری داشتم  (2) او در باره این رخداداد چنین گفت:

"یادم می آید در یکی از سفرهای تهران،  به خانه زنده یاد اخوان رفتم با خواندن این بیت، به ایشان گفتم شنیده ام که پس از کودتای 28 مرداد،  شما و نیما و شاملو و کیوان و برخی دیگر در اتاقی نشسته بودید که نیمه شب ماموران امنیتی شاه حمله می کنند و نیما می گوید این ها توده ای هستند. و شما دستگیر می شوید. آیا همینطور بوده است؟  اخوان گفت موضوع طور دیگری بوده و مربوط می شود به اتفاق 28 مرداد، بعد از واقعه ی کودتا دستگیری ها شروع شد که ما را هم در آن وقت دستگیر کردند که از توده های ملایم بودیم و طرفدار حزب،  حتی جزو رده های پایین هم نبودیم لذا وقتی رده های بالای حزب را دستگیر کردند فهمیدند که ما در تشکیلات حزب موثر نیستیم، آزادمان کردند، اما بعد از گذشت مدتی کوتاه دوباره مرا گرفتند و حبس شدم.  تعجب کردم و با خود می گفتم علت دستگیری دوباره من چیست. چند روز مرا بلاتکلیف در محبس نگه داشتند تا اینکه یک روز مرا برای بازجویی به اتاق تیمسار تیمور بختیار بردند. او روی میز کار دفتر خود نشسته و با هفت تیرش بازی می کرد. پس از مدتی سکوت در همان وضع گفت: تو علیه اعلی حضرت همایونی شعر گفته ای؟ گفتم من چنین شعری نگفته ام و موضوع را انکار کردم، بی هیچ گفتگوی دیگر به دستور او مرا دوباره به سلولم برگرداندند . بعد از چند روز دوباره مرا برای بازجویی پیش او بردند. تیمسار شعری را به من نشان داد که با دستخط نیما نوشته و زیرش قید شده بود که از اخوان است و گفت ببین پیشوای تان صراحتاً نوشته این شعر را تو گفته ای و تو انکار می کنی. من وقتی خط نیما را شناختم، برای رستن پیرمرد،  به ناگزیر موضوع را به گردن گرفتم. و بعدها فهمیدم جلال آل احمد به نیما گفته بود تو با این جسم نحیف اگر به زندان بروی، میمیری،  بگذار جوان ها فولاد آبدیده شوند و انتخاب شان من بودم و به هرحال علت گفتن این هجو نیز همین بود.

گفتنی است که در زندان، اخوان زنده یاد دکتر محمد مصدق را می دیده که گاهی برای محاکمه می بردند و شعری هم برای دکتر مصدق سروده است با این مطلع :دیدی دلا که یار نیامد / گرد آمد و سوار نیامد...."

                              (((((((((((((((((((((((((((())))))))))))))))))))))))))

پانوشت ها:

 1 - خواندن ادامه نقل آقای کوروش مختاری خالی از لطف نیست:

"....  این بار ماموران، پذیرایی مفصل تری از اخوان می کنند به طوری که چند بار بی هوش می شود و کارش به دوا و درمان می کشد. جهانگیر تفصیلی صاحب امتیاز نشریه ای که به اخوان نیاز داشت، پیش بختیار می رود و خواستار آزادی وی می شود. اما تیمسار بختیار شرط آزادی را نوشتن تنفر نامه آن هم به شعر تعیین می کند. اخوان پس از شنیدن این شرط می گوید مگر نثر چه عیبی دارد که باید به شعر بگویم؟ بختیار نیز در پاسخ می گوید: چطور شکنجه و شلاق را می شود به شعر گفت اما تنفر نامه را نمی شود؟!! بالاخره اخوان تنفرنامه را، آن هم به شعر می گوید و از زندان خلاص می شود.

 تا چند عمر خویش به زندان هدر کنم                    هنگام آن رسید که فکر دگر کنم

 تا چند هفته ای دو کرت پشت میله ها                   بر اشک مادر و خواهر نظر کنم

 بالله که قوت زندان زهرم شود به کام                    چون یادشان به سفر و بی ما حضر کنم

 مجنون نیمم که خاک وطن را که پر زر است           بگذارم و زراعت در کهنه ور کنم 

 البته بیت آخر گریزی رندانه بود که ظاهراً بختیار و یارانش نفهمیدند و گرنه باز در زندان می ماند."

یادآوری الحاقی :

دوستی ادیب استاد رضا افضلی تذکر فرموده که  به نظر می رسد بیت چهارم  شعر آمده در پاورقی به لحاظ وزن عروضی مخدوش است. مراد ایشان،  آمدن "نیستم" به "جای نیم"  در مصرع اول،  و احتمالاً آمدن "به" به جای "در" در مصرع دوم است و از این نظر شاید صورت درست بیت چنین باشد:

مجنون نیم که خاک وطن را که پــر زر است

بگــــــذارم و زراعت در کهنـــــــــــه ور کنم

اینجانب متعاقب تذکر ایشان موضوع ر ا با مدیر وبلاگِ منبعِ نقل،  منعکس و خواهش نمودم ایشان نیز به نوبه خود ماخذ نقلشان را بازنگری و نتیجه را اطلاع دهند. که چون پاسخی دریافت نکردم، لذا  تصحیح شد. 

همچنین دوست شاعر و هنرمند عکاس و نقاشم،  استاد هاشم جوادزاده نیز با گذاردن کامنت،  اشتباهی را تذکر دادند که تصحیح شد. از هر دو بزرگوار سپاسگزارم

 2 - شایان ذکر است به همان دلایل که اشاره شد این قسمت از مصاحبه خاوری را با هماهنگی او حذف کردم و برای روزنامه ارسال نشد.


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در چهارشنبه 15 دی1389 ساعت | لینک ثابت |

منوی اصلی

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
سخن نخست و حرف های بعدی
بانگ قوانین و مقررات
حقوق مدنی و تجارت
حقوق اراضی و املاک
آئین دادرسی
حقوق ثبت
حقوق - تاریخ و کلیات
پرسش و پاسخ حقوقی
حقوق بین الملل خصوصی
حقوق جزا و کیفری
قلمی خودم(مخیّل)
مقالات و تحقیقات ادبی
دادگستری در متون ادب فارسی
شعر دوستان
تقی خاوری (راوی)
رضا دبیری جوان
اشعار و نثر های گزیده
یادها و مناسبت ها
داستان کوتاه
مسایل روز - سیاسی
مسایل روز - قضا، وکالت، قانون
مسایل روز - دولتیان و ادبیات
زنان
آزموده های حقوقی
کشکول اینترنتی
لطایف القضاء
تصویر طنز (کاریکاتور)

درباره ی ما


این وب دارای مباحث و مقالات فنی حقوقی است. لیکن با توجه به علاقه شخصی، گریزی به موضوعات "ادبی" و "اجتماعی" خواهم زد. چرا و چگونه؟ می توانید اولین یاداشت و نوشته ام در وبلاگ : "سخن نخست" را بخوانید.
مائیم و نوای بینوایی
بسم اله اگر حریف مایی

*****************
دیگر دامنه های وبلاگ :
http://hassani.ir
http://hasani.info

* * * * * * * * * * *
« کليه حقوق مادي و معنوي اين وبلاگ، متعلق به اینجانب محمد مهدی حسنی، وکیل پایه یک دادگستری، به نشانی مشهد ، خیابان پاسداران، نبش کوچه سالاری، ساختمان قرض الحسنه پرستاری، طبقه دوم، واحد 108 تلفن : 2216599 511 98 + و 2254972 511 98 + مي باشد.
* * * * * * * * * * *
امیل :

hasani_law@yahoo.com

* * * * * * * * * * *
نقل مطالب و استفاده از تصاوير و منابع این وبلاگ تنها با ذکر منبع (نام نویسنده و وبلاگ)، و دادن لینک مجاز است. »

پیوند ها - دوستان

راهنمای تجاری تهران
دنیای سخت نشنیدنی هایمان
♥شعر و ترانه(همه چیستان)♥
~~ وبلاگ شخصی عباس باوری ~~
وکالت و مشاوره حقوقی، وکیل دادگستری
وکالت آنلاین
وبلاگ رسمی مشاوره و روان شناسی
مُشتي شعر براي اين روزها..
کلوپ فارسی
روز مرگی در زندگی روزمره
سایت حقوقی برهان
اس ام اس های روز
جوانان
Lilililililترفندستانlililililili
قاضی دادگستر
فقه پلی است برای حقوق
یک سر و هزار سودا
احقاق (مهدی پاشایی )
ایران داوری
اخبار و مقالات حقوقی (فریبا زارعی خالدآبادی)
وبلاگ حقوقی هنری برگ سبز
گروه وکلای دادگستری کاسپین
موسسه حقوقی هامون
وبلاگ شخصی مهندس گنعلیخان
یادداشت های حقوقی
وکیل باشی
وبلاگ روانشناسی
وبلاگ تخصصی حقوق ایران
سایت حقوقی راه مقصود
وکیل ملت
جامعه سردفتران و دفتریاران استان یزد
قسطاس
وبلاگ روزبه افضلی
اسفار - سید علی طباطبایی یزدی
محمد افضلی
ابراهیمی خطاط
یاداشت های یک زندانبان
حقوق امریکا و انگلستان و فرانسه
حقوق روز
دپارتمان حقوق بین الملل ایران

آرشیو

سایر پیوند ها

آمار لحظه به لحظه جهان
دستور (پایگاه قوانین و مقررات کشور)
گنجور
Linkograph لینکوگراف
اتحادیه کانونهای وکلای دادگستری ایران
ترمينولوژي قوانين و مقرارات
بانك قوانين كشور ( دادگستري استان تهران )
بانک مقالات حقوقی
معاونت آموزش دادگستری استان تهران
سيستم قوانين کشور
صندوق حمايت وکلاء و کارگشايان دادگستري
كانون سردفتران و دفترياران
پایگاه اطلاع رسانی دولت
مجلس شوراي اسلامي
سازمان ثبت اسناد و املاك کشور
سازمان ثبت احوال کشور
سازمان بازرسي كل كشور
روزنامه رسمى ج. ا. ا.
دفتر امور بین الملل قوه قضاییه
دانشکده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي
ماهنامه حقوقي دادرسی
دادگستري استان اصفهان
راهنمای موضوعی نشريات حقوقی ايران
شبکه خبری قسط
ندای صادق
نیروی انتظامی ج. ا. ا. (ناجا)
ترمینولوژی حقوق
خبرگزاری دانشجویان ایران
قالب وبلاگ
جستجوگر قالب وبلاگ

آخرین پست ها

برخی از نوشته های پیشین تارنمای چه بگویم
فلسفۀ وکالت
شرط الحاقی انتقال تعهد بدون رضایت متعهد له
شگفتی دیدار (داستان واقعی)
شعری به لهجۀ شیرین مشهدی در باره حقوق زنان
نقد دو رای وحدت رویه هيئت عمومي دیوان عالی کشور (حقوق خانواده )
سیف فرغانی: عارف، ناصح و منتقد
قوانين و رویه های شش ماه نخست سال 1390 خورشيدي
بایسته ها ی تفسیر قوانین مرتبط با هزینه دادرسی
نشتری به زخم کهنه
قاعده دارا شدن غیر عادلانه در حقوق ایران و کامن لا
نمونه دادنامه در باره : درخواست ابطال مبایعه نامه ای که موضوع آن عين مرهونه است
نقش وکلا در تحقق عدالت
انتشار دومین شماره فصلنامه "وکیل مدافع"
بانوی عشق (شعری برای نسرین ستوده)
بهره زنان از زندگی مشترک؛ هیچ (نگاهی به حقوق زنان پس از طلاق)
قطارِبايد (شعری منتشر نشده از رضا افضلی)
ترانه ای در ستایش دوشنبه
تصویر طنز 32 – چند طرح از فیروزه مظفری
تجدید نظر یا تائیدنظر
آزموده های حقوقی 4 (نمونه دادنامه در باره عسر و حرج زن)
دو شعر از هوشنگ گلشیری و ضیاء موحد
بررسی یک حق عینی (حق اولویت در ایجار و اذن احداث و تملک اعیان در زمین های وقفی)
بی ناموسی چینی ها ( سفرنامه طنز)
سراندیب و ناقوس ( دوشعر تازه از تقی خاوری)
خبر: واكنش به اظهارات عبدالرضا مومنی
لـَغَتِ شَقاق به صِفاقِ باجناق
دفاعیه برای سگان زبان بسته
در زندان چه می‌گذرد؟
نفرین ِ شعر (نگاهی به مجموعه شعر "واژگان بازنده" تقی خاوری)

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM
Google


در چه بگویم؟
در همه ی اينترنت