تبليغاتX
چه بگویم ؟ (حقوقی، ادبی و اجتماعی)

چه بگویم؟

داستان طنز - دستگیری حضرت فیل

                            

    داستان طنز - دستگیری حضرت فیل

      از عزیز نسین        ترجمه : حکیم باشی 

از شهربانی کل استانبول تلگرافی به مضمون زیر به ادارات شهربانی شهرستان ها مخابره شد:

"مردی به سن 35 سال، بلند قد، به وزن دویست کیلو، سه دندانش افتاده، دندان پائین ثنایای چپش مطلّا، دارای لباس قهوه ای راه راه، موهایش ریخته، صاحب چهره ای گندمگون، چشمانی میشی، به نام "حضرت فیل" از طرفداران سابقه دار، شب گذشته با استفاده از بی خوابی چند پاسبان که سه شبانه روز یک کلوپ قمار را زیر نظر داشتند موفق به فرار شده است. به موجب تحقیقات و تدقیقات و تعقیباتی که انجام داده ایم معلوم شده که فرار حضرت فیل بر طبق نقشه قبلی و بسیار مرتبّی صورت گرفته است. خواهشمند است مراتب را به کلیه پاسگاه های پلیس خبر دهید و اولین خبر دریافتی در باره "حضرت فیل" را هرچه زودتر به اطلاع ما برسانید. عکس حضرت فیل در جوف یک نامه محرمانه ارسال شده است."

                                         *   *   *

در ایستگاه راه آهن یکی از شهرستان ها دو مأمور  پلیس با هم گرم صحبت هستند :

-         ببین رمضون، این یارو که داره آبجو می خوره خود حضرت فیله....

-         هی ... راستی شبیهه .... عکسشو در بیار ببینم...

یک قطعه عکس را در می آورد و به رفیق خود نشان می دهد :

-         این عکس اون نیس رمضون! عکس خودته!

-         آره راس میگی، روز عید انداختم. به نظر تو چطوره؟

-         بد نیس ولی اگه یه لبخند تلخی میزدی بهتر بود... حالا عکس حضرت فیلو در آر...

رمضان یک مشت عکس از جیب در آورده هم می زند:

-         این عکس پسرمه. این هم خاطره ی سربازی... این کیه؟ اوسا محمود!

-         اونه؟   قاچاقچی هروئین.... علی درمان!

-         اینو باش ... موش هتل هاس ... همه عکسها زیر و رو شد پس کو عکس حضرت فیل؟

محمود و رمضان همچنان عکس ها را به هم می زنند و دنبال عکس حضرت فیل می گردند.

-         زود باش رمضون ... یارو آبجورو خورد حالا جیم میشه. ... ببین چطوری اطرفاش نگا نگا میکنه؟

-         آره دارم می بینم. اروای باباش این خودشه، عکسشه ، خود خودشه ، مو نمیزنه.

مأمور ان پلیس نزد مرد مظنون می روند. یکی از آنها:

-         آقا واسه چی با این ژست اینجا وایسادی؟

یک بار به مرد مشکوک و بار دیگر به عکس نگاه کرده سعی می کنند با هم تطبیق دهند.

-         لطفاً یک کم کج بایستید...

-         اوه رمضون. چقدر شباهت داره.

-         چطوره محمود، رئیس پاسگاه هم ببینه و تطبیق بده

آقا لطفاً تا پاسگاه همراه ما بیائین.

                                         *   *   *

در یکی دیگر از شهرستان ها دم بازار، دو مأمور  پلیس نیز با هم مشغول مذاکره هستند:

-    خیلی مسخرس سرکار شکری تا غروب این در و آن در گشتیم و این یارو حضرت فیل رو پیداش نکردیم. ... نکنه این یارو همین باشه؟

-         شاید هم خودشه؟  بریم ببینیم

باهم طرف یارو می روند.

-         آقا اسم شما چیه؟

-         مصطفی!

-         (درگوشی) : یارو میگه مصطفی

-         معلومه که اسم اصلیشو مخفی می کنه.

-         بهش بگیم همراهمون بیاد...

آقا لطفاً با ما بیائید.

                                         *   *   *

در یکی دیگر از شهرستانها، دو مأمورپلیس در قهوه خانه با هم صحبت می کنند :

-         دیروز سه چهار تا حضرت فیل به تور انداختم اما رئیس کلانتری هیچ کدومو نپسندید.

-    راسی این رئیس ما هم خیلی مشکل پسنده. هیس س ....  یک کم یواشتر، این یارو رو که داره چائی میخوره. یواشکی نگاه کن. ...

-         اوه سرکار خودشه!

-         ولی در بخشنامه نوشته بودند حضرت فیل چاقه، این یارو داره میمیره ... انگار اسکلته.

-         خب لاغر شده، زندگی مخفیانه آدمو آب می کنه.

-         یه چیز دیگه، این یارو پوست بدنش سیاهه مال حضرت فیل یه جور دیگس.

-         لابد آنقدر اینور و انور رفته که رنگ پوستش عوض شده.

-    حق با توئه فقط این یارو موهای سرش سیاه و پر پشته در حالی که به موجب بخشنامه، موهای حضرت فیل یه مقدارش ریخته.

-         پس منتظر چه هستیم؟ بریم دستگیرش کنیم...

-         اسمت چیه؟

-         فیلی!

مأموران خفیه با تعجب همدیگر را نگاه می کنند.

-         یاالله ... راه بیفت طرف کلانتری.

-         واسه چی؟ مگه من چکار کردم .

حرف اضافی نزن اونجا بهت حالی میکنیم.

                                         *   *   *

در یکی دیگر از شهرستان ها، دو نفر مأمور، در کیلومتر پنج یکی از جاده های آسفالته گریبان رهگذری را گرفته می گویند:

-         دهنتو واز کن!

-         چیزی تو دهنم نیست!

-         اگه راست میگی واز کن.

... رهگذر دهانش را باز می کند و مأمور ان دندان هایش را می بینند. یکی از مأمور ان از دیگری می پرسد:

-         این ورقه را نگاه کن ببین چند تا دندون داره؟

دیگری ورقه ها را مطالعه میکند:

-         سه دندون کسر داره دندونای فک بالا کامله... یک دندون ثنایای پائین طلا پوشه.

مأمور، دندان های رهگذر را می شمارد:

-    یک. دو.. سه ... چهار. بازی نکن آقا ... یک دو سه، چهار، پنج... بیست و چهار... بیست و چهار تا دندون . ...  بیست و چهار تا؟ چند تاش کمه؟ خودت میدونی... چند تا دندون کسر داری؟

-         هشت تا...

-         کشیده ... برای رد گم کردن داده دندوناشو کشیدن.

-         دندونای من مصنوعیه.. حتی یکیش هم مال خودم نیس.

-         ببین تو بخشنامه نوشتن. که دندوناش مصنوعیه یا نه؟

-         نه ... حتماً یادشون رفته. همین یاروس.. درست خودشه جونم...

-         نیگا کن ثنایاشو ... طلائیه ... بیا آقا، همراه ما بیا.

-         کجا؟

-         پاسگاه!

                                         *   *   *

هر روز صدها تلگراف از شهرستان ها به اداره کل شهربانی مخابره می شد :

"پاسخ تلگراف شماره فلان... تاریخ فلان معروض می دارد: در اینجا بیش از چهارده نفر لباس قهوه ای راه راه بر تن دارند و همه آنها دندانهای ثنایای پائین شان طلایی است، خلاصه چهارده حضرت فیل دستگیر شده اند. با کمال احترام خواهشمند است اطلاع دهید که آیا تمام این حضرات فیل مورد نیاز هستند یا نه و به تحقیقات و تجسّسات خود ادامه دهیم یا نه... موکول به امر عالی است".

پاسخ تلگراف شماره فلان تاریخ فلان معروض می دارد :

"در این شهرستان تعداد چند نفر حضرت فیل که به تفاوت دارای 180 الی 230 کیلو گرم وزن هستند دستگیر کرده ایم ، همه آنها دارای چشمان میشی هستند و جای هیچ شبهه نیست که عموماً حضرت فیل تشریف دارند. امیدوار هستیم بزودی خبر دستگیری چند نفر دیگر را نیز که بطور حتم از زیر چشم مأمورین در رفته اند اطلاع دهیم."

برای آخرین بار تلگرافی به مضمون زیر از اداره کل شهربانی استانبول به مراکز تأمینات شهرستان ها مخابره شد:

" چون تعداد حضرات فیل دستگیر شده تمام اطاق های زندان را پر کرده ضمن تشکر از فعالیت های همکاران ارجمند خواهشمند است تا اطلاع ثانوی از جستجو و دستگیری اشخاص خودداری شود.

                                          *   *   *

         یادداشت :       حضرت فیل اصلی در همان روزهای اول دستگیر شده بود؟!!

                                *********************

منبع: کتاب حضرت فیل ( مجموعه 12 داستان فکاهی – انتقادی ، نشریه شماره 8 توفیق – خرداد 1347) – ص 135 به بعد

برای خواندن زندگی نامه عزیز نسین اینجا کلیک فرمایید


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در چهارشنبه 29 اردیبهشت1389 ساعت | لینک ثابت |

مصرع رنگین و ترکیبات مشابه آن در ادب فارسی

 

     کنکاشی ادبی 6 (در باره مصرع رنگین)

       بخش آخر

  مصرع رنگین و ترکیبات مشابه آن در ادب فارسی

 نوشته ی محمد مهدی حسنی

در خون نشسته ایـم ز رنگینــــی خیال

چون لاله، دل سیاه ز پیمانه ی خودیم (صائب)

 نوشته حاضر ششمین و آخرین مبحث از سلسله مقالات کنکاش ادبی "در باره مصرع رنگین" است . در مقاله نخست از اهمیت رنگ سرخ در ادب فارسی سخن گفتیم و اینکه هرچند در فرهنگ ها و لغت نامه های عمومی و فرهنگ ها ویژه دیوان شاعران (مانند فرهنگ دیوان صائب، تالیف شادروان گلچین معانی ) نیامده است، امّا  بی تردید یکی از معانی حقیقی و اصلی واژه رنگین، گلگون و سرخ رنگ است.

در دو نوشته جداگانه بعدی خود،  به ترتیب: ترکیبات گوناگون  "مصرع" و "رنگین" را در نثر و نظم  بررسی نمودیم  تا امکان مقایسه ترکیبات مختلف این دو واژه آسان شود. در پنجمین و ششمین مقاله به اثبات این مدعا پرداختیم که "شمشیر و قلم"  در ادب فارسی تمثیل به معنای اعم آن است و از ابتدای سرودن شعر فارسی و نثر نویسی، به شیوه های گوناگون بلاغی و بیانی اعم از تشبیه، استعاره، ایهام،  مجاز و .... کاربرد داشته و دارد.

اینک و در مقاله حاضر، می خواهیم قولی را که در نوشته نخست وعده دادیم عملی کنیم و آن اثبات وجود زیبایی و سلاست و همچنین هماهنگی  دقیق میان دو عبارت و ترکیب "مصرع رنگین" و "شمشیر خون آلود" در بیت زیر از ناجی تبریزی است:

ناجی اندر دست شاعر روز میدان سخن             مصرع رنگین، کم از شمشیر خون آلود نیست (1)

در ادامه نوشته، برآنیم اشعاری را که ترکیب "مصرع رنگین" در آن به کار رفته و عمدتاً از آن دو شاعر بزرگ و قدر سبک هندی بیدل و به ویژه صائب تبریزی است، بیآوریم و همچنین به مضامین نزدیک به این ترکیب،  بپردازیم.

بی تردید در غالب این اشعار،  "رنگین"، به معنای مصطلح امروزین، لون و رنگارنگ نیست بلکه به معنای سرخ رنگ و گلگون است بنابراین مصرع رنگین در  معنی ظاهری، "مصرع سرخ رنگ و گلگون" است.  این معنی به خوبی از ترکیبات و واژه هایی که در اشعار زیر، با آن  به کار رفته، مشخص می شود.

و مهم تر اینکه در بیشتر آنها،  رد پایی از تمثیل "شمشیر و قلم" دیده می شود.  "مصرع" به اعتبار اینکه از دل بر می خیزد و با ناله ی برخاسته از گلو و با تراوش قلم همراه است،  می تواند به جای "قلم" و "کلک" نشیند. شاهد گفتارمان ابیات زیر است که در آن مصرع رنگین برابر و در تقابل  با الفاظ و عباراتی مانند: تیغ، خون، زخم، جگر گاه، بیاض گردن، خار و کشته آمده است:

کو دم تیغی که در عشرتگه انشای ناز                      مصرع رنگین نویسد موجه خون مرا  (بیدل)

چو آن مصرع که هر حرفش کشد تا معنی رنگین            به قصد خون من جوهر بود بال و پر تیغش (بیدل)

بی چشم زخم مصرع رنگین صائب است                 تیغ برهنه ای که از ازو آب می چکد (صائب)

در جگر گاه نواسنجان این بستان سرا                      تیغ ها خوابیده از هر مصرع رنگین من (صائب)

خون ما بی طالعان را نیست معراج قبول                   ورنه جای مصرع رنگین بیاض گردن است(صائب)

بر لوح دل چو مصرع رنگین کنند نقش                   زخمی که رهروان تو از خار می خورند (صائب)

زینت دهد چو مصرع رنگین کـــــــلام را                  چون کشته ی تو بر صف محشر کند گذار (صائب)

در نزد بیدل سخن دان و صائب بزرگ، تیغ ابروی یار موجب می شود تا به هنگام عشرت نوشتن و سرودن، قلم موجه ی خون را به تصویر آورد. کلک،  نقش تیغ را بازی کرده به گونه ای که بال و پر این تیغ، مرکّب و جوهر است و مظهر آب رنگین چشم و ناله ی شعر، جگر خونین است. چنانکه صائب  در جای دیگر و واعظ قزوینی در بیت زیر، در مضمونی مشابه، خواستگاه و منشاء کلام ها و معنی های رنگین خود را خون جگر می دانند:

ز رنگین کلامـــــــان شـــــــود همچو صائب           به خـــــــون جگـــــر هرکــــــه غلتیـــــــده باشد

چنین دلکش از آن رو گشته معنی های رنگین         که فکر واعظ از خون جگر شان غازه می سازد(2)

و طالب آملی، شعر خود را فریاد و فغانی می داند که از جگر بر می خیزد،  و "ناله جگر آلوده"  در اینجا، کنایه از آه و فغان پر سوز و گداز است (3) :

خون سرخ می زند به لبم چون دهان زخم             از بس که نالــــــه ی جگر آلوده می کشم(4)

بنابراین اگر صائب در ابیات پیش گفته، معراج را خون فشاندن (تیغ رنگین بر بیاض گردن بودن) می داند و نقش مصرع رنگین را بر دل چونان زخمی می پندارد که رهروان از خار می خورند و  گذشتن کشته معشوق در صف محشر را به زینت دادن کلام با مصرع رنگین مانند می کنند، این همه موید نظر ماست.

همچنین در  بیت زیر شاید مراد صائب از "گواه داشتن مدعی" اشاره به دعوی قتل است که یک طریق اثبات آن، آوردن بینه شرعی (گواه) است و اشاره اش باز هم به تمثیل "شمشیر و قلم" است:

بس است مصرع رنگین دلیل فطرت صائب            که هیچ مدعیــــــــــی این چنین گـــواه ندارد 

در ابیات زیر نیز مصرع رنگین با گل و شاخ گل،  آمده است و پیش تر گفتیم که در نزد گویندگان کهن ما واژه گل  خود و به تنهایی همیشه گل سرخ بوده است:

چون نباشد بلبل من چــــــار موســم نغمه سنج               نیست کم از شاخ گل هر مصرع رنگین مرا

زنند بر ســـــــــر هـم گـــــل ز مصرع رنگین               ز فکـــــــــــــر تازه گل بوستـــــان یکدیگرند

ز چندین مصرع رنگین یکی صائب خوشم آید              به هر شاخ گلی سر در نیـــــارد عندلیب مــــن

پیش تر گفتیم که رنگ غالب تصاویر بهاری در  شعر گویندگان گذشته دری،  سرخ است. آنان بهار را بیش از آنکه سبز ببینند قرمز دیده اند و از سویی بلبل نیز عاشق گل است و نغمه و شعر او برای گل، از جگر خونین و دل شیدای او بلند می شود. حتی در این ابیات که صحبتی از تیغ و شمشیر نیست، خار داشتن گل،  خواننده و شنونده را یاد تیغ ابرو و خون ریز بودن جانان می اندازد و در تصوری دور،  بازهم تمثیل شمشیر و قلم به ذهن متبادر می شود.

ما در مقاله سوم گفتیم  در صور خیال شعر فارسی، مصرع از صفات و تشبیهات ابروی محبوب است، و مصرع شمشیر (تشبیه ابرو به شمشیر) ،  کنایه از ابروی یار است

معنی مردن تمام از تیغ می آید برون                مصرع شمشیر را خود مصرعی در کار نیست (منوچهر خان)

چون دو ابرو که نفس سوخته ربط هم اند           تیغ او زخم مرا مصرع تضمین آمد(بیدل دهلوی)

بیت زیر نیز از ملامفيد بلخي است که در آن بر همان سیاق،  ترکیب "مصرع رنگین" به کار رفته است و به خوبی مراد شاعر دریافتنی است :

چشم او را سرمه ناز آهوي مشکين کند                  ابروَش را وسمه تر مصرع رنگين کند  (5)

صاحب آنندراج در ذیل عبارت: "طرف ها داشتن حرف" شعر زیر را از آقا اسماعیل کاشف صفاهانی نقل می کند:

آويخته زلف مشک بو از چپ و راست                 اين مصرع رنگين چه طرف ها دارد.

لیکن با توجه به آنچه در باره معنای واژه "رنگین" و کاررفت آن با "مصرع" گفتیم و اینکه تشبیه مناسب مو در زلف یار، "مصرع پیچیده" است؛ وی کاربرد عبارت "مصرع رنگين" را در این بیت نادرست دانسته و  با طرح این اشکال که: "پوشیده نماند که زلف را مصرع رنگین گفتن، خالی از غرابت نیست" چنین پیشنهاد می کند: " بلی اگر مصرع ی پیچیده می بست، طرف لطف داشت" (6).

امّا در سه بیت زیر از صائب تبریزی "مصرع رنگین" به کار رفته است و به نظر می رسد که حتی در فرضی دور، خبری از تمثیل شمشیر و کلک نباشد:

کدامین شب نمی ریزد ز کلکم مصرع رنگین             کدامین روز شیری زین نیستان بر نمی آید؟

مصرع  رنگین به مطلع می رساند خویش را           هر که کسب آدمیت کــــــــــــرد آدم می شود

چگونه مصرع رنگیـــــــن ز طبـــع سر نزند            کـــه سایه بــــــر سرم افکنــد شاخسار بسنت

لیکن با توجه به ارائه مثال های متعدد دیگر از کاربرد این ترکیب در اشعار صائب و همچنین  با در نظر گرفتن این که در بیت اول  " در شب مصرع رنگین از کلک ریختن" می تواند استعاره از گریستن و ناله خونین باشد و اینکه معادل آن، شیر خونخوار نیستان و نه شیر قالین است و در بیت دوم لفظ: "مطلع" خود کنایه از ابرو است و استعمال جزء به جای کل است و و در بیت سوم اشاره به شاخسار بسنت شده است که به نقل از دهخدا، بسنت بهار هندوستان است که از تحویل حمل بر برج دلو شروع و برخی از مسلمانان شمال هند در آن روز جشن می گیرند، از این رو در ابیات بالا مصرع رنگین از معنای مورد نظر ما دور نیفتاده است.

به هر حال به نظر می رسد که در تمامی اشعار اشاره شده بالا، مراد از مصرع رنگین ، شعر و سخن و گفته ای است که از جگر آدمی بر می خیزد و مجازاً فغان پر سوز و گدازی است که از قلم تراوش می شود و نیز کنایه از بیان خوش و به جا  و سخنان درست و صواب است.

اینجانب ترکیب "مصرع رنگین" را در اشعار شعرای قبل از قرن 10 فارسی ندیده ام و جز چند شاعر سبک هندی و متأخر،  شاعران قدیمی تر از این ترکیب  استفاده نکرده اند، ولی با این همه  نباید این مضمون را ساخته و پرداخته شعرای سبک اصفهانی دانست زیرا اصل تصویر از شاعران قرون گذشته  برگرفته اند؛ چنانکه شاید حـكيم خاقاني شرواني (متوفّي 595 ه‍. ق)،  نخستین کسی باشد که سخن رنگین را البته نه به معنای مورد نظر ما به کار گرفته است:

از این رنگین سخن خاقانیا بس                        که با او رنگ جوئی در نگیرد (خاقانی)

و سپس امیر خسرو دهلوی(651 ـ 725)  نزدیک به مضمون مورد نظر ما  گفته است :

در هوای روی تو خون می چکاند از غزل            خسرو رنگین سخن، گر رنگ بازی زین سخن

همچنین در دیوان جـمـال الدّيـن سلمان ساوجي (متوفّي 778 ه‍. ق)،  "سخن رنگین" و "معانی رنگین" به معنی سخن نغز و آراسته چند بار به کار رفته است.

در صفات عارضت، تا نقش می بندد خیال            کس سخن نازکتر و رنگین تراز سلمان نگفت

به وصف عارض گل بلبل سخن گو را                   معانی کلماتی است نازک و رنگین 

و حافظ شیرین سخن (مـتـوفـّي 791 ه‍. ق)، ، اظهار امیدواری کرده است که بالاخره  آه خون افشانش، سرگذشت و قصه او را رنگین می کند:

دانم سر آرد غصه را رنگین برآرد قصّه را         این آه خون افشان که من هر صبح و شامی می زنم

و کمال خجندی (مـتـوفـّي 792 یا 808 ه‍. ق)،علاوه بر "سخن رنگین"، "گفتار رنگین" و"حکایت رنگین" را نیز آورده است.

از آن لب شنیــــدن حکایت خوش است                     سخن های رنگین به غایت خوش است

حدیث من رخسارش چو گل تا کرده ام دفتر              ورق را سرخ رویی هاست از گفتار رنگینم

کمال از لطف آن لب گوی و رخسار                        که خوش  باشد حکایت های رنگین

و نورالدّين عبدالرّحمن جامي‌(817 ـ 898)، در فاتحه الشباب از ترکیب "معنی های رنگین" استفاده کرده است:

مگو شرح سرشک خود مکن در هر غزلی جامی           کزین خونابه دارد رنگ،  معنی های رنگینم

و امیر علیشیر نوایی (مـتـوفـّي 906یا 907 ه‍. ق) سروده است:

معنی شیرین و رنگینم به ترکی بیحد است                      فارسی هم لعل و درهای ثمین گر بنگری  

دیدیم که نزدیک به مضمون مصرع رنگین، برخی گویندگان فارسی سبک های گذشته (خراسانی و عراقی) از ترکیبات: سخن رنگین، معنی رنگین، گفتار رنگین، قصه ی رنگین، بهره برده اند. علاوه بر آن در شعر شاعران سبک هندی نیز برخی مضامین مشابه دیگر مانند: فکر رنگین، مضمون رنگین، لفظ رنگین،  خیال رنگین، ناله ی رنگین،  شعر رنگین، رنگین خیالی های فکر دیده می شود.

چنانکه در سه  بیت زیر، صائب تبریزی از "فکر رنگین" و "سخن رنگین"  و "معنی رنگین"  که معادل مصرع رنگین است، بهره برده:

فکر رنگین از بهار خاطره ما لاله ای است                 مصرع برجسته سروی از کنار جوی ماست

زان شراری که گرفته است هنوز آتش گل                  هر طرف بلبل رنگین سخنی ساخته اند

سخن ز خامه ی صاحب گرفت رنگینی                     که روی گل بود از بلبل خوش الحان سرخ

چو شاخ گل ز شکستن چگونه در پیچم                     هزار معنی رنگین در آستین دارم

در بیت سوم بالا "سخن رنگین گرفتن"،  کنایه از زیب و رونق گرفتن، دلنشین شدن شعر و در بیت آخرمعنی رنگین در آستین داشتن، کنایه از مضامین متنوع  و زیبا در خاطر داشتن است (7)

کلیم کاشانی نیز در دو بیت زیر از ترکیب "شعر رنگین" و "سخن رنگین" استفاده کرده است.

کلیم از شعر رنگین نیست بیت ساده می گوید            عروس تنگدستان بیش از این زیور نمی آرد

رنگین سخن گمان نبری خویش را کلیم                   کز خامه ی بریده زبان خون چکیده است

در چهار بیت زیر بیدل دهلوی عبارات  " رنگین خیالی های فکر" و "ناله های رنگین" و "معنی رنگین" را بکار برده است.

بیدل از رنگین خیالی های فکرت می سزد                  جدول رنگ بهار اوراق دیوان ترا 

هوای گلشن یاد  ترا بهاری هست                         کزو چو شعله توان کرد ناله ها، رنگین

مباش بی خبر از مغز استخوان قلم                         غبار کوچه فکر است معنی رنگین

بر قمری و بلبل ز نشاطم مسرائید                          من بوی گلم، ناله ی رنگین فغانم  

در ابیات زیر حزین لاهیجی جز آنچه آمد چند ترکیب جدید و تازه مانند نکته ی رنگین، پیمانه لفظ و معنی رنگین، ترانه ی رنگین، گهر رنگین را نیز به خدمت ذوق گرفته است که در دیوان سایر شاعران مشهور دیده نمی شود.

رنگین سخنی چون کند از خامه  ی ما گل               باغ از گره غنچه دهد روی نما گل

بخاطر چون خیال لعل آن رنگین عتآب آید               چو مستان از دهان خامه ام بوی شرآب آید

از شرم شکر خائی من نکته ی رنگین                   شد مهر خموشی لب شیرین دهنان را

به شکر تیغ او غنچه کامم صد زبان دارد                هزاران نکته ی رنگین به گوشی می زند خونم

از باده کهن سخن تازه خوشتر است                         پیمانه لفظ و معنی رنگین مدام ما

گنجی ست راز عشق که دلها خراب اوست                پیمانه لفظ و معنی رنگین شراب اوست

جان تازه کند لفظ خوش و معنی رنگین                   حسنی که درآن غبارست به بینید 

کدامین بلبل رنگین ترانه است                        که دستان پنج این شیرین فسانه است

خارا اساس فکرت رنگین کرشمه ام                ساغر چو لاله بر سر کهسار بشکند  (حزین لاهیجی)

این آن غزل نغمه سرایان عراقی ست                 کر کلک حزین تو رنگین گهر افتاد (حزین لاهیجی)

پیش تر شعری از واعظ قزوینی را آوردیم. اینک بیتی دیگر با مضمون آنچه گفتیم  در پی می آید.

زان لعل لب سخن شده رنگین ز بس مرا                    در سینه چون خراش نماید نفس مرا

و شعر زیر از سیدای نسفی است:

شیشه خصم به هر جا کلام رنگینم                        بسان غنچه گل مهر از دهان برخاست

از شاعران متاخر، اقبال لاهوری، "مضمون رنگین" را در دو بیت زیر از مثنوی پیام شرق آورده است:

برگ گل رنگین ز مضمون من است                  مصرع من قطره ی خـــون من است (اقبال لاهوری)

سرخ رو عشق غیور از خون او                      شوخی این مصرع از مضمون او (اقبال)

از این رو بر خلاف نظر اساتید خود در انجمن ادبی اشاره شده، اینجانب اعتقاد دارد که مصرع ناجی اصفهانی " مصرع رنگین، کم از شمشیر خون آلود نیست"  به جا و زیبا سروده شده است و به لحاظ صور خیال و رعایت صنایع بدیعی بلا اشکال است. و اگر ما  در مقاله سیاسی منتشر شده خود " قلمزنی یا شمشیر زنی" آن را بکار برده ایم، از  ضمیری آگاهانه و آشنا با دنیای شعر برخاسته و در نوشته مزبور، خوب جای خوش کرده است.الله اعلم

                                         ((((((((((((((((((((((()))))))))))))))))))))

پانوشت ها:

1 - تذکرﺓ الشعرا ی نصرآبادی، جلد اول، تصحیح محسن ناجی نصر آبادی، انتشارات اساطیر چاپ اول 1378 تهران – ص۵۱۴

2 - دیوان واعظ قزوینی، سادات ناصری،  ص 170.

3 - فرهنگ اشارات ادبیات فارسی، ج 3، دکتر سیروس شمیسا، انتشارات فردوسی،  چاپ اول، 1377 ،تهران -

4 - دیوان طالب آملی ص 806

 5 - آنندراج (ج 2، ص 1058)

 6 - همان، ج 4، ص 2828.

7 - ف. اشارات ج 2 ، ص1371 و  ج3 ، ص 237۴


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در جمعه 17 اردیبهشت1389 ساعت | لینک ثابت |

تصویر طنز 24 – جر م صدور تاپاله

 

تصویر طنز (کاریکاتور حقوقی) 24 –  جر م صدور تاپاله 

 

به نقل از مجلّه گل آقا – شماره  بیست و هفتم - سال پنجم ( 14 مهر 73 )  - ص 4    سایت گل آقا


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در پنجشنبه 16 اردیبهشت1389 ساعت | لینک ثابت |

عرب زدگی مترجم گوگل

 

        عرب زدگی مترجم  گوگل

مترجم گوگل در نمایشی مشکوک و اقدامی بر ضدّ فرهنگ ایرانی عبارت Persian Gulf  (خلیج فارس)  را به صورتی مجعول، تنهاخلیج" ترجمه می کند؟!!

می توانید آزمایش کرده و خود ببنید.

جا دارد که  خاموش نمانیم و به گونه ای بدین موضوع اعتراض کنیم و نگذاریم "مترجم گوگل"  نام خلیج همیشه فارس را تحریف کند

از این رو بیایید همگی  به لینک "مترجم گوگل"  رویم  و با تایپ نام خلیج فارس، در محل مخصوص، برای اینکه ترجمه بد و نادرست عبارت را گوشزد کنیم، بر روی لینک مربوطه:

 Contribute a better translation (در ارائه یک ترجمه بهتر همکاری کنید)

کلیک کرده و در محل مخصوص، عبارت درست یعنی : " Persian Gulf" را وارد نماییم

و تا وقتی که "مترجم گوگل"  از "الخواب ناز خود" بیدار می شود مانند سایر هموطنان خود، همچنان این پست را در سایت ها و وبلاگ های خود بگذاریم و از خوانندگان خود همین را درخواست کنیم.


یادآوری الحاقی:

امروز ۲۰/۲/۸۹ است . سری به "مترجم گوگل" زدم. خوشبختانه تلاش هموطنان ما زود به ثمر نشست و موضوع نوشته حاضر به قول ما حقوقی ها، سالبه به انتفای موضوع شد.

                                                                            خداوند را شاکریم 


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در چهارشنبه 15 اردیبهشت1389 ساعت | لینک ثابت |

تمثیل در ادب فارسی

 

             کنکاشی ادبی ۵ (در باره مصرع رنگین)

             تمثیل در ادب فارسی

                                                   ( تکمله ای بر  مقاله ی کنکاشی ادبی ۴ )

                   نوشته ی محمد مهدی حسنی

 

عشق و شباب و رندی مجموعه مراد است  
 چون جمع شد معانی گــــوی بیان توان زد

در مقاله ( تمثیل تیغ و قلم، در ادب فارسی ) ما  با بیان این مطلب که: " استفاده از تمثیل تیغ و قلم، در ادب فارسی قدمت بسیار دارد و در نظم و نثر فارسی فراوان بکار رفته است" به بررسی صور مختلف این تمثیل و مضمون سازی های مربوط به آن در ادب فارسی پرداختیم. پس از انتشار مقاله در وبلاگ، یکی از دوستان ادیب طی ایمیل ارسالی خود،  چنین توصیه و سفارش فرمودند:

به جای استفاده از "تمثیل تیغ و قلم"  بهتر بود می نوشتید استفاده از واژه های تیغ و قلم . .... در این مقاله تمثیل را به چه معنایی آورده اید؟

هرکدام از الفاظی که آورده اید در ادب فارسی معنا و کار برد ی خاص دارد. مثلا تشبیه، کنایه، استعاره، مجاز و... تعاریفی دارند که همیشه در تمثیل نمی گنجند برای مثال رک: واژه نامه هنر شاعری میمنت میر صادقی

 
ضمن اینکه حقیر ادعایی ندارد و مطمئن هستم  که حالا حالا ها باید مطالعه کنم، لیکن ایراد دوست ادیب خود را که تنها ذهن شان مالوف  با تعاریف قدیم است،  وارد نمی دانم.

هرچند برخی از متأخرین مانند ایشان،  به تأسی از کتب متقدمین درعلم بیان،  تمثیل را مانند استعاره،  شاخه ای از تشبیه می دانند  و تقسیم تشبیه به تمثیلی و غیر تمثیلی در کتب بلاغی را یادآوری می کنند (1)

چنانکه در درّه نجفی،  اثر ماندگار نجفقلی میرزا (آقا سردار) می خوانیم: " تمثیل آن است که یک معنی را قصد داشته باشد به الفاظی که معنی دیگر را ادا نمایند،. بر سبیل کنایه برای اینکه سامع رغبت به آن داشته باشد" (2)

لیکن در علم بلاغت، از آنچه اشاره فرموده اند،  دایره تمثیل،  وسیع تر است، به ویژه در علم بلاغت امروزین، که حوزه معنایی گسترده ای را در بر می گیرد و برخی آن را  معادل روایت داستانی (الیگوری  Allusion، در بلاغت فرنگی)  می دانند. الیگوری شامل داستان ها و روایاتی است که در خود پیامی نهفته دارد. (3)

از این دیدگاه، ما در مناظرات و داستان ها و افسانه ها،  فابل ها و حتّی برخی اسناد های مجازی و حسن تعلیل ها (بیان علت ها به کمک تشبیه و ....) و تشخیص ها (کاربرد صفات و خصایص انسانی برای جماد و نبات و حیوان) به وضوح،  نوعی تمثیل می بینیم که گاه  در طول زمان به وسیله گویندگان فارسی تکرار شده  و به تواتر رسیده است.

تمثیل ها واجد بار معنایی خاص خود هستند و دارای نوعی زبان، خمیر مایه و داستان رمزی و پوشیده بوده  و از فلسفه به ادب فارسی راه یافته است.  در ادبیات ما گویندگان از تمثیل برای تعلیم و بیان مقاصد فلسفی و به ویژه بیان اندیشه های پر رمز اشراقی و لطایف ژرف و مطالب عمیق عرفانی و حتی اغراض سیاسی و طنز اجتماعی  سود می جویند.  تمثیل های فراوان سیر العباد و  حدیقه (سنایی)، مثنوی معنوی (مولانا)، منطق الطیر (عطار)، آثار سهروردی (آواز پر جبرئیل، عقل سرخ، صفیر سیمرغ و ...)،  سلامان و ابسال (جامی)، و حی ابن یقظان و رساله الطیر (ابن سینا) و ... نمونه هایی از این دست است به نحوی که آنها را به شيوه ویژه گفتمان فلسفي و تمثیل غار آمده در جمهوریت افلاطون مانند می سازد

وجه اشتراک این هنر نمایی،  بیان غیر مستقیم، رمزی سخن گفتن،  و آوردن واسطه ها است چنانکه در هنر امروزی،  کاریکاتورها و تصاویر طنز از همین هنر بهره می برند.

گاهی اوقات تمثیل ها مانند داستان های طولانی مثنوی معنوی، بلند و طویل اند و گاهی مانند تمثیل شمشیر و قلم کوتاه و مٶجزند و می توانند در بیت یا حتّی یک مصراع کوتاه جای گیرند و به صورت یک کلمه و عبارت نمود پیدا کنند

تمثیل ها در حوزه ادب غیر عرفانی و به ویژه در سبک هندی نیز جایگاهی ویژه دارد . چون اشعار سبک هندی قائم به نوعی تفکر و استدلال بوده،  طبیعی است که از صنعت تمثیل و معادله سازی ها که ترکیبی روشن از خیال و استدلال و  شعر و شعور است، استفاده وافر شود.  کاربرد فراوان صنعت اسلوب معادله (تعبیر استاد شفیعی کدکنی)  در این سبک، خود نمونه ای از اصرار بر این طرز تفکر و شیوه نگاه استدلالی است. از این رو در میان خیال های تشخیص یافته و به ویژه در شعر شاعران سبک هندی، این نوع تمثیل ها بیشتر مورد استفاده قرار می گیرد (4).

به این ترتیب در نزد ما هر واژه و عبارت و مجموع  واژگان که در شعرو نثر، ذهن خواننده و شنونده را متوجه یک واقعه  یا داستان یا سرگذشت یا موقعیت و رابطه ای  ویژه کند و نوعی ارجاع معنی در آن نهفته باشد به ویژه اینکه در طول زمان تکرار و متواتر شود، تمثیل است.

وقتی در ادبیات عرفانی ما،  تمثیل شمع و پروانه معنی رمزی ویژه خود " فنا شدن" را پیدا کرده است، چرا نباید ما قایل به این باشیم که همراهی و یا  تقابل شمشیر و قلم نیز در معنی وسیع تر، کاربرد مشابه تمثیلی  دارد و ما در مقاله مزبور به تفصیل  بدان پرداخته ایم  و از جمله اشاره به وجود مناظرات زیادی میان  تیغ و کلک در ادب فارسی داشته ایم که از جمله ی آن  چکامه ای 39 بیتی امیر معزّی نیشابوری به مطلع زیر است:

آهن و نی چون پدید آمد ز صنع کردگار                          در میان کلک و تیغ افتاد جنگ و کارزار.

به هر حال اگر این دیدگاه اشتباه باشد، خوشحال می شویم با نشستن در پای درس دوستان ادیب و صاحب نظر، رای و نظر آنان را در این باره بشنویم و سایر گفته ها را نیز در همین پست انتشار دهیم.

                                                        (((((((((((((((((((()))))))))))))))))))))

پانوشت ها:

1 - ر. ش. به صور خیال در شعر فارسی – ص 77 به بعد

2- درّه نجفی، نجفقلی میرزا (آقا سردار)،  با تصحیح و تعلیق و حواشی حسین آهی، انتشارات فروغی، بی تا، ص 188

3 - ر. ش به بلاغت تصویر، دکتر محمود فتوحی، انتشارات سخن، چاپ اول، 1385 - ص 248 به بعد

4 - ر.ش . به تاریخ ادبیات در ایران، دکتر ذبیح اله صفا، ج 1/5 ، انتشارات فردوسی و مجید، چاپ نهم ، 1373 ص 539


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در دوشنبه 13 اردیبهشت1389 ساعت | لینک ثابت |

منوی اصلی

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
سخن نخست و حرف های بعدی
بانگ قوانین و مقررات
حقوق مدنی و تجارت
حقوق اراضی و املاک
آئین دادرسی
حقوق ثبت
حقوق - تاریخ و کلیات
پرسش و پاسخ حقوقی
حقوق بین الملل خصوصی
حقوق جزا و کیفری
قلمی خودم(مخیّل)
مقالات و تحقیقات ادبی
دادگستری در متون ادب فارسی
شعر دوستان
تقی خاوری (راوی)
رضا دبیری جوان
اشعار و نثر های گزیده
یادها و مناسبت ها
داستان کوتاه
مسایل روز - سیاسی
مسایل روز - قضا، وکالت، قانون
مسایل روز - دولتیان و ادبیات
زنان
آزموده های حقوقی
کشکول اینترنتی
لطایف القضاء
تصویر طنز (کاریکاتور)

درباره ی ما


این وب دارای مباحث و مقالات فنی حقوقی است. لیکن با توجه به علاقه شخصی، گریزی به موضوعات "ادبی" و "اجتماعی" خواهم زد. چرا و چگونه؟ می توانید اولین یاداشت و نوشته ام در وبلاگ : "سخن نخست" را بخوانید.
مائیم و نوای بینوایی
بسم اله اگر حریف مایی

*****************
دیگر دامنه های وبلاگ :
http://hassani.ir
http://hasani.info

* * * * * * * * * * *
« کليه حقوق مادي و معنوي اين وبلاگ، متعلق به اینجانب محمد مهدی حسنی، وکیل پایه یک دادگستری، به نشانی مشهد ، خیابان پاسداران، نبش کوچه سالاری، ساختمان قرض الحسنه پرستاری، طبقه دوم، واحد 108 تلفن : 2216599 511 98 + و 2254972 511 98 + مي باشد.
* * * * * * * * * * *
امیل :

hasani_law@yahoo.com

* * * * * * * * * * *
نقل مطالب و استفاده از تصاوير و منابع این وبلاگ تنها با ذکر منبع (نام نویسنده و وبلاگ)، و دادن لینک مجاز است. »

پیوند ها - دوستان

راهنمای تجاری تهران
دنیای سخت نشنیدنی هایمان
♥شعر و ترانه(همه چیستان)♥
~~ وبلاگ شخصی عباس باوری ~~
وکالت و مشاوره حقوقی، وکیل دادگستری
وکالت آنلاین
وبلاگ رسمی مشاوره و روان شناسی
مُشتي شعر براي اين روزها..
کلوپ فارسی
روز مرگی در زندگی روزمره
سایت حقوقی برهان
اس ام اس های روز
جوانان
Lilililililترفندستانlililililili
قاضی دادگستر
فقه پلی است برای حقوق
یک سر و هزار سودا
احقاق (مهدی پاشایی )
ایران داوری
اخبار و مقالات حقوقی (فریبا زارعی خالدآبادی)
وبلاگ حقوقی هنری برگ سبز
گروه وکلای دادگستری کاسپین
موسسه حقوقی هامون
وبلاگ شخصی مهندس گنعلیخان
یادداشت های حقوقی
وکیل باشی
وبلاگ روانشناسی
وبلاگ تخصصی حقوق ایران
سایت حقوقی راه مقصود
وکیل ملت
جامعه سردفتران و دفتریاران استان یزد
قسطاس
وبلاگ روزبه افضلی
اسفار - سید علی طباطبایی یزدی
محمد افضلی
ابراهیمی خطاط
یاداشت های یک زندانبان
حقوق امریکا و انگلستان و فرانسه
حقوق روز
دپارتمان حقوق بین الملل ایران

آرشیو

سایر پیوند ها

آمار لحظه به لحظه جهان
دستور (پایگاه قوانین و مقررات کشور)
گنجور
Linkograph لینکوگراف
اتحادیه کانونهای وکلای دادگستری ایران
ترمينولوژي قوانين و مقرارات
بانك قوانين كشور ( دادگستري استان تهران )
بانک مقالات حقوقی
معاونت آموزش دادگستری استان تهران
سيستم قوانين کشور
صندوق حمايت وکلاء و کارگشايان دادگستري
كانون سردفتران و دفترياران
پایگاه اطلاع رسانی دولت
مجلس شوراي اسلامي
سازمان ثبت اسناد و املاك کشور
سازمان ثبت احوال کشور
سازمان بازرسي كل كشور
روزنامه رسمى ج. ا. ا.
دفتر امور بین الملل قوه قضاییه
دانشکده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي
ماهنامه حقوقي دادرسی
دادگستري استان اصفهان
راهنمای موضوعی نشريات حقوقی ايران
شبکه خبری قسط
ندای صادق
نیروی انتظامی ج. ا. ا. (ناجا)
ترمینولوژی حقوق
خبرگزاری دانشجویان ایران
قالب وبلاگ
جستجوگر قالب وبلاگ

آخرین پست ها

برخی از نوشته های پیشین تارنمای چه بگویم
فلسفۀ وکالت
شرط الحاقی انتقال تعهد بدون رضایت متعهد له
شگفتی دیدار (داستان واقعی)
شعری به لهجۀ شیرین مشهدی در باره حقوق زنان
نقد دو رای وحدت رویه هيئت عمومي دیوان عالی کشور (حقوق خانواده )
سیف فرغانی: عارف، ناصح و منتقد
قوانين و رویه های شش ماه نخست سال 1390 خورشيدي
بایسته ها ی تفسیر قوانین مرتبط با هزینه دادرسی
نشتری به زخم کهنه
قاعده دارا شدن غیر عادلانه در حقوق ایران و کامن لا
نمونه دادنامه در باره : درخواست ابطال مبایعه نامه ای که موضوع آن عين مرهونه است
نقش وکلا در تحقق عدالت
انتشار دومین شماره فصلنامه "وکیل مدافع"
بانوی عشق (شعری برای نسرین ستوده)
بهره زنان از زندگی مشترک؛ هیچ (نگاهی به حقوق زنان پس از طلاق)
قطارِبايد (شعری منتشر نشده از رضا افضلی)
ترانه ای در ستایش دوشنبه
تصویر طنز 32 – چند طرح از فیروزه مظفری
تجدید نظر یا تائیدنظر
آزموده های حقوقی 4 (نمونه دادنامه در باره عسر و حرج زن)
دو شعر از هوشنگ گلشیری و ضیاء موحد
بررسی یک حق عینی (حق اولویت در ایجار و اذن احداث و تملک اعیان در زمین های وقفی)
بی ناموسی چینی ها ( سفرنامه طنز)
سراندیب و ناقوس ( دوشعر تازه از تقی خاوری)
خبر: واكنش به اظهارات عبدالرضا مومنی
لـَغَتِ شَقاق به صِفاقِ باجناق
دفاعیه برای سگان زبان بسته
در زندان چه می‌گذرد؟
نفرین ِ شعر (نگاهی به مجموعه شعر "واژگان بازنده" تقی خاوری)

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM
Google


در چه بگویم؟
در همه ی اينترنت