تبليغاتX
چه بگویم ؟ (حقوقی، ادبی و اجتماعی)

چه بگویم؟

روزه مریم (واکاوی یک مثل و کنایه ادبی)

روزه مریم (واکاوی یک مثل و کنایه ادبی)

 نوشته: محمد مهدی حسنی

به بهانه گرامی داشت رسیدن رمضان 1430 هـ.ق.

 

 معنی از دعوی گفتــــار قلم  را لب بست

عیسی این مهر خموشی به لب مریم زد (صائب) *1

چندی قبل مقاله ای برای یکی از روزنامه های پایتخت ارسال کردم.  در متن مقاله جمله زیر آمده بود: " .... بسیاری از صاحب نظران و اندیشمندان سیاسی ... در این باره روزه مریم گرفته اند ...".   جالب بود که سر دبیر محترم روزنامه، به دلایلی نامشخص عبارت "روزه مریم گرفته اند " را،  به "مهر سکوت بر لب دارند" تبدیل کرده بود و البته برای این جانب فرصتی پیش نیامد که دلیل این تغییر، را پرسش کنم، تا اینکه روزنامه مزبور به محاق توقیف رفت.

هر چند امروزه اصطلاح "روزه مریم" گرفتن،  کمتر بر زبان فارسی زبانان جاری میشود،  ولی پیش تر، در  ادبیات ما، آن  کنایه از سکوت کردن و  خاموشی گزیدن بود و به عنوان یک مثل سائره،  کاربرد داشته است *2  و به آن "روزه صحّت" نیز می گفتند. *3

شادروان استاد بدیع الزمان فروزانفر در تعلیقات خود بر کلیات شمس ، آن را "التزام سکوت و خاموشی" معنی کرده است *4 و در مصطلحات الشعرای سیا لکوتی می خوانیم: "  روزه مریم آن است که چون عیسی علیه السلام متولد شد اقربای مریم از روی تعجب به استفسار حال آمدند مریم به تعلیم غیبی به اشاره باز نمود که من روزه دارم، سخن نمی گویم.  چه در آنوقت خاموشی از شرایط صوم بوده،  هرچه می پرسید ازین مولود بپرسید عیسی جواب و سوال آن جماعت به آئینی که اسکات را کافی بود بر زبان آورد ... " *5  و در نفیسی و برهان قاطع،  کنايه از مرگ و موت هم گفته شده است. چنانکه  نظامي گنجوي در مثنوي خسرو و شيرين، آنجا که در باره مرگ مريم (همسر خسرو)، سخن می گوید کنایه مذکور را به همین معنی به کار می برد:

چون مريم، روزه مريم نگه داشت     دهان در بست از آن شكر كه شه داشت *6  

این اصطلاح،  برگرفته از یک اسطوره و واقعیت تاریخی -  مذهبی است و اشاره به  پیشامد "صمت مريم"،  مذکور در سوره مریم آیه 26 دارد : "فقولی انی نذرت للرحمن صوما فکن اکلم الیوم انسیا ". تلمیح به آبستنی مریم به دم روح القدس (جبرئیل علیه السلام) و نحوه زایش عیسی (ع) و  در ادبیات ما خوش درخشیده است و کاربرد آن به عنوان یکی از صور خیال، به قدمت شعر فارسی دری است. چنانکه تخیّل استاد کسایی در بیت زیر، چنین استادانه گرده افشانی درختان را در نتیجه باد، که باعث بارور شدن درختان می شود، به  باروری مریم از دم روح القدس تشبیه می کند  و به همین لحاظ، بیخ و بن شاخ درختان خشک را به مریم و نسیم نیمه شبان را به جبرئیل تشبیه می شود:

نسیـــم نیمه شبـــان جبرئیل گشــت مگــر         که بیخ و شاخ درختان خشک مریم کشت *7

و مسعود سعد سلمان، به همان سیاق زادن گل از خاک را به عیسی و باد صبا را به جبرئیل تشبیه میکند:

مگر که بود  دم جبرئیــــــــل،  باد صبا          که همچو عیسی مریم،  بزاد گل ز تراب *8

و همچنین در دو بیت زیر:

نهال خشکم و چون نخل مریم تازه می گردم      نسیـــم صبـــح اگر بـادی از آن گلزار می آرد (شاپور تهرانی) *9

گهی از دیدگان بی غم، بباری چون زلیخا، نم    گهی از باد، چون مریم، شوی بی شوی آبستن (حکیم جوهری) *10

و نیز تصاویر بکر و زیبای دیگری از داستان مذکور که نمونه هایی از آن به شرح زیر است:

از مریم بکر خُم، به مستان             همشیــرۀ عیســـی روان ده (حکیم شفائی) *11

گاه آنست که طفلان چمن              اندر آیند چو عیسی به سخن (سید حسن غزنوی) *12

در باره چگونگی باردارشدن مریم (ع) و خاموشی او،  نقل  نوشته هایی از نثرهای زیبا و سلیس خراسان قرن 4 و 5 و خواندن آنها خالی از لطف نیست. ابواسحاق نیشابوری در  قصص الانبیاء گوید: "... مردی بود در آن وقت که او را یوسف نجار گفتندی، مردی بود پارسا و قرابت مریم بود، و با وی گستاخ بود که با او بزرگ شده بود. جبرئیل بر صورت او بیامد، .. آنگاه جبرئیل علیه السلام آستین چپ مریم بگرفت و درو دمید.  چون دم جبرئیل به مریم رسید عیسی علیه السلام در شکم مریم به جنبیدن آمد و با مادر سخن گفت و اندر ساعت بار بنهاد... آنگاه جبرئیل علیه السلام گفت ... بگوی که من امروز با کس سخن نمی گویم چه من به روزه ام و شریعت آن زمانه چنان بود که اگر کسی روزه داشتی با کسی سخن نگفتی و هر چند او را روزه روا نبود. معنی آن بود که گفت من نذر روزه کرده ام و با کس سخن نمی گویم ..." *13

و چون مریم برابر با تهمت  قومش می شود به روایت نسفی: "... اشارت کرد به عیسی، که سخن با وی گوییت با من نی، گفنتند همه به یکبارگی، که چگونه سخن گوییم با کودکی گهوارگی ..." *14 آنگاه عیسای کودک لب به سخن گشود :  "انی عبد الله اتانی الکتاب و جعلنی نبیا ..."... ".... گفت من بنده خدایم، به داد مرا نبشته (یعنی همه تورات)  و کرد مرا پیغامبری و کرد مرا به بر، که هر جا که باشم  و وصیت کرد مرا به نماز و پاکی تن تا زنده باشم و (کرد مرا) نیکوکار به جای مادر من و نکرد مرا گردن کشی بدبختی ... " *15

نظامی در مخزن الاسرار گوید: 

خطبه دولت به فصیحی رسید     عطسه آدم به مسیحی رسید* 16

و بقلی شیرازی (متوفی 526)  در صفت آدم "ع" گوید :

                       فلق صبحدم ز سرّ قدم           در دمیده به آدم و مریم *17

چنانکه در شرح بلخی آمده، داستان ارتباط آدم و عیسی(ع)  بر مبنای این اعتقاد است که : "چون روح در قالب مطهّر آدم علیه السلام درآمد،  برخاست و نشست و عطسه زد و حمد گفت،  فرمان شد، جبرئیل علیه السلام را تا آن عطسه به کف دست گرفت و نگاه داشت تا در نوبت زکریای پیغمبرعلیه السلام، پس آن عطسه را در آستین مریم دمید و مریم آبستن شد و عیسی را زاد. *18

در ابیات زیر نیز، تلمیح به همین داستان شده است:

ز راه آستین آبستنـــــــــی داد             ز روح محض طفلی بی منی داد

زمریم  بی پدر عیسی بر آورد             ز شاخ خشک خرمایی تر آورد (عطار) *19

غیر روح القُدُس کسی بر مُلک              محــــرم آستیـــــن مریــم نیسـت (ادیب الممالک) *20

مینورسکی در تعلیقات خود بر ترجمه آثار الباقیه بیرونی، گوید: "نسطوریه، روزه مریم را هنوز به نام "صوم مارت مریم" نگاه می‏دارند و آن در دوشنبه بعد از عید سیّار نسطوری آغاز می‏شود و در روز عید میلاد تمام می‏شود ." *21

هر چند بر خلاف ارامنه ، در شریعت اسلام روزه ای به نام روزه مریم به عنوان مناسک و عبادت نیست،  لیکن در کتاب مناقب، تالیف فقیه و محدث شیعی معروف: "ابن آشوب سروی" در یکی پرسش های طاووس يمانى از امام محمد باقر عليه السلام ، وی در مورد روزه ای که از خوردن و آشاميدن جلو گیری  نمى كند، پرسش می کند و امام عليه السلام جواب می دهد: "آن روزه ای است که در کلام خداوند تعالی آمده است: - انی نذرت للرحمن صوما فکن اکلم الیوم انسیا – " * 22  که اشاره به روزه سکوت مریم دارد.

در تفسیر شریف لاهیجی، در همین باره، می خوانیم:  "... در کافی از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده که صوم، همین نگه داشتن خود از طعام و شراب نیست زیرا که مریم گفت "انی نذرت للرحمن صوما"  و مراد از این صوم صُمت و سکوت است .... و علی بن ابراهیم روایت کرده که آیه این چنین نازل شده که "انی نذرت للرحمن صوماً و صمتا (فکن اکلم الیوم انسیا) پس سخن نخواهم گفت امروز بعد از این قول با هیچ آدمی ...." * 23

مولی فتح الله کاشانی در تفسیر منهج الصادقین در باره نذر و فلسفه سکوت مریم (ع) گوید: "... مریم را به این نذر از دو وجه بود یکی آنکه تا عیسی (ع) به جهت تکلم تبرئه مریم نماید و او را از این بهتان و ریب برهاند و طعن طاعن را قطع کند، دوم به جهت کراهت محاوله سفهاء و مجادله و مراجعت کلام با ایشان و در این دلالت است بر آنکه سکوت از سفیه واجب است و ترک جواب از اراذل که سخن ایشان موجب اهانت و هتک عرض باشد لازم..." *24

      آن نیاز مریمــی بوذست و درد          که چنان طفلی سخن آغاز کرد (؟) *25

سنائی آنگاه که در فائده خموشی سخن می گوید، تلمیح  به داستان سکوت مریم دارد:

              تا زاوّل خمش نشد مریم              درنیامد مسیح در گفتار * 26

و یا :   تاج "انا عبدالله" بر تارک عیسی نه      مُهری ز سخن گفتن، بر دو لب مریم زن *27

و:    جسم و جان را همچو مریم روزه فرمای از سخن     تا در آید عیسی یک روزه در دین گستری *28

عزّالدیّن محمود کاشانی عالم و عارف نامدار قرن 8  آنگاه که از شرایط خلوت، پیش صوفیان، سخن می گوید، شرط پنجم را "قلّت کلام"  دانسته و اشاره ای به داستان صمت مریم دارد و گوید: "... و حقّ سبحانه ... در قصه مریم و عیسی علیهما السلام،  خاموشی مریم را مقدمه نطق عیسی گردانید ...  و همچنانک نطق عیسی بعد از سکوت مریم پدید آمد، عیسی دلْ طالب وقتی به نطق در آید که نخست مریم نفس از حدیث ساکت شود..." *29

در میان شاعران و گویندگان فارسی هیچ کس به مانند خاقانی،  در کاربرد اصطلاحات مسیحی و فرهنگ ترسایی، اصرار نداشته است، شاید آشنایی او با آئین و اصطلاحات دین مزبور به خاطر این بوده است که مادر وی کنیزی از جمع عیسویان نسطوری بود که در جنگ های صلیبی از روم به شروان آورده می شود و  به اسلام می گرود *30  و او بدین جهت با آنان حشر و نشر داشته است ویا به این دلیل بوده که جغرافیای شروان با فرهنگ مزبور قرین بوده است. *31

چه بود آن نفخ روح و غسل و روزه          که مریم عور بود و روح تنها

هنوز آن مهر به درج رحم داشت             که جان افروز گوهر گشت پیدا

چه بود آن نطق عیسی وقت میلاد             چه بود آن صوم مریم گاه اصغا *32

روزه کردم نذر چون مریم که هم مریم صفاست       خاطر روح القدس پیوند عیسی زای من
نیست‏بر من روزه در بیماری دل زان مرا            روزه باطل می‏کند اشک دهان آلای من
اشک چشمم در دهان افتد گه افطار از آنک          جز که آب گرم چیزی نگذرد بر نای من
*33

جبریل وار باد معانی به فرّ او               در آستین مریم خاطر دمیده ام *34

شمشیر تو مریمی نمودست               آبستن روزه دار بودست *35

چون مریم روزه دار عذرا           بس تهمت دیده مریم آسا *36

جز آنچه در بالا گفتیم، اشعار زیر از گویندگان فارسی، به  کنایه "روزه مریم"  اشاره دارد:

مریم گشاده روزه و عیسی ببسته نطق           کو درسخن گشاد سر سفره سخـــــــــا (خاقانی)

روزه مریم مرا خوان مسیحیت نوا             تر کنم از فرات تو،  امشب خشک نانه​ای (مولوی) *37

نفس شکم خواره را روزه مریم دهی              تا سوی بهرام عشق مرکب لاغر کشی(مولوی) *38

روزه نم زمزم شد  در عیسی مریم شد           بر طارم چارم شد او در سفــــر روزه (مولوی)

و گر گوید به شیرین کی رسم باز                    بگو با روزه مریم همی ساز (نظامي) *39

هر که از حرف  جهان روزه مریم گیرد            می تواند به نفس،  کار مسیحـــا کردن (صائب) *40

 تا نبندی ز سخن لب، نشود دل گویا                نطق عیسی ثمر روزه ی مریم باشد (صائب)

 غنچه چون عیسی به گفتار آمد ست از مهد شاخ      گل چو مریم مهر خاموشی به لب بنهاده است (صائب)

 چون نداری ترجمانی همچو عیسی در کنار     مهر خاموشی چو مریم بر لب گویــــا منه  (صائب)

هر که از نخل تمنــــا، روزه مریم گرفت             نقل انجم در گریبانش چو عیسی ریختند(صائب) *41

ز شیرین  روزه مریم کنی بیش        پس از شکر گشایی روزه خویش (امیر خسرو دهلوی) *42

بیان حکمت الصـــوم لیت سر سخن         پس که روزه مریم گرفته بودم من

کسیکه روزه مریم گرفت کرد افطار       ز خوان دولت دیدار به وجه حسن (صفای اصفهانی

نگاهم در فراغت نم گرفته                 زبانم روزه مریم گرفته (اشرف مازندرانی) *43

همچنین در شعر برخی گویندگان ترکیب  "صوم عذارا" که به معنی "روزه دوشیزگان" بوده و مرتبط با بحث ماست، دیده می شود: 

شمس الضّحـــی ز وادی مغرب علم کشیـد

شمّــاس را ز صــــوم عــــــذارا بــر آورم

جـان بخش نفحه ای زنم از طبع پاک جیب

روح اللــــهی ز مریــم عـــذرا بـــــر آورم (حزین لاهیجی) *44

به خمسین و به دنح و لیلة الفطر                  به عید الهیکل و صوم العذارا (خاقانی)*45

دکتر ضیاء الدین سجادی در تعلیقات خود بر دیوان خاقانی گوید: " خمسین همان پنجاهه نصاری است که "نطیقسطی" نامند و دنح عیدالتجلی است، لیلة الفطر می تواند فقط لیله عید قیامت باشد بیرونی (ص 302) اطلاع دارد که روزه بزرگ مسیحیان 48 روز  طول می کشد. آغاز آن یک روز دوشنبه و پایان آن (فطرش) روز یکشنبه است.  ، صوم العذارا را شروع آن روز دوشنبه بعد از عید تجلی است و سه روز طول می‏کشد و عبادیان و مسیحیان عرب آن را به یاد دوشیزگان نصاری می‏گیرند که روزه، آنها را از اسارت پادشاه حیره المنذر رهایی بخشید (بیرونی – ص 314) به احتمال ضعیف این داستان مربوط است به داستان پادشاه حیره المنذر که از امسا چهار صد دختر را برد و به عنوان قربانی به عزه از اصنام جاهلی تقدیم کرد. ... (در شرح آذری، به اشتباه آمده است)  صوم العذارا،  روزه دختران بکر است که به متابعت مریم در هیکل نشینند تا روز وفات. ( ترجمه مینورسکی – ص 169) *46

                                    )))))))))))))))))))))))))))))((((((((((((((((((((((((((((((((((

پانوشت ها :

1 - دیوان صائب تبریزی، جلد چهارم،  به کوشش استاد محمد قهرمان،  انتشارات علمی و فرهنگی چاپ دوم 1373 تهران – ص 1636. مطلع غزل چنین است:     

                     عشق اول به دل سوخته آدم زد      ایه ور شد ز دل آدم و بر عالم زد

2 - رک: به لغت نامه دهخدا، برهان قاطع (متن و حاشیه)، انجمن آرا، آنندراج، بهار عجم، نفیسی و غياث اللغات و نیز فرهنگ عوام یا تفسیر امثال و اصطلاحات زبان پارسی ،  امیر قلی امینی ( مدیر روزنامه اصفهان ) ، موسسه مطبوعاتی علی اکبر علمی  ، چاپ ؟ ، سال ؟ ،  تهران- ص316 .

3 - به نقل از فرهنگ باز یافته های ادبی از متون پیشین،  ج اول، دکتر رضا اشرف زاده، مشهد، انتشارات سخن گستر و معاونت دانشگاه آزاد اسلامی مشهد،  چاپ اول، 1386 - ص 757

4 - کلیات شمس یا دیوان کبیر ، ج 7، شادروان استاد بدیع الزمان فروزانفر، امیر کبیر،  چاپ سوم، 1363 – ص 309 .

 5 - مصطلحات الشعرا ، تالیف سیالکوتی ملی وارسته لاهوری ، چاپ سنگی 1270 ﻫ. ق .  هندوستان (لکنهو) - ص 136 . همین عبارات با کمی تغییر در بهار عجم، ج 2، اثر : لاله تیک چندبهار،  به تصحیح دکتر کاظم دزفولیان،  انتشارات طلایه،  چاپ اول 1380 تهران – ص 1116 و 1117 آمده است .

 6 - خسرو و شیرین ( متن علمی و انتقادی) ، نظامی گنجوی ، بتصحیح : آقای دکتر برات زنجانی ،  انتشارات دانشگاه تهران ،  چاپ اول ،  پائیز 1376 ، تهران ،  ص 156 (بیت 3565).

7 - به نقل از پیشاهنگان شعر فارسی، دکتر محمد دبیر سیاقی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ چهارم، 1374 ص 129

8 - دیوان مسعود سعد سلمان، به تصحیح مرحوم رشید یاسمی، تهران، موسسه انتشاراتی امیر کبیر،  1362 ص 39

9 -  دیوان شاپور تهرانی، دکتر یحیی کاردگو، کتابخانه و موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، چاپ اول، 1382 -  ص 302

10 - لباب الالباب، محمد عوفی، استاد سعید نفیسی،  تهران، کتابخانه حاج علی علمی،  اسفند 1335 - ص 326. نام کامل شاعر به روایت عوفی، الحکیم ابوالمحامد محمود بن عمر الجواهری الصایغ الهروی است که درعهد امیر فرخ زاد (آل سلجوقیان خراسان)می زیسته است.

11 - دیوان حکیم شفائی اصفهانی، دکترلطفعلی بنان، 1362 -  ص 233

 12 - دیوان سید حسن غزنوی، به تصحیح استاد مدرس رضوی، انتشارات اساطیر، چاپ دوم، 1362 - ص 158

13 - قصص الانبیاء، تالیف ابواسحاق نیشابوری، حبیب یغمایی، تهران، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1340-  ص 364 و 365

14 - تفسیر نسفی ، از ابوحفض نجم الدین عمر نسفی ، ( 462-538 ﻫ ق ) ،  بتصحیح دکتر عزیز اله جوینی انتشارات بیاد فرهنگ ایران ، چاپ اول ، 1353 ، تهران ، ص 429.

 برای اطلاع بیشتر از جزئیات داستان تهمت به مریم (ع) به منابع زیر رجوع شود:  

- ترجمه تفسیر طبری ، (فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی -  350 تا 365 هجری )  ، مجلد 4،  به تصحیح استاد حبیب یغمائی،  انتشارات توس، چاپ دوم،  1356 ،  تهران   -  ص978 به بعد.

- تفسیر سور آبادی،  جلد 2، ابوبکر عتیق نیشابوری مشهور به سورآبادی، به تصحیح  مرحوم سعیدی سیرجانی، تهران، فرهنگ نشر نو ، 1380 -  ص 1468 به بعد .

- تاج التراجم فی تفسیر القران للاعاجم، جلد اول،  تالیف ابوالمظفر شاهفوربن طاهربن محمد اسفراینی، به تصحیح نجیب مایل هروی و علی اکبر الهی خراسانی ، دفتر نشر میراث مکتوب،  چاپ اول ،  1375 ، تهران  -  ص 1346 به بعد

- تفسیر روح الجِنان و روح الجَنان ، جلد 7 ، تضیف : جمال الدین شیخ ابوالفتوح رازی (دانشمند قرن 6 هجری)، به تصحیح و حواشی حاج میرزا ابوالحسن شعرانی،  کتابفروشی اسلامیه ،  1365 ،  تهران   - ص 391  به بعد

- منهج الصادقین ، جلد 5،  تالیف مولی فتح اله کاشانی،  به تصحیح علی اکبر غفاری،  انتشارات علمیه اسلامیه،   بی تاریخ ، تهران   -   ص  392 به بعد.

- تفسیر شریف لاهیجی، ج 3 ، بهاء الدین شیخ علی الشریف اللاهیجی، به تصحیح محمد ابراهیم آیتی، موسسه مطبوعاتی علمی، 1340 ، ص 1 به بعد.

15 -  ترجمه و قصه های قران از روی نسخه موقوفه بر تربت شیخ جام،  مبتنی بر تفسیر ابوبکر عتیق نیشابوری، ج 2، به سعی و اهتمام استادان: یحیی مهدوی و مهدی بیانی، انتشارات دانشگاه تهران، 1338، ص 600

 16 - احوال و آثار و شرح مخزن الاسرار،  نظامی گنجوی، دکتربرات زنجانی، تهران،  انتشارات دانشگاه تهران، چاپ ششم بهار 1381 -  ص 404

 17 - شرح و احوال و آثار و مجموعه اشعار بدست آمده شیخ شطّاح روز بهان فسایی (بقلی شیرازی)،  دکترغلامعلی آریا ، تهران، انتشارات روز بهان، چاپ اول 1363- ص 132.

18 - به نقل از احوال و آثار و شرح مخزن الاسرار،  نظامی گنجوی، دکتربرات زنجانی، تهران،  انتشارات دانشگاه تهران، چاپ ششم بهار 1381 -  ص 404.

19- خسرو نامه، عطار نیشابوری، بتصحیح استاد احمد سهیلی خوانساری، انتشارات انجمن آثار ملی، بی تا، ص 3

20 - زندگی و شعر ادیب الممالک فراهانی، جلد دوم، نوشته و تنقیح : آقای دکتر سید علی موسوی گرمارودی، تهران، موسسه انتشارات قدیانی، چاپ اول  1384، ص 486

21 - به نقل از دیوان خاقانی شروانی ،  بتصحیح دکتر ضیاء الدین سجادی ، تهران،   کتابفروشی زوار ، 1357 ،  -  ص 998 (تعلیقات مصحح) .

22 - به نقل از مناقب آل ابى طالب (علیهم السلام)، ج 4،  محمد بن على بن شهر آشوب سروى مازندرانى (متوفی 588 هـ.ق.)، تحقیق دکتر یوسف بقاعی، بیروت،  انتشارات دارالاضواء ، چاپ اول ، 1421 ھ. ق.  -  ص 217.

23 - تفسیر شریف لاهیجی، ج 3 ، بهاء الدین شیخ علی الشریف اللاهیجی، به تصحیح محمد ابراهیم آیتی، موسسه مطبوعاتی علمی، 1340 ، ص 15

24 - منهج الصادقین ، جلد 5،  تالیف مولی فتح اله کاشانی،  به تصحیح علی اکبر غفاری،  انتشارات علمیه اسلامیه،   بی تاریخ ، تهران   -   ص  415

25 -  مناقب العارفین، شمس الدین احمد الافلاکی العارفی، به کوشش تحسین یازیچی، تهران، دنیای کتاب،  چاپ دوم 1362 (ج 1 ص 472  و ج 2 ص 903).

26 - دیوان حکیم ابوالمجد مجدود بن آدم سنائی غزنوی، بتصحیح استاد مدرس رضوی، انتشارات کتابخانه سنائی، چاپ سوم،  1362 تهران – ص 658

27 - همان ص 483

28 - همان ص 658

29 - مصباحُ الهدایه و مِفتاح الکِفایته، تالیف عزّالدیّن محمود بن علیّ کاشانی (متوفی735 ھ. ق.)، با تصحیح و مقدمه و تعلیقات استاد جلال الدین همائی، تهران، کتابخانه سنائی، چاپ دوم، بی تا، - ص 168

30 - رک: به دیوان خاقانی شروانی ،  دکتر ضیاء الدین سجادی ص هفت  و رخسار صبح، میرجلال الدین کزازی، کتاب ماد ( وابسته به به نشر مرکز)، چاپ سوم، 1374، ص 12 به بعد.  در کتاب اخیر، داستان مادر وی از تحفة العراقین (ختم الغرایب) خارج نویسی شده است.

31 - رک: به رخسار صبح، میرجلال الدین کزازی – ص 215 به بعد.

32 - دیوان خاقانی شروانی ،  بتصحیح دکتر ضیاء الدین سجادی ص 7

33 - دیوان خاقانی شروانی ،  بتصحیح دکتر ضیاء الدین سجادی ص 321 و 322 .

34 - دیوان خاقانی شروانی ،  بتصحیح دکتر ضیاء الدین سجادی ص 647 .

35 - تحفة العراقین (ختم الغرایب)، خاقانی شروانی،  به کوشش علی صفری آقا قلعه،  میراث مکتوب، چاپ اول 1387- ص 154 (بیت 1752)

36 – همان ص 157 (بیت 1791)

37 - کلیات شمس یا دیوان کبیر ، ج 5، شادروان استاد بدیع الزمان فروزانفر، امیر کبیر،  چاپ سوم، 1363 – ص 222  مطلع غزل چنین است:

ای زده مطرب غمت در دل ما ترانه​ای           در سر و در دماغ جان جسته ز تو فسانه​ای

38 – همان ج 6 – ص 241. مطلع غزل چنین است:  

باز رهان خلق را از سر و از سرکشی      ای که درون دلی، چند ز دل درکشی؟! 

39 - خسرو و شیرین ( متن علمی و انتقادی) ، نظامی گنجوی ، بتصحیح : آقای دکتر برات زنجانی ،  انتشارات دانشگاه تهران ،  چاپ اول ،  پائیز 1376 ، تهران ،  ص 125 (بیت 2859).  در اینجا ایهام زیبایی در بیت نهفته است. معنی ظاهر چنین است که  به خسرو بگو به همان مریم (همسرت) قانع باش و بساز و معنی دور آن این است که خاموش شو (روزه مریم گیر). 

40 - دیوان صائب تبریزی، جلد ششم،  به کوشش استاد محمد قهرمان،  انتشارات علمی و فرهنگی چاپ دوم 1374 تهران – ص 3040 (غزل 6283).

41 – همان ج ۳ – ص 1225 (غزل 2496).

42 - امیر خسرو دهلوی، شیرین،  ص 176 (به نقل از فرهنگ باز یافته های ادبی از متون پیشین،  ج اول، دکتر رضا اشرف زاده، مشهد، انتشارات سخن گستر و معاونت دانشگاه آزاد اسلامی مشهد،  چاپ اول، 1386 - ص 757

43 - دیوان اشعار اشرف مازندرانی،  دکتر محمد حسین سیدان،  بنیاد موقوفات دکتر محمود افشاری، 1373 ص 166

44 - دیوان حزین لاهیجی، ذبیح الله صاحبکار، میراث مکتوب،  چاپ سوم،  1384 - ص 58

45 - دیوان خاقانی شروانی ،  بتصحیح دکتر ضیاء الدین سجادی ص 28.  

46 -  به نقل از دیوان خاقانی شروانی ،  بتصحیح دکتر ضیاء الدین سجادی ص 991.  

تصویرها به ترتیب برگرفته از : درچشم باد و مسیحیت چیست


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در شنبه 31 مرداد1388 ساعت | لینک ثابت |

پیام ایرج میرزا (اثر طبع : محمود خیبری«نجوا»)

پیام ایرج میرزا (شعری تازه و منتشر نشده از محمود خیبری«نجوا»)

 محمود خیبری (نجوا) شاعر خوش گوی دیار ما، معلم بازنشسته آموزش و پرورش خراسان و متولد 1320 شمسی در شهرستان تربت حیدریه است. وی به مناسبت تعویض نام بلوار ایرج میرزای مشهد، غزلی انتقادی سروده است.

چون وبلاگ "چه بگویم " در باره تغییر نام بلوار مذکور،  سه یاداشت انتقادی :  به سر عشق خراسان دارم    و    تکمله یی بر یاداشت: "به سر عشق خراسان دارم"  و  علّت محبوبیت شعر ایرج میرزا در میان مردم   را در کارنامه خود  داشت، از این رو ایشان محبت کرده و شعر زیبای خود را برای ما ارسال داشته اند.

با درود به این شاعر گرامی و دانشمند، و ضمن تحسین طبع روان ایشان، شما را به خواندن "پیام ایرج میرزا" دعوت می کنم. محمد مهدی حسنی

                                                             ****************

با این که ندیده است و نبیند خطر از من                    خواهد که نــماند به خراسان اثر از من

غافل که مرا دست گرفته است خداوند                        تــا دور کنـــد تیر بــلا و خطر از من

جبریل امین است مرا حامی و حافظ                           پیوسته کند رفع ضرر، دفع شر ازمن

در عرش برین است مرا جایگهی خوش                     هر لحظه بگیرند ملائک خبر از من

حوران بستانند زیک سوی زمن دل                          غلمان خوش اندام زسوی دگر ازمن

گردیده چنان نیز ازین روی به آن روی                    یعنی که شده خـــرّم وآبــــاد تر از من

یک در زبهشت است به نام من شاعر                      تا مردم بسیار شود بهره ور از من

کی نام مرا محـــو توان کرد زگیتی                           تا وام گرفته است قضا و قدر از من

فخرِ نه «گذرگاه» که فخرِ دو جهانم                         مشهور به عالم شده نامِ «گذر» از من

من ایرج شیرین سخن نامی طنـــزم                        کس نیست نیاموخته باشد هنر ازمن

کرده است هر آن کس عوض این نام خیابان            گویید که باید کنـــــد اکنــــون حـــــذر ازمن

 آن کس که چنین کرد یقین دان که نیایش                  بگرفته همان قوطی سیگار زر از من

داد همه ی اهل محل را بـــــــــه در آورد                زین روی به دامان خود آرد شرر از من

برگشت اگر نام به ایرج که چه بهتــــر                    ور نه شنود هجویه ای مختصر از من

چون خرج اتینا شده سرمایه ی ملّت                       باید که به جانش برسد نیشتر از من

شد توصیه تا نام خیابان بود ایـــــــــرج                 ای والی برزن! عمل از تو، نظر از من

باید که به «نجوا» بدهی گوش و گر نه                 بسیار ببینی پس ازین درد سر ازمـــــن


ضمناْ از دوست شاعر مشترک و پژوهشگر خراسانی، رضا افضلی، که بانی خیر در گذاردن این پست شد، تشکر و قدردانی می شود - محمد مهدی حسنی

مقالات مرتبط با موضوع در وبلاگ ما :

۱ - به سر عشق خراسان دارم  (رنج نامه ای از طرف اهل ادب و ایرج مبرزا به شورای اسلامی مشهد)

۲ -   تکمله ایی بر یاداشت : " به سر عشق خراسان دارم "

۳-  علّت محبوبیت شعر  ایرج مبرزا در میان مردم (یاسخی دیگر به رئیس کمیسیون فرهنگی و اجتماعی شورای اسلامی مشهد، در باره تغییر نام بلوار ایرج میرزای مشهد) 

 ۴ - وقتی شهرداری مشهد حکم به  تکفیر ایرج میرزا می دهد؟!!

 


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در پنجشنبه 29 مرداد1388 ساعت | لینک ثابت |

فرهنگ "ماست مالی" (لته یی هست که دم دهن آقا محمد حسین را ببندد؟)

فرهنگ "ماست مالی"

(لته یی هست که دم دهن آقا محمد حسین را ببندد؟)

 نوشته : محمد مهدی حسنی

با اینکه در فرهنگ دینی ما،  فرمان روشن خداوندی: "لیس للانسان الا ماسعی" (1) و احادیث بی شماری در باره عاقبتِ بدِ عالم بی عمل و لزوم انجام دادن کارها به نحو احسن، در برابر ماست و همیشه این کلام فردوسی پاکزاد را به گوشمان خوانده اند که : "دو صد گفته چون نیم کردار نیست" و بارها از زبان خواجه بزرگ شیراز شنیده ایم که : "مکن زغصه شکایت که در طریق ادب / براحتی نرسید آنکه زحمتی نکشید" و از سعدی که : "نابرده رنج گنج میسر نمی شود..."  و یا : "علم هرچند بیشتر خوانی / چون عمل در تو نیست نادانی" و همچنین ادبیات حکمی و پند ما،  مالامال و مشحون از  داستان هایی مانند حکایت رنج و گنج ملک الشهرای بهار (برو کار میکن مگو چیست کار....) است، با این همه  ما همواره راه انحراف و کژ تنبلی و  تن آسایی و زیاده طالبی و سودجویی و افزون خواهی را رفته ایم و  یکی از خلقیات بد خود یعنی: عادت "ماست مالی" و "سَمْبَل (سَنبَل) کردن" را برگزیده ایم.

در فرهنگ های لغات عامیانه سَمْبَل کردن، چنین معنا شده است: سر و ته کاری را به هم آوردن، سرهم بندی کردن، سرسری انجام دادن یک کار، ظاهرسازی و اکتفا به رفع تکلیف ظاهری و بدون عمق، صورت و ظاهر کاری را درست کردن بدون اینکه در نهان آن کار اساسی و ریشه ای باشد.

این جانب تا کنون این دو ترکیب را در ادبیات قدیم، ندیده ام و ظاهراً اگر هم از قدیم الایام کاربردی داشته است، بایستی در ادبیات عامیانه و نه رسمی استعمال شده باشد.

در نوشته های دوره قاجار،  ترکیب "ماست مالی" در کنار "فورمالیته" یا "فورمالیته بازی" آمده است و قدیمی ترین فرهنگی، که "ماست مالی"  در آن ذکر شده، "فرهنگ نظام" است (2)  و همچنین ترکیب سَمْبَل کردن (شدن) در داستان های جمالزاده و هدایت و دیگرنویسندگان، که در نوشته های خود، به کاربرد الفاظ و ترکیبات عامیانه رغبت نشان داده اند،  فراوان به کار رفته است. 

میرزاده عشقی  در مطایبه ای به مطلع :

        هر آنکه بی خبر از فن خایه مالی شد        دچار زندگی پست و نان خالی شد

گوید:

        گمان مدار که آمد سیاستی از نو         همان سیاست ماست مالی شد (کلیات مصورص ۴۱۹-۴۲۲)  

در ادبیات عامیانه "تِرمال"، "ریق مال" ، "ریده مال" "ریده مون" ، "باسمهْ کاری" و "ماستمالیزاسیون" و "فورمالیته" صورتی دیگر از "ماست مالی" است(3). امیرقلی امینی مدیر روزنامه اصفهان و نویسنده فرهنگ سه جلدی عوام گوید: " یک نفر از نویسندگان، در اطراف "فورمالیته" مقاله نوشته و به شوخی آن را "ماست مالیته" ترجمه کرده بود و اتفاقاً این ترجمه به صورتی که فورمالیته در کشور ما تعبیر و تفسیر شده است، بهترین معنای واقعی آن است."(4)

بگذریم در فرهنگ "ماست مالی" یا بهتر است گفته شود "عادت ماست مالی" "، ما به آن اندازه خود را مقید به انجام یک کار می بینیم که  تنها رفع تکلیف ظاهری شود و دیگران مجاب شوند، ما وظیفه خود را انجام داده ایم ولو اینکه در پشت قضیه و در باطن آن کار ناقص انجام شده یا اصلاً نشده باشد. و از این حیث برایمان دوغ و دوشاب فرق ندارد و مهم نیست این تکلیف و وظیفه در محدوده خانواده، جمع دوستان، یا محل کارمان و اجتماعات دیگر باشد.

در فرهنگ گفتاری ما گاهی برای ادای توضیح در باره یک موقعیت، می گویم : " بله قبول داریم که کاری نشده است، ولی همین مقدار برای ماست مالی و"محض خالی نبودن عریضه" کافی است." شاید اگر دقت شود ما بازهم اصطلاحاتی دیگر برای توجیه اقدامات نابخردانه و غیر متعهدانه این چنینی خود داشته باشیم.

اجازه بدهید برای اینکه منظورم روشن تر شود. مثالی دیگر ذکر کنم، کارمند دولت آنقدر وظیفه محول شده به خود را انجام میدهد که رئیس اداره یا همکاران و یا ارباب رجوع باور کنند که او کارش را به تمام و کمال به فرجام رسانده است. حال اگر فی الواقع این میزان کار ناکافی و حتی باطناً نادرست و فاسد باشد که بعدها موجب درد سر ذینفع و صرف هزینه و نیرو فراوان تر برای دولت شود. خوب بشود، مگر نه اینکه به قول مثل سائره: " دیگی که نصیب ما نشه بزار... ".

هرگاه آقا یا خانم وکیل دادگستری،  حق الوکاله را از موکل بگیرد و دعوی را به جریان اندازد، کافی است. دیگر چرا وقت خود را صرف مطالعه و کنکاش بیشتر کند. چرا سراغ کتب حقوقی و مرجع و آراء حقوقدانان و رویه قضائی برود. مگر نه اینکه خداوند در و تخته را با هم جور کرده است وکیل طرف و قاضی پرونده نیز حسب مورد،  همان قدر مایه بر سر دفاع و نیز رسیدگی و صدور حکم می گذارد که او گذاشته است.

به همین ترتیب تمام اصناف و صاحبان حرف و مشاغل در اکناف کشور، چنین می پندارند، که اگر به ظاهر و در چشم مردمان، کار ایشان انجام شده،  بنمایاند، کفایت میکند، چرا انرژی بیشتر صرف کنند، که خسته شوند. چرا فعالیت افزون تر نمایند که هزینه بیشتری به لحاظ مالی بر آنها تحمیل شود.

ممکن است، دوستان خرده گیرند، که تمام مردم اینگونه نیستند.  بله بنده هم بر این مدعا صحه می گذارم، ولی در برخوردهای روزانه اجتماعی، ما به وضوح و روشنی می بینیم که متاسفانه بسیاری از  ما ایرانیان،  این چنینیم .

دوستی داشتم که در زمان تاسیس نیروگاه طوس مشهد، همراه و نه هم پای مهندسین ژاپنی و آلمانی (اگر اشتباه نکرده باشم) در این نیروگاه فعالیت می کرد. روزی در جمع دوستان می گفت : "بابا این مهندسین خارجی (دور از جان آنها) واقعاً احمقند، مثل خر کار می کنند. در حالیکه اینجا کشورشان نیست و میتوانند مانند ما ...... ".

ملاحظه فرمودید، لازم به ذکرست که این رفتار تنها در محیط کار ما صادق نیست،  در بیشتر اوقات در اجتماعات دیگرهم همانطور رفتار می کنیم.

روزی به اتفاق عیال مربوطه در بلوار سجاد (ع) مشهد که حکم خیابان ولی عصر (عج) تهران را داردو همواره به علت ولوله و رفت و آمد آدم های بسیار، آنهم برای کارهای جدی و حیاتی؟!!  شلوغ و پر ازدحام است،  لاجرم قدم می زدیم. هرچند بنده عادت فال گوش ایستادن ندارم ولی وقتی عیال در حال خرید در داخل یک دکان بود و فدوی داشتم اجناس رنگ و به رنگ پشت ویترین مغازه را سیر می کردم،  مادری به دخترش گفت : "مامان روسریت خیلی کوتاه و کوچک است، ممکن است ایراد بگیرند."  دختر جوان بلافاصله پاسخ داد: : " مامان باز شروع کردی! همینقدر هم که می بینی برای اینه که جلوی دهنشان گرفته شود و گرنه ...".   این موضوع بنده را به یاد حکایتی از استاد همشهری مان دکتر باستانی پاریزی انداخت، که از باب انبساط خاطر، گفت و شنفت آن خالی از لطف نیست  و در عین حال ثابت می کند که مادر بزرگ و پدربزرگ های ما نیز این روحیه را داشته و دارند و احتمالاً این عادت ریشه در فرهنگ نادرست پیش تر ما داشته باشد. باستانی پاریزی نقل می کند :

" زنان قدیم به پوشیدن شرمگاه در گرمابه چندان پای بند نبودند. روایت است که مردی آقا محمد حسین نام ازبزرگان بیرجند حُکم داده بود که همه زنان در گرمابه باید لنگ بپوشند. زنان همه اجرا می کردند و آقا محمد حسین چنان در جامعه نفوذ داشت و درگرمابه چشم و گوش، که هرگاه زنی بدون لنگ در گرمابه شستشو می کرد، خبر به گوش آقا محمد حسین می رسید، و در جلسات دیگر حمام چندان او را با لنگ های آب داده می کوفتند و تعزیرمی کردند که از هوش می رفت. این قانون به سختی اجرا می شد. وقتی زنی دلاک که لنگی حسابی نداشت، پارچه و به قول عوام "لته کهنه یی" به دور کمر بسته بود که آنقدر کوتاه و پاره پاره بود که هیچ جا را نمی پوشانید. زنان دیگر که این وضع را دیدند به آن زن گفتند، خاک عالم، این دیگر چیست، اینکه هیچ سوراخی را نپوشانیده است.  زن دلاک جواب داد : "شما درست می گوئید، پوشاک قابلی نیست، ولی لااقل لته یی هست که دهن آقا محمد حسین را ببندد."(5)

کاش این خصلت بد تنها در میان مردم بود و لااقل دولتمردان ما که قسمتی از وظیفه فرهنگ سازی جامعه بر عهده آنان است از این خوی بد مبری بودند. ولی متاسفانه این چنین نیست. افتتاح چندباره پروژه های دولتی و عمومی، وعده های سر خرمن دادن، اضافه کردن حقوق و دریافتیها مقارن با آغاز رقابت های انتخاباتی و کاهشش  پس از اینکه خر شان از پل گذشت و .... نمونه هایی از این دست است.

چون ما فکر می کنیم که بایسته استُ اول دیگران درست شوند تا ما هم رفتار و منش و گفتار خود را درست کنیم، بنابراین به نظر بنده، مستبعد به نظر می رسد که حالا حالاها تقوی و سیره بزرگان و معصومین (ع) ملکه ذهن های ما شود مگر اینکه به قول حافظ بزرگ : "عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی"

                                           (((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((())))))))))))))))))))))))))))))))

پانوشت ها :

1 - سوره نجم – آیه 38

2 - فرهنگ نظام،  تالیف سید محمد علی داعی الاسلام، تهران، انتشارات شرکت دانش، چاپ دوم، 1362 (  این کتاب،  از روی چاپ اول آن  درهند بسال  1305 ھ. ش. تصویر برداری - افست - شده است).

3 -  ر. ش. به فرهنگ عامیانه، تالیف محمد علی جمالزاده و  فرهنگ عوام، امیرقلی امینی و فرهنگ فارسی عامیانه، ج 2، ابوالحسن نجفی

3 – ر. ش. به دوره کتاب کوچه ( جامع لغات، اصطلاحات ، تعبیرات ، ضرب المثل های فارسی ) ، تالیف مرحوم احمد شاملو،  با همکاری آیدا سرکیسییان، انتشارات مازیار،

4 - فرهنگ عوام یا تفسیر امثال و اصطلاحات زبان پارسی ،  امیر قلی امینی، موسسه مطبوعاتی علی اکبر علمی  ، چاپ ؟ ، سال ؟ ،  تهران -  ذیل ترکیب : "ماست مالی"

5 - تاریخچه صنعت نساجی ایران، نوشته مهدی بهشتی پور، مقدمه به قلم استاد باستانی پاریزی، ص9 (به نقل از خواندنی های ادب فارسی، دکتر علی اصغر حلبی، تهران، اتنشارات زوار، چاپ دوم، 1379، ص 310 و 311)


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در سه شنبه 27 مرداد1388 ساعت | لینک ثابت |

تصویر طنز (کاریکاتور) 18 - دادگاه سیّار

 

تصویر طنز (کاریکاتور) ۱۸ - دادگاه سیّار

به نقل از مجلّه گل آقا – شماره 35 -  سال پنجم (   10 آذر  73 )  - ص 3     سایت گل آقا


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در دوشنبه 26 مرداد1388 ساعت | لینک ثابت |

شعر تر (قصیده ای از رضا افضلی)

                               

 

  شعر تر(قصیده ای از رضا افضلی)

         نوشته : محمد مهدی حسنی

    

  

هر شعر چه منظوم و چه نيمايي و منثور

بايد بِسُرايـــد غـــم و عشـــق بشـــري را (افضلی)

 

رضا افضلی به قول خودش درسرودن شعر در همه  قالب ها ی شعری چه منظوم و منثور،  دمکرات است، قصیده منتخب زیر از اوست. در این قصیده، او در صدد این است که به شعرای جوان، "شعر ناب" یا به قول حافظ بزرگ "شعر تر" را بشناساند.

رضا افضلی  همان شاعری است که سالها پیش،  شعر "ماهی" را درقالب چهار پاره سروده است که بی هیچ تردید یکی از زیباترین و فصیح ترین شعرهای زمان ماست،  که در اذهان بسیاری از شعر خوانان رسوب کرده است و بنده  بشخصه بارها از دهان فارسی زبان اطراف و اکناف ایران و همچنین غیر ایرانیان متن کامل شعر ماهی را شنیده ام و جالب این است که بسیاری، از برخوانان شعر، نمی دانستند که آن شعر سرودۀ افضلی است و اگربه نام شاعر آگاهی داشتند، ازخلاصه شناسنامه اش (معاصر و خراسانی و دانشگاهی ... بودن او)، مطّلع نبودند.  

اجازه می خواهم پیش از آوردن عین قصیده،  به بررسی آراء و عقاید ر ضا افضلی در باره شاعر خوب و شعر ناب، که از لابه لای ابیات این قصیده به دست می آید بپردازم:

او نیز مانند بسیاری از بزرگان معتقدست که ادب فارسی و به ویژه شعر ما، با عناصر خاص زبان، موسیقی، عاطفه و تخیّل قوی خود،  در ادبیات جهان جایگاهی رفیع  و والا دارد و به قول او تقدير چنين خواسته است که اشعارِ دَري ،  که همچون دريايِ خروشنده ای است  ژرف ترين اوجِ شكــــوهِ بشري باشد.

رضا افضلی - که خدمت خود را در دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی گذرانده و سال ها در رشته ادبیات دانشگاه های مختلف به تدریس اشتغال داشته است - آگاهانه و به حق میراث ادبیات گذشته ما را "باغِ بهشتِ پدري" می نامد که هیچ  چیز کم ندارد.

ما در شعر آغازین خود ، رودکی و کسایی و در شعر حماسی، فردوسی؛ در شعر عقلی و ایدئولوژی، ناصر خسرو و نسیمی، و در شعر بزمی و داستان سرایی، نظامی گنجوی؛ و در شعر سادگی و برهنگی و تغزل زمینی، فخرالدین اسعد گرگانی؛  در شعر صوفیانه و زهد و طامات و عشق و مستی و عرفان، سنایی و عطار و مولوی؛ در شعر حکمت و پند و غزل کامل و معیار، سعدی و در غزل عاشقانه عارفانه رندانه، حافظ و در شعر طبیعت و موسیقی و شادخواری، منوچهری؛ در رباعی فلسفی، خیام  و  در شهرآشوبی،  مهستی گنجوی و در شعر صبح و آفتاب و طمطراق، خاقانی؛ (1) در قطعه سرایی، انوری و ابن یمین و بهار و پروین؛ در شعر رثاء و مرثیه، محتشم کاشانی؛ در فهلویات  و دوبیتی، بابا طاهر و بندار رازی و فایز دشتستانی؛ در حبسیه، مسعود سعد سلمان و در مضمون آفرینی و نازک خیالی سبک هندی، صائب و بیدل و طالب آملی و کلیم و فیض و نظیری و عرفی و واعظ؛ و در  پهنه طنز و شوخ طبعی و فکاهت، عبید زاکانی و ایرج میرزا را داریم.

راستی وقتی باغ بهشت ادب فارسی پر از این همه ریاحین بغایت زیبا و استوارست که هیچ بادسام پائیزی نمی تواند آسیبی بر آنها وارد کند . تکلیف شاعر امروزین چیست؟ آیا تقلید از شاعران برشمرده بالا – هرچند که استادانه باشد - می تواند راهگشا باشد، شاید برای شروع کار شاعری، این شیوه مستحسن باشد، ولی بی گمان  تداومش عاقبت به خیری نیست.

در منظررضا افضلی:

"تكرار" (تخيّل غیر تازه)  و تصاویر کلیشه ای و فرسوده به مثابه رسمی حجري است که باعث  ذوق مرگی می شود و به دیگر سخن چون، نوعی سستي و آسان نگري است، به  شعله ی سوزنده ای می ماند که گوینده، با آن میراث و مزرعه های ادب پدري را آتش می زند و آفتی است که باروري مزارع مزبور را ازمیان می برد،  چنین مقلّدی بدون اینکه نتیجه "بي بال وپري" را بداند در واقع "بال و پر شعر را قيچي می کند".

زبان شعر باید از ابتذال فاصله بگیرد، زیرا اگر قرار باشد شاعر به زبان مردم کوچه و خیابان حرف خود را بزند، و کلام او از ساختار طبیعی زبان و ابزار فصاحت و بلاغت ادبی دور افتد، این طریق،  هنر تلقی نمی شود، و از شعر چنين "بي اثری"  شگفت است.

راینر ماریا ریلکه، شاعر بزرگ آلمانی در کتاب مشهورش(2) و نامه نخستین خود به کاپوس (مخاطب وشاعر جوان که خواهان راهنمایی از اوست) می گوید که در اولین قدم، شاعر بایستی در خود فرو رود و کنکاش کند، احتیاجی که موجب شعر گفتن اوست، واقعی است یا خیر؟ هرگاه این احتیاج در ژرفنای دلش ریشه داشت، به نحوی که اگر ازشعر گفتن باز ماند،  بمیرد، آنگاه به ناگزیر بنویسید. واقعیت این است که " گفتن زورکی شعر" آن را عاری از عاطفه و تاثیرگذاری بایسته می کند.

مطمئاً رضا افضلی نیز با ریلکه هم عقیده است، زیرا وی اعتقاد دارد که در کنار عنصر زبان، شعر خوب (كلماتِ شرري) بایستی از دو عنصر دیگر یعنی عاطفه و موسیقی  نیز برخوردار باشد.  در نزد او، شعر چون باده خوشگوار و شعله های آتش،  اثرگذار است و مستی  و گرمی شنونده، باید تالی و درپی آن باشد،  بر جان شنونده آتش زند. آنگاه که یک شعر ناب، عشوه گري بیآغازد، زن و مرد با آن می رقصند و دل همگان را می برد و شنونده را در جای خود میخکوب می کند و به تعبیر وی، "سفري را از ره باز می دارد" و چون صاعقه و باران در طبیعت، "گُندآوري و پُردلي و پُر جگري را" به ارمغان می آورد چراکه به قول شمس تبریزی "مطرب که عاشق نَبُوَد، و نوحه گر که دردمند نَبُوَد، دیگران را سرد کند."

در منظر افضلی "کلام مخیّل بودنِ" شعر (واجد تصویر و صور خیال بودن آن)، که در عین حال قدیمی ترین تعریف از شعرست، و عرض مزبور در کنار سه عنصر پیش گفته، شعر را از نظم جدا می کند، لازم و ضروری است و این تصاویرو صور خیال بایستی لااقل با منطق شعری توجیه و در ذهن مخاطب قبول شود،  از این رو، "شعرِسَحَر"  شعري است که ازآن بوی گلِ سرخِ سَحَري به مشام می رسد و شعري كه تنها طرحِ سَحَررا بكشد،  شعرِسحر نيست.

بدون شک گره خوردگی چهار عنصر برشمرده و همآهنگی میان فرم و اندیشه شاعر، که محتوی را می سازد، شعر ناب را تشکیل می دهد.

و بالاخره پیش رضا افضلی، هنر برای هنر مردود است و شعر باید متعهد و اجتماعی باشد و روی به توده و مردم کند و درد مشترکی را فریاد زند و غم ها را بِسُرايـــد و عشـــق بشـــري را فریاد کند.

بدین ترتیب پیشنهاد شاعر، به شاعران جوان این است که شعر بد،  نگفتنش بهترست زیرا در صورت عرضه آن،  به جای شیرین کردن مذاق شنونده، کام او را تلخ می کند و همچون ترويـج بي خبري در عصرِ خبر ها می باشد که کاری عبث و بیهوده است. بنابراین شاعری که  دانسته های کافی و ابزار وافی را به دست نیاورده است و ممارست و تمرینی ندارد و به تعبیررضا افضلی هِر را از بِر و دیو را از پری تشخیص نمی دهد، نباید در جایگاه مدعی  قرارگیرد و خود را در "برزخ  در به دري" یابد.

تصویر: از چپ به راست افضلی و حسنی (فروردین ۱۳۸۸ - منزل حسنی). ضمناْ تصویر پیشین( پرتره افضلی) نیز کار عکاس شاعر و هنرمند خراسانی ، هاشم جوادزاده است

 اینک از خوانندگان فهیم خود می خواهیم،  قصیدۀ سرودۀ رضا افضلی را که از وبلاگ وی:  "شعرها و حرف ها"  برداشت کرده ایم و انصافاً زیبایی و فصاحت و یکدستی یک قصیده خوب را، با موضوعی بکر و لازم، داراست، با ما بخوانند:

              ((((((((((((((((((((((((((((((()))))))))))))))))))))))))))

"تكرار" شود مرگ، حياتِ هنري را

آرد ز پيِ خويش، رسومِ حجري را

چشمانِ تخيّل كه به جز تازه نبيند 

راضي نشود سستي و آسان نگري را

از هر سفر خود، سخني تازه تر آرد

با تازه تري، كهنه كند آن دگري را

تا آن كه به هر غلغله، شاعر بفزايد

دريايِ خروشنده ی اشعارِ دَري را

تقدير چنين رفته، كه دنيا بشناسد

اين ژرف ترين اوجِ شكــــوهِ بشري را

زان شعر كه باشد عدمش به زوجودش

تلخی چه دهی تشنه مَذاقِ شکــــــری را

در جمله ی"اي واي خدايا!"،اثري هست

از شعر شگفت است چنين بي اثری را

حيفـــا سخني گويــــي و ذوقي نپذيـرد

اي آن كه به خود نام نهادي هنري را

وقتي ننشينـــد سخنت بر دل عاشـــق

داری چه توقع دلِ از عشق بَری را

از باده ی شعري، نشود گر كه سري گرم

بيهــوده كشد مـــادرِخُــم،خــون جگري را

اين معجزه اي نيست كه در عصرِخبر ها

ترويـج كني در سخنـــت،   بي خبري را

با واژه ی بي شعله چه گــــويي ز حقايق

چون قصد كني وقتِ سخن، پرده دري را

چون صاعقه از راهِ سخن يكّه سواران

رفتند و سپردنـــد به تـــو رهسپري را

تا شعرِتو چون ابر ببارد به دلِ خلق 

گُندآوري و پُردلي و پُر جگري را

زنهار تو با شعله ی سوزنده ی تقليد

آتش نزني مزرعه هاي پدري را

هر شعر چه منظوم و چه نيمايي و منثور(3)

بايد بِسُرايد غم و عشق بشري را

قيچي نكني بيش از اين بال و پر شعر

داني تو اگر حاصلِ بي بال وپري را

جـــزآفتِ تقليــد نباشــد، اگـــــر امروز

از كِشت برون برده چنين باروري را

شعري كه كشد طرحِ سحر،شعرِسحر نيست

گر بو نكني زآن گلِ سرخِ سحري را

آن گشته بدين راه كنون صاحب دعوی

كز هِر نشناسد بِر واز ديو پري را

تو ناموري ليك به شعرت شَرري نيست

خواهي چه كني حاصلِ اين ناموري را

وقتي كه تو را باغِ بهشتِ پدري هست

خواهي چه كني برزخِ اين در به دري را

بايد كه برقصند به شعرِ تو زن و مرد

آن لحظه كه آغاز كُند عشوه گري را

بايد كه به شعري بِبري از همگان دل

یا آن كه ز ره باز بداري سفري را

داني ز چه آتش نزند شعر تو برجان

زيرا كه ندارد كلماتِ شرري را

در رشته كشم اين سخن از"شمسِ پرنده"

تا فاش كنم علّتِ اين بي ثمري را:

"گر نوحه گري با جگرِ پاره ننالد

تأثير نباشد به دلي نوحه گري را

مطرب كه درو عشق نباشد، نتواند

رقصنده كند، با هنرِ خود دگري را"(4)

                 ((((((((((((((((((((((((((((((()))))))))))))))))))))))))))

 پانوشت ها :

1 - حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده (ص 728) در باره خاقانی گوید: "... به طمطراق طرز شعر او تا غایت، مانند او کس نگفته است..."  و نیز ر. ش. تذکره الشعرا ص 96

2 - چند نامه به شاعری جوان، راینر ماریا ریلکه، ترجمه دکتر ناتل خانلری، تهران، کتابخانه طهوری، چاپ دوم،  1334 - ص 24                                     

3 -   برای ملاحظه شعر های بیشتر منظوم و نيمايي و منثور رضا افضلی رک: وبلاگ شعر ها و حرف ها.  

4 -  شمس تبریزی : "مطرب که عاشق نَبُوَد، و نوحه گر که دردمند نَبُوَد، دیگران را سرد کند." (به نقل از وبلاگ افضلی). 


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در جمعه 23 مرداد1388 ساعت | لینک ثابت |

منوی اصلی

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
سخن نخست و حرف های بعدی
بانگ قوانین و مقررات
حقوق مدنی و تجارت
حقوق اراضی و املاک
آئین دادرسی
حقوق ثبت
حقوق - تاریخ و کلیات
پرسش و پاسخ حقوقی
حقوق بین الملل خصوصی
حقوق جزا و کیفری
قلمی خودم(مخیّل)
مقالات و تحقیقات ادبی
دادگستری در متون ادب فارسی
شعر دوستان
تقی خاوری (راوی)
رضا دبیری جوان
اشعار و نثر های گزیده
یادها و مناسبت ها
داستان کوتاه
مسایل روز - سیاسی
مسایل روز - قضا، وکالت، قانون
مسایل روز - دولتیان و ادبیات
زنان
آزموده های حقوقی
کشکول اینترنتی
لطایف القضاء
تصویر طنز (کاریکاتور)

درباره ی ما


این وب دارای مباحث و مقالات فنی حقوقی است. لیکن با توجه به علاقه شخصی، گریزی به موضوعات "ادبی" و "اجتماعی" خواهم زد. چرا و چگونه؟ می توانید اولین یاداشت و نوشته ام در وبلاگ : "سخن نخست" را بخوانید.
مائیم و نوای بینوایی
بسم اله اگر حریف مایی

*****************
دیگر دامنه های وبلاگ :
http://hassani.ir
http://hasani.info

* * * * * * * * * * *
« کليه حقوق مادي و معنوي اين وبلاگ، متعلق به اینجانب محمد مهدی حسنی، وکیل پایه یک دادگستری، به نشانی مشهد ، خیابان پاسداران، نبش کوچه سالاری، ساختمان قرض الحسنه پرستاری، طبقه دوم، واحد 108 تلفن : 2216599 511 98 + و 2254972 511 98 + مي باشد.
* * * * * * * * * * *
امیل :

hasani_law@yahoo.com

* * * * * * * * * * *
نقل مطالب و استفاده از تصاوير و منابع این وبلاگ تنها با ذکر منبع (نام نویسنده و وبلاگ)، و دادن لینک مجاز است. »

پیوند ها - دوستان

راهنمای تجاری تهران
دنیای سخت نشنیدنی هایمان
♥شعر و ترانه(همه چیستان)♥
~~ وبلاگ شخصی عباس باوری ~~
وکالت و مشاوره حقوقی، وکیل دادگستری
وکالت آنلاین
وبلاگ رسمی مشاوره و روان شناسی
مُشتي شعر براي اين روزها..
کلوپ فارسی
روز مرگی در زندگی روزمره
سایت حقوقی برهان
اس ام اس های روز
جوانان
Lilililililترفندستانlililililili
قاضی دادگستر
فقه پلی است برای حقوق
یک سر و هزار سودا
احقاق (مهدی پاشایی )
ایران داوری
اخبار و مقالات حقوقی (فریبا زارعی خالدآبادی)
وبلاگ حقوقی هنری برگ سبز
گروه وکلای دادگستری کاسپین
موسسه حقوقی هامون
وبلاگ شخصی مهندس گنعلیخان
یادداشت های حقوقی
وکیل باشی
وبلاگ روانشناسی
وبلاگ تخصصی حقوق ایران
سایت حقوقی راه مقصود
وکیل ملت
جامعه سردفتران و دفتریاران استان یزد
قسطاس
وبلاگ روزبه افضلی
اسفار - سید علی طباطبایی یزدی
محمد افضلی
ابراهیمی خطاط
یاداشت های یک زندانبان
حقوق امریکا و انگلستان و فرانسه
حقوق روز
دپارتمان حقوق بین الملل ایران

آرشیو

سایر پیوند ها

آمار لحظه به لحظه جهان
دستور (پایگاه قوانین و مقررات کشور)
گنجور
Linkograph لینکوگراف
اتحادیه کانونهای وکلای دادگستری ایران
ترمينولوژي قوانين و مقرارات
بانك قوانين كشور ( دادگستري استان تهران )
بانک مقالات حقوقی
معاونت آموزش دادگستری استان تهران
سيستم قوانين کشور
صندوق حمايت وکلاء و کارگشايان دادگستري
كانون سردفتران و دفترياران
پایگاه اطلاع رسانی دولت
مجلس شوراي اسلامي
سازمان ثبت اسناد و املاك کشور
سازمان ثبت احوال کشور
سازمان بازرسي كل كشور
روزنامه رسمى ج. ا. ا.
دفتر امور بین الملل قوه قضاییه
دانشکده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي
ماهنامه حقوقي دادرسی
دادگستري استان اصفهان
راهنمای موضوعی نشريات حقوقی ايران
شبکه خبری قسط
ندای صادق
نیروی انتظامی ج. ا. ا. (ناجا)
ترمینولوژی حقوق
خبرگزاری دانشجویان ایران
قالب وبلاگ
جستجوگر قالب وبلاگ

آخرین پست ها

برخی از نوشته های پیشین تارنمای چه بگویم
فلسفۀ وکالت
شرط الحاقی انتقال تعهد بدون رضایت متعهد له
شگفتی دیدار (داستان واقعی)
شعری به لهجۀ شیرین مشهدی در باره حقوق زنان
نقد دو رای وحدت رویه هيئت عمومي دیوان عالی کشور (حقوق خانواده )
سیف فرغانی: عارف، ناصح و منتقد
قوانين و رویه های شش ماه نخست سال 1390 خورشيدي
بایسته ها ی تفسیر قوانین مرتبط با هزینه دادرسی
نشتری به زخم کهنه
قاعده دارا شدن غیر عادلانه در حقوق ایران و کامن لا
نمونه دادنامه در باره : درخواست ابطال مبایعه نامه ای که موضوع آن عين مرهونه است
نقش وکلا در تحقق عدالت
انتشار دومین شماره فصلنامه "وکیل مدافع"
بانوی عشق (شعری برای نسرین ستوده)
بهره زنان از زندگی مشترک؛ هیچ (نگاهی به حقوق زنان پس از طلاق)
قطارِبايد (شعری منتشر نشده از رضا افضلی)
ترانه ای در ستایش دوشنبه
تصویر طنز 32 – چند طرح از فیروزه مظفری
تجدید نظر یا تائیدنظر
آزموده های حقوقی 4 (نمونه دادنامه در باره عسر و حرج زن)
دو شعر از هوشنگ گلشیری و ضیاء موحد
بررسی یک حق عینی (حق اولویت در ایجار و اذن احداث و تملک اعیان در زمین های وقفی)
بی ناموسی چینی ها ( سفرنامه طنز)
سراندیب و ناقوس ( دوشعر تازه از تقی خاوری)
خبر: واكنش به اظهارات عبدالرضا مومنی
لـَغَتِ شَقاق به صِفاقِ باجناق
دفاعیه برای سگان زبان بسته
در زندان چه می‌گذرد؟
نفرین ِ شعر (نگاهی به مجموعه شعر "واژگان بازنده" تقی خاوری)

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM
Google


در چه بگویم؟
در همه ی اينترنت