تبليغاتX
چه بگویم ؟ (حقوقی، ادبی و اجتماعی)

چه بگویم؟

ده حکایت ( جدّ ) از کتاب لطائف الطوائف

ده حکایت ( جدّ ) از کتاب لطائف الطوائف 

 نوشته و انتخاب : محمد مهدی حسنی

 

ده حکایت منتخب ذیل همگی از کتاب " لطائف الطوائف"،  تالیف : مولانا فخرالدین علی صفی، با مقدمه و تصحیح و تحیشه و تراجم اعلام، بسعی و اهتمام  روانشاد استاد احمد گلچین معانی، انتشارات اقبال،  چاپ هشتم،  1378، تهران  گزینش شده است. و شماره آمده میان دو کمان در آخر هر حکایت، اشاره به صفحه کتاب دارد.

در باره شناخت نویسنده و کتاب به مقدمه نوشته قبلی وبلاگ (بخش "لطایف القضاء " )مراجعه شود . 

        *******************

پادشاه عراق بقاضی قم این توقیع نوشت که: ایها القاضی بقم قد عزلناک فقم ، یعنی ای قاضی شهر قم، عزل کردیم ترا از مسند قضا برخیز،  چون این توقیع بقاضی رسید گفت: والله ما عزلتنی الا هذه السّجمه، یعنی سوگند بخدای که عزل نکردست مرا و باعث عزل من نشدست مگر سجعی که در لفظ قم واقعست که یکی نام شهرست و دیگری امر برخاستن ( 181 ) .

 زنی پیش قاضی محمد امامی هروی آمد و گفت ایّهاالقاضی ، شوهر مرا در جایگاهی تنگ نشانده و من از آن بتنگم، قاضی گفت خاموش که هرچند جایگاه زنان تنگترست بهترست( 182 )  .

گویند زنی با شوهر بمحکمه وی ( قاضی شریح ) آمد، وقتیکه شعبی کوفی که از کبار علمای زمان بود در محکمه پیش وی نشسته بود.  زن آغاز گریه و زاری کرد و از شوهر شکایت بیحد نمود و بسی اشک از دیده بریخت، چنانکه شعبی را دل برو بسوخت و قاضی شریح را گفت چنین مینماید که این زن مظلومه است و حق بجانب اوست . قاضی گفت برادران یوسف علیه السلام ظالم بودند و میگریستند کما قال الله تعالی: و جآوا اباهم عشاء یبکون یعنی آمدند برادران یوسف بعد آنکه او را در چاه انداختند نزد پدر خود شبانگاه و بدروغ میگریستند، شعبی خاموش گشت و قاضی در آن مهم پیچید تا بر شعبی و اهل مجلس ظاهر شد که حق بجانب شوهر بودست و زن بدروغ میگریسته، شعبی برفراست قاضی آفرین گفت( 183 ) .

 دوتن پیش قاضی شریح آمدند و یکی بر دیگری مالی خطیر دعوی میکرد و آن دیگری انکار صرف مینمود و سخنان پریشان میگفت، قاضی در میان گفتگوی منکر ازو سخنی شنید که متضّمن اقرار بود، قاضی یقین داشت که او را آن مال دادنیست، حکم کرد بادای مال، منکر آغاز فریاد کرد ایّها القاضی هنوز مرافعه ناشده و گواه گواهی ناداده چگونه حکم میکنی بادای مال؟ قاضی گفت گواه گواهی داد، منکر گفت کدام گواه؟ گفت خواهر زاده خاله تو، یعنی تو اقرار کردی( 183 ).

 مردی در صحرائی خالی از مردم در پای درختی هزار دینار دفن کرد و بسفر رفت، بعد از مدتی که باز آمد و بر سر آن رفت دید که بیخ درخت را کافته اند و زمین را شکافته و زر را برده اند، دود از نهادش برآمد و بی طاقت شده نزد قاضی شریح رفت و در خلوتی صورت حال برو عرض کرد؟ قاضی گفت بروبعد از سه روز نزد من آی، لیکن درین سه روز حال خود را بهیچ آفریده ظاهر مکن، آنمرد برفت و قاضی طبیب شهر را که مرجع خواص و عوام بود طلبید و در خلوتی ازو پرسید که بیخ فلان درخت هیچ خاصیتی و منفعتی دارد؟ گفت بلی خواص آن بسیارست و منفعت بیشمار، گفت درین ایام هیچکس را ببیخ آن درخت معالجه کرده یی؟ گفت آری پیش ازین بیکماه فلان مرد بیماریی داشت که علاجش منحصر در بیخ آن درخت بود، من آن درخت را باو نشان دادم و او بآن معالجه شفا یافت، قاضی طبیب را وداع کرد و فی الحال کس فرستاد و آن مرد را طلبید و در خلوت او را پیش خود نشانید و برفق و مدارا آغاز موعظه و نصحیت کرد و چند آیت و حدیث در ترغیب و تربیت برو خواند و دل او را نرم گردانید و بحسن تدبیر ازو اقرار باز کشید و آن مرد هزار دینار را که در پای درخت یافته بود بصاحبش باز داد ( 184 ).

 روزی دو مرد نزد قاضی شریح آمدند و یکی بر دیگری مالی خطیر دعوی کرد و او انکار صرف نمود و گفت من هرگز این مدّعی پرسید که کجا این زربوی دادی؟ گفتدر پای فلان درخت در فلان صحرا و از شهر تا آن درخت سه میل راهست، گفت برو از آن درخت دو برگ تازه بیار تا من از ایشان گواهی طلبم و ایشان آنچه حقست بمن خواهند گفت، مدعی بطلب برگها رفت و منکر منتظر بنشست، قاضی مهمّات دیگران در میان آورد و بآن مشغولی تمام کرد و در گرمیهای مرافعه که منکر را غفلتی شده بود، روی بوی کرد که آنمرد بآندرخت رسیده باشد؟ گفت نی، هنوز نرسیده باشد قاضی گفت اگر با وی در پای آن درخت معامله نکرده یی، چه میدانی که دورست یا نزدیک ؟   منکر خجل و منفعل شده و قاضی برفق و ملایمت و موعظت و نصیحت او را ملایم ساخت تا از انکار باقرار بازگشت و چون مدعی برگها را آورد قاضی گفت برگهای تو پیش از آمدن گواهی دادند و معامله از هم گذشت، پس منکر دست مدّعی گرفته از محکمه بخانه آورد و مال تسلیم او کرد( 184 ).

 روزی فضولی برو (قاضی ایاس)  اعتراض کرد که چرا در جواب مسائل تعجیل میکنی؟ ایاس گفت بردست توچند انگشتست؟ گفت پنج، ایاس گفت در جواب من چرا تعجیل کردی، و تامّل وافی بجای نیاوردی؟ گفت از برای آنکه حاجت بتامّل نبود، ایاس گفت من نیز در مسائل اینچنینم و محتاج بتامّل نیستم ( 185 ).

 جمعی از فضلاء ، سه اعتراض بر ایاس کردند، یکی آنکه در جواب مسائل تعجیل میکنی، دوم آنکه با اراذل و اوباش قوم صحبت میداری، سوم آنکه لباس بی تکلف می پوشی، ایاس در جواب بیکی از آن معترضین گفت از تو سوالی دارم گفت بپرس، گفت سه زیادست یا چهار؟ معترض بخندید و گفت چهار، ایاس گفت چرا در جواب من تعجیل کردی، گفت برای آنکه حاجت بتامّل نبود، ایاس گفت جواب من نیز در مسائل از این قبیلست، دیگر آنکه با ارازل برای آن می نشینم که ایشان مرا خدمت کنند و از من طمع خدمت ندارند و اکر با اعزّه و اکابر نشینم مرا خدمت ایشان باید کرد و قوّه آن ندارم ، دیگر آنکه لباس چنان پوشم که او خدمت من کند، نه چنانکه مرا خدمت او باید کرد ( 185 ).

 دو زن یک گروهه (گلوله) ریسمان بمحکمه ایاس آوردند و هر یکی را دعوی آن بود که آن ریسمان از آن اوست، ایاس میان ایشان تفریق کرد، پس از یکزن پرسید که این ریسمان را بر چه چیز پیچیده یی؟ گفت بر قطعه یی چوب، از آن دیگری پرسید، گفت بر پاره یی کرباس، ایاس بفرمود تا ریسمان را باز کردند و از درون آن قطعهیی چوب بیرون آمد، ریسمان را بآن زن داد که راست گفته بود و دروغگوی را چند تازیانه بفرمود( 185 ).

از قاضی نظام الدین هروی ولد مولانا حاج محمد فراهی زمان خاقان مغفور سلطان حسین میرزا مثل این فراستی واقع شد، و آن چنان بود که دو کس دستاری بمحکمه او آوردند و دعوی هریک آن بود که دستار ازآن اوست، قاضی بفراستی که داشت بریکی بد گمان شد و او را گفت برخیز و دستار را ببند چنانکه عادت تست آن مرد ببست و چیزی زیاده آمد، دیگری را بفرمود تا ببست و راست آمد، حکم کرد که دستار ازین مردست که راست بست و بعد از تحقیق بلیغ و تهدید و وعید، کاذب اقرار کرد بکذب خود و قاضی او را از کذب توبه داد ( 186 ) . 

------------------- 

  تصویر:  نگاره (محفل علماء) ، اثر آقا رضا ،  پایان سده 10 هجری قمری، (کتاب تاریخ انبیاء– پاریس کتابخانه ملی) -  تصویر برگرفته از کتاب  باغ های خیال تالیف: ا. م. کورکیان و ژ. پ. سیکر، ترجمه پرویز مرزبان، تهران، نشر و پژوهش فرزان روز، چاپ دوم، 1387 – ص 152   


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در یکشنبه 28 مهر1387 ساعت | لینک ثابت |

سیزده حکایت (طنز ) منتخب از کتاب لطائف الطوائف مولانا فخرالدین علی صفی

 

سیزده حکایت طنز منتخب از لطائف الطوائف  مولانا فخرالدین علی صفی

نوشته و انتخاب : محمد مهدی حسنی

لطائف الطوائف تالیف : مولانا فخرالدین علی صفی ( متوفی بسال 939 ﻫ . ق . )  واعظ  و شاعر و نویسنده شوخ طبع ایرانی پسر ملاحسین کاشفی معروف است که در ذکر لطایف و نوادر حکایات طبقات مختلف مردم نگاشته شده است  و هم او  کتاب " رشحات عین الحیات"  را  که ترجمه سلسله نقشبندیه است را در سال 909 تالیف کرده و خود مرید خواجه عبیدالله احراز نقشبندیه است . 

مرحوم شیخ محمد علی تبریزی خیابانی " مدرّس " صاحب ریحانه الادب مینویسد : " فخرالدین علی ّبن حسین کاشفی ، واعظی است معروف از اکابر قرن دهم هجرت ملّقب  بفخر الّدین و صفی الدّین که گاهی تخفیفاً صفی نیز گویند و در مساجد و منابر بوعظ مردم اشتغال داشتی، روزی در اثناء وعظ گفت که طرفدار هر کدام از سنّی یا شیعه باشم مرد دیگری را سخت وگران باشد، اینک من نه سنّی هستم و نه شیعی،

 مذهب عاشق زمذهب ها جداست        عشق اسطرلاب اسرار خداست.

                                                                                 " ریحانه الادب ج 3 ، ص 196   "

مرحوم استاد احمد گلچین معانی همچنین در مقدمه کتاب لطائف الطوائف، در اهمیت و فایده آن می گوید : " ...  اگرچه پیش از این تالیف، کتابهای بسیار در حکایات و نوادر و  وقایع بتازی و پارسی نوشته شده است ... ولی هیچیک باین سبک و سیاق و جامعیّت نیست و این کتاب که مستقلاً در باب محاضرات و مناظرات تالیف یافته، علاوه بر داشان فواید تاریخی بسیار و نکات ادبی بیشمار، مجموعه نفیسی است از لطائف و طرائف طبقات مختلفه که مولف دانشمند آن با ذوق سرشار شاعرانه و طبع دقیقه یاب و نکته سنج خویش در جمع با نثری بسیار ساده و روان که هیچگونه تکلفّی در آن بکار نرفته است ، از خود بجا نهاده و خاصّه آنچه مربوط بعصر و زمان مؤلفست از لطائف عارف جام و فرق مختلفه انام، اطلاعات و نکات ذیقیمتی است که مخصوص و منحصرست بهمین کتاب و در جای دیگر دیده نمیشود... "

 بی تردید مولف کتاب در زمان تالیف کتاب خویش،  بیشتر کتب لطائف را که پیش از او تالیف شده در دست داشته و کتاب خود را به نثری لطیف و ساده نوشته است لطائف الطوایف 14 باب دارد و هر باب دارای چند فصل است.

اینک بنا بر وعده داده شده، سیزده حکایت منتخب از کتاب مذکور  را تقدیم اهل و دوستدار ادب فارسی می کند. حکایات آمده همگی از کتاب " لطائف الطوائف"،  تالیف : مولانا فخرالدین علی صفی، با مقدمه و تصحیح و تحیشه و تراجم اعلام، بسعی و اهتمام  روانشاد استاد احمد گلچین معانی، انتشارات اقبال،  چاپ هشتم،  1378، تهران  گزینش شده است. و شماره آمده میان دو کمان در آخر هر حکایت، اشاره به صفحه کتاب بالا دارد. *

1.    عربی نزد قاضی گواهی داد، قاضی گفت : مینماند که دروغ میگویی، عرب گفت والله که دروغگوی خود را در لباس قاضی پنهان کردست، قاضی منفعل شد و گفت این سزای کسیست که تکذیب کند بندگان خدایرا بی جهتی ( 145 ) .

 2.    عربی نزد قاضی گواهی داد، مدّعی علیه خواست که گواهی او را جرح کند گفت ایقاضی این عرب زر بسیار دارد و هرگز حجّ نگزارده گواهی او میشنوی؟ با وجود اینکه تارک فرضست، عرب گفت دروغ میگویی و حال آنکه من در فلان تاریخ حجّ گزارده ام و مناسک بجای آورده، قاضی ازو پرسید که اگر راست میگویی نشان ده که زمزم کجاست؟ گفت پیرمردی با صفاست که دائم بر در عرفات نشستست، گفت ای جاهل زمزم چاهیست که ازو آب میکشند و عرفات صحرائیست بی در و دیوار، عرب گفت در آن تاریخ که من رسیدم هنوزآن چاه را فرو نبرده بودند و عرفات باغی بود که در و دیوار داشت ( 145 ).

 3.    مردی پیش قاضی بر زنی صاحب جمال دعوی کرد و گفت ایهّا القاضی حجّتی دارم کالسّراج المضیی ، یعنی همچون چراغ روشن، قاضی بآن جمیله میل کرده بود گفت: اطفا السراج فقد طلع الصّبح، یعنی بنشان چراغ را که صبح طلوع کردست( 181 )  .

 4.    زنی با شوهر نزد قاضی شد و ازو شکایت کرد و آن زن دو چشم خوب داشت و باقی چهره او بغایت زشت بود و روی خود چست بسته بود و گفت و شنید میکرد، چون قاضی آن چشمان زیبا دید، میل او کرد و شوهر زن را گفت بدین ضعیفه مظلومه چرا جفا میکنی؟ مرد میل قاضی دریافت و چادر از سر زن درکشید و روی او را برهنه کرد و گفت ایقاضی این زن با چنین رویی زشت بر من اینهمه ناز میکند، قاضی چون روی زشت او بدید گفت ایزن برخیز که چشم تو مظلومست و روی تو ظالم ( 181 ).

 5.    زنی جمیله شوهر را پیش قاضی برد و گفت زنی جوانم و شوهر بحال من نمیپردازد و شب همه شب پشت بجانب من خواب همی کند، مرد گفت ایّهالقاضی دروغ میگوید و من هر شب سه نوبت خدمت بجا می آورم و زیاده برتن قّوت ندارم ، زن گفت من بکمتر از پنج بار خرسندی نیابم و بهیچ حال از این عدد چیزی کم نکنم، قاضی گفت عجب حالیست، هیچ دعوی پیش من نیفتاد که نه مرا چیزی در سر آن بایست کرد، اکنون برای فصل خصومت شما دو بار دیگر را خود عهده گرفتم تا عدد پنجگانه تمام شود و نزاع از میان شما برخیزد، مرد گفت زهی قاضی مشفق مهربان و زهی قاضی متدیّن مسلمان( 182 )  .

6.    دو مرد پیش قاضی محمّد آمدند، یکی بر دیگری دعوی کرد که این مرد مرا گیدی (= قرمساق و دیوث← فرهنگ معین ) گفت و گواه وی چنین گواهی داد که او را زن جلب گفت، قاضی گفت این گیدی دعوی میکند و آن زن جلب گواهی میدهد، من در میان ایشان چه حکم کنم( 182 )  ؟

 7.       شخصی نزد قاضی محمّد آمد و دعوی کرد که فلان مرد مرا گفتست گه مخور، گفت غلط گفتست تو برو کار خود را باش( 182 ) .

 8.    یکی از قضاﺓ خواست که با ظریفی مطایبه کند، گفت از تو مساله ای پرسم باید که جواب بصواب گویی، گفت آنچه دانم بعرض رسانم و اگر ندانم از جناب قاضی استفاده نمایم، قاضی گفت سگی از بامی ببامی جست و بادی ازو رها شد، تعلق بصاحب کدام بام دارد؟ گفت هربام که نزدیکتر باشد، گفت هر دو بام برابر است گفت نصفی بصاحب این سرا و نصفی بصاحب سرای دیگر، گفت اگر صاحب هر دو سرا غائب باشند، گفت بیت المالست و مال غائب تعلق بجانب قاضی دارد( 299 ).

 9.    نزد قاضیی نقل کردند که در این شهر هزّالیست مقلّد که در مجالس و محافل تقلید شما را برمیاورد و آن را مادّه هزل ساخته و مردم را بآن سبب میخنداند، قاضی در غضب شد و کس به طلب او فرستاد که تازیانه زند، چون حاضر شد قاضی باو آغاز اعتراض کرد، و گفت که هی مردک ترا میرسد که هرجا رسی، مرا برآری؟ گفت لعنت خدای بر کسیکه شما را برآوردست(299 ).

 10.   شخصی جوحی را نزد قاضی برد و ده درهم برو دعوی کرد، و او منکر شد قاضی از مدعی گواه طلبید، گفت گواه ندارم، گفت سوگند ده، گفت سوگند او را چه اعتبار؟     بیت :

               هر لحظه خورد هزار سوگند دروغ               زآنگونه که در بادیه اعرابی دوغ

جوجی گفت ای قاضی مسلمان درین شهر مثل شما امینی و متدیّنی نیست چون او سوگند مرا قبول ندارد شما از قبل من سوگند خوریدتا خاطر او قرار گیرد( 299 ).

 11.  شخصی پیش قاضی آمد و بر کسی دعوی کرد، قاضی ازو گواه طلبید، مدّعی هزّالی را بگواهی آورد، قاضی ازو پرسید که هیچ مسئله میدانی؟ گفت آنقدر که شرح نتوان کرد، پرسید که قرآن میدانی؟ گفت بده قرائت، پرسید که هرگز مرده شوئی کرده یی ؟ گفت آن خود هنر آباء و اجداد منست، پرسید که چون مرده را بشوئی و کفن کنی و در تابوت نهی چه میگویی؟ گفت گویم خوش مر ترا که بمردی وجان بسلامت بردی تا ترا پیش قاضی نباید شد و گواهی نباید داد( 300 ).

 12.  ترسایی مسلمان شد، محتسب گفت تو اکنون چنانی که حالی از مادر متولد شده یی، بعد از ششماه اهل محله او را پیش محتسب آوردند که این نومسلمان نماز نمیگزارد، محتسب گفت چرا کاهل نمازی میکنی؟ گفت نه تو وقتیکه مسلمان شدم گفتی که این زمان از مادر متولد شده یی؟ از آن تاریخ ششماه بیش نگذشتست و هرگز آدم ششماهه را تکلیف نماز نکرده اند( 300 ).

 13.  ابو افرس که فرزدق نام اوست ، محتسبی را دید که در مردی آویخته و میخواست که او را تازیانه زند، که در دست او چیزی دیده بود که بان خمر پالایند، محتسب را گفت چه داری برین فقیر بگذار تا پی کار خود رود، گفت نمیگذارم که او آلت خمر پالودن همراه دارد، ابوافرس دامن برداشت و عضو تناسل بدو نمود که بیا مرا هم تازیانه بزن که آلت زناء همراه دارم، محتسب خجل شد زیرا که ازین سخن سخت تر نشنیده بود و آن فقیر را بگذاشت تا برفت(۳۰۰ ).  

                                                    **********

در تنظیم مقدمه بالا  از مقدمه کتاب " لطائف الطوائف"،  تالیف : مولانا فخرالدین علی صفی، بسعی و اهتمام  روانشاد استاد احمد گلچین معانی و نیز  کتاب مقدمه ای بر طنز و شوخ طبعی در ایران، دکتر علی اصغر حلبی، موسسه انتشارات پیک، چاپ اول، تابستان 1364 ، تهران ص ۱۵۸ و ۱۵۹ استفاده شده است. 

تصویر ( از کتاب اندرز نامه ) برگرفته از سایت وزین " هنر ایران "


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در شنبه 27 مهر1387 ساعت | لینک ثابت |

لطایف القضاء - طرح بحث و معرفی بخش ( بحثی در معنی و اهمیت طنز و حکایت )

 

 لطایف القضاء - طرح بحث و معرفی بخش

                         ( بحثی در معنا و اهمیت طنز و حکایت )

نوشته : محمد مهدی حسنی

به شادی بباش و به نیکی بمان               زخوبی مپرداز دل یک زمان  ( فردوسی )

لطایف القضا بخش تازه ای است که به وبلاگ اضافه می شود. کوشش ما در این بخش جمع آوری حکایات ادبی با موضوع حقوقی ( مسائل مربوط به قضا، قاضی، وکیل، محتسب، دلیل، گواه و ...  ) است که می تواند به شکل نثر و نظم هر دو باشد.  بدیگر سخن  برآنیم جنگی ترتیب دهیم که شوخی طبعی های سخنوران و ادیبان فارسی زبان - باقید پیش گفته -  از لابلای کتب نثر و نظم فارسی گزینش شود  و تقدیم خوانندگان گرامی شود . تا به این ترتیب خشکی و جدی بودن مطالب وبلاگ، از میان برود و موجبات انبساط روح و شادی خاطر فراهم آید .  چنانکه راوندی در  راحد الصدور با همین داعیه می گوید :

 " .... و آخر ختم بر مضاحکی چند و هزلیات کنم تا متصّفحان، این کتاب را چون از جدّ آن و حکایت بزرگان ملال گیرد بذان تفرّجی کنند و کوته نظران که از روح سخن محروم باشند بسبب آن مضاحک این کتاب را مطالعه کنند..." *1

و همین منظور در دیباچه مترجم ( انشای زیبای ابوالمعالی نصرالله منشی ) بر کلیله و دمنه چنین آمده است :

 " .... بنای ابواب آن بر حکمت و موعظت، و آنگه آن را در صورت هزل فرا نموده،  تا چنانکه خواص مردمان برای شناختن تجارب بدان مایل باشند عوام بسبب هزل هم بخوانند و بتدریج آن حکمتها در مزاج ایشان متمکن گردد ... "*2

و باز در در همان کتاب " ذیل تمهید بزرجمهر " می خوانیم :

 "... دیگر آنکه پند و حکمت و لهو و هزل بهم پیوست تا حکما برای استفادت آن را مطالعت کنند و نادانان برای افسانه خوانند... "*3

سعدی کسی که طرب و شادی را دوست نداشته باشد، خر می خواند:

شتر را چه شور طرب در سر است            اگر آدمی را نباشد خر است *4

شاید بعضی همکاران یا دوستان قاضی که همواره سیرتی جدّ و صورتی اخمو دارند،  بنده را متهم کنند که گردآوری هزل و انتخاب لطیفه ها یی این چنین - که بعضاً گزنده و تلخست -   ناشی از کاستی و عیبی در من،  چون بیکاری و غم نان و قرض داشتن یا عقده هایی از این دست است.  چنانکه عبید زاکانی بی مهابا، در حق خود چنین اقرار می کند :

آخر الامر هیچکس نگشاید      پای جانم زبند محکم قرض

.... درستی نیافتم جایی        که مرا وارهاند از غم قرض  *5

و یا این موضوع را  ناشی از شکم سیری، ضعف خودپسندی و برتری جویی دانند.  چنانکه سوزنی سمرقندی در قصیده ای بلند، ضمن خود ستایی فراوان،  خویش را دارای  جاه و جلال و عزّ و وقار دانسته و با کامران و کامکار خواندن خود، می گوید:

کار من بالا گرفت از اعتقاد نیک من            کار من هر روز به شد تا به آمد روزگار

مال بخشیدم  نکو کردم بحق خاص و عام     خاص من بودم نگفتن خاص دار و عام دار

بر رعیت از حشم نامد بعهد من ستم            باز ماند از عدل من باز شکاری از شکار *6

لیکن آنان که بنده را از نزدیک می شناسند، می دانند، این وصله های ناجوربه حقیر نمی چسبد .

آنکس که زشهر آشناییست        داند که متاع ما کجائیست ( نظامی )*7

شاید برای اینکه نگویند: " اسب فضاحت در میدان وقاحت جهانید " ،    و یا :

               اقلیم گرفته از وقاحت     تعلیم نکرده در دبستان (خاقانی)  

بکار بستن نصیحت شیخ اجل سعدی که : " ... جان پدر ، تو نیز اگربخفتی به از آن که در پوستین مردم افتی"  بمصلحت بنده باشد. لیکن : چه کنم درس دگر یاد نداد استادم. بگذریم !  

چرا لطایف القضاء ؟

چرا ازمیان این همه حکایات شیرین ادب فارسی ، بسراغ حکایاتی با با موضوع داگستری و قضا بیائیم. که از دو جهت مشکل سازست :  از یکطرف چنین تقییدی، کار را مشکل می کند، و کنکاش بیشتر و انرژی افزون تر طلب میکند.  و از طرف دیگر ، شوخی با قاضیان  که وکیل جماعت ( مدعی العموم ) و دادرس محکمه کیفری از آنان است، بازی با دم شیرست.

      ای بسا نخل جسارت کو خسارت داد باد  (خاقانی ) .

مگر اینکه بتوانی بموقع موش شوی و هماره آماده  توبه و سر بزیرآفکندن،  لیکن  از موش شدن چه بهره ؟!! زیرا فضولی - که در جهنم هم عرض اندام می کند - اگر موش گردد. ممکن است بمصداق مثل سائره :

" به موش  گفتند از بنیاد کندن توبه کن، گفت بنیاد توبه را هم بکنم " عذری دیگر تراشد :

سبحه بر کف، توبه بر لب،  دل پر از شوق گناه  /    معصیت را خنده می آید زاستغفار ما  ( صائب)  

مگر اینکه غمزمان کاری کند و آقایان خریدارش یاشند، در اینصورت میان محتسب و مست، آشتی و انبازی برقرار می شود. چنین چیزی سخت نیست، سابقه هم دارد. 

قاضی ار با ما نشیند، برفشاند دست را     محتسب گر می خورد، معذور دارد مست را (سعدی)*8

بهر حال فدوی وکیل دادگستری است و موضوع اصلی وبلاک نیز "حقوقی" است.  بعبارت دیگر از میان شاخه های علوم و معارف،  گوشه چشم ما به علوم اجتماعی " جامعه و فرهنگ  " خاصه فنّ حقوق است.  و مخاطبانمان نیز بنابر قاعده، اکثراً اصحاب قضا و وکالتند، یا دانشجویان و دیگر افرادی از جامعه که از این علم نان می خورند، یا قرار است بخورند. بنابراین  در پیوند این شاخه از علوم اجتماعی با ادبیات - که علقه دیگر اینجانب است - ذهن ناخواسته به سوی متونی اعم از نظم و نثر جلب میشود،  که رد پائی از قاضی و وکیل و محتسب و دلیل و گواه و ... باشد .

علاوه برآن مجموعه های لطایف ، جنگ ها و خزینه های ادبی معمولاً دارای مطالبی متنوع در همه زمینه های اجتماعی و فرهنگی است و جمع آوری جنگی ، که ادبی – حقوقی باشد . کاری ارزشمند و قابل استفاده بنظر میرسد.  البته مجلات حقوقی چه قبل و چه بعد از انقلاب بعضاً چنین شیوه ای را اتخاذ کرده اند.  چنانکه مجله حقوقی دادگستری، در زمان مسئولیت دوست بزرگوار جناب آقای محمد رضا خسروی (قاضی بازنشسته ادیب و دانشمند مشهدی)،  همین طریق را نیکو و زیبا پیمود ه است.  لیکن بنا به اقتضای حجم کم و ناچیز اوراق مجله،  و همچنین محدودیتش در شیوه انتخاب حکایات،  که به لحاظ محتوا قابلیت انتشار در مجله رسمی وابسته به قوه قضائیه را داشته باشد، بناچار اصل احتیاط و حزم (استوارکاری) را بحدّ رعایت فرموده، لذا از این حیث موارد منتخب به اصطلاح عوام زیادی "پاستوریزه" بود .

در آنندراج، وغیاث اللغات و بهار عجم؛  لطیفه در لغت، هرچیز نیکو، و نیکویی و سخن نیکو و پسندیده معنی شده، و در فرهنگ نفیسی معادل واژه، بزله و خوش طبعی و خوش مزگی و شوخی و مزاج نگاشته گردیده است. و آنکس که سخن بدینگونه گوید را :  لطیفه گو، لطیفه باز ولطیفه طراز می خوانند. 

 محمد رضا اصلانی لطیفه را  در معنای اصطلاحی به شعر یا متن کوتاهی اطلاق میکند که در عین ظرافت بیان، مضمونی بکر و گزنده دارد  و موجب انبساط خاطر می شود*9 .

و در منظر آقای دکتر علی اصغر حـلبی ، " لطائف"  شوخی و خوشمزگی هایی است که غالباً متضمن معنای انتقادی و انتباهی است، هرچند ظاهر شان هزل آمیز و شوخ طبعانه باشد. و می گوید که : از روزگار قدیم گرد آوری این نوع لطیفه ها حتی در کتب  معتبر و جدی مرسوم بوده است و نویسندگانی همچون ابن معتّز، ابوالفرج اصفهانی،  ابن عبدریّه، راغب اصفهانی، یاقوت حموی و بسیاری دیگر در ضمن مباحث جدی و تحقیقی، مبلغ زیادی از این لطایف را درج کرده اند اما در اخبار، لطیفه گویان رسائل منفرد و کتابهایی جداگانه مانند  لطائف الطوایف نیز پرداخته اند . *10

یکی از طنز نویسان معاصر اعتقاد دارد که لطیفه ها تا حدی به قصه های کوتاه شبیه اند.  قصه هایی با ویژگیهایی خاص و مشخص، که هنوز داستان نشده اند.  ماجرا در این داستانها شاخ و برگ از دست داده اند.  و تنها یک پیچش داستانی یا یک گفتار حکیمانه یا خنده آور در هر لطیفه پنهان است، و ساده و مشخص اند. آنها قلمرو مشخص و خاص عامه مردم اند، زیرا مردم باین طریق کینه و ناراحتیها و نیز قضاوت خود نسبت به مسائل مختلف را  می نمایانند و بدون هیچ مانع و محظوری هر آنچه در دل دارند به داستان درمی آورند . همچنین هم او می گوید : "  حکمت و ظرافت دو شیوه بیان هستند که در قالب لطیفه ها جا گرفته اند. عبرت آموختن و دست یافتن به ادراکی پیچیده از نتایج شنیدن و گفتن لطیفه هاست . این امر مکانیزمی دو سویه است، از سوی حکیمان در بیان نظرات خود لطیفه می سازند و از سویی لطیفه ها در مراودات زبانی ملت شکل می گیرند و به حکمت بدل میگردد . *11   

و اینهمه بی شک قصدش  تنها صلاح و سازندگی است. چنانکه دانیل دوفو  رمان نویس قرن هیجدهم انگلیسی می گوید : هدف طنز اصلاح است *12 .  

علی اکبر کسمائی با بیان شیرین و دلنشین خود از تمایز و  تفاوت هزل و طنز، می گوید : " مقصود از هزل برانگیختن خنده است که به مسخرگی نزدیک است و زبان خاص خود دارد، و کمتر در مسایل غم انگیز و در کنار فاجعه قرار می گیرد. اما هدف طنز خنده نیست، بلکه نیشخند است، خنداندن نیست بلکه در واقع گریاندن است.  نیشخند طنز، کنایه آمیزاست و توام با خشم و قهری است که با خود داری حکیمانه یی آمیخته است. طنز با نوعی شرم و تملک نفس توام است. ولی  هزل دریده است و خودداری نمی شناسد.  هزل صریح است و  طنز در پرده.  هزل وقیح است و طنز متین.  هزل قصد  خنداندن دارد  ولی طنز از پی خنده، قصدش عبرت است و با ناروایی می ستیزد.  هزل بی رگ است و طنز متعصب.  هزل بناهنجاری موجود فقط می خندد، ولی طنز بناهنجاری موجود کینه می ورزد و می خواهد که آنرا از میان بردارد از اینروست که یک اثر فکاهی هر قدر آمیخته با روح انتقادی باشد جز تاثیر تفریحی نتیجه ندارد، ولی یک اثر طنز آلود می تواند در تغییر وضع موجود موثر باشد . هزل سرچشمه اش فقط از طبع شوخ و شنگ است، ولی یک اثر طنزآلود می تواند در تغییر وضع موجودموثر باشد. طنز از روح صاف و صادقی سرچشمه میگردد. ولی هزل فقط از طبع شوخ و شنگ! طنز حکیمانه طعنه میزند و هزل فقط رندانه می خنداند ! * 13

آقای دکتر علی اصغر حـلبی می گوید : یکی از ویژگیهای ادبیات ایران خصوصا،ً و ادبیات کشورهای ستم کشیده و استبداد دیده عموماً، رواج طنز و هجو و شوخی و مسخرگی در میان آنهاست.  زیرا مردمی که نمیتوانند صریحاً انتقاد بکنند خود را به لودگی و طنز گویی می زنند و از راه اظهار سخنان دو پهلو، غیر صریح و خنده ناک و گاهی گزنده،  انتقادهای خود را اظهار میکنند. هم او در باره علل گرایش به طنز و هزل و شوخ طبعی می گوید : " ... در نویسندگان همواره نوعی گذشته نگری و عشق به ماضی است ... این انگیزه درحقیقت با روح آرمانگرایی آدمی زاده ارتباط دارد  و دال بر کمال جویی در هجاگوی است. این نکته ظاهراً تضادآمیز به نظر میرسد،  زیرا هجو گوی واقعیت ها را مورد انتقاد قرار میدهد و چنین می نماید که با امور آرمانی سرو کار ندارد ولی در عمل می توان دریافت که لعن و دشنام و طعن و استهزاء او برای چیست. به ضرس قاطع می توان گفت برای این است که وضع اخلاقی افراد یا اجتماع موجود نمی تواند او را راضی بسازد او به دنبال وضعی بهتر می گردد و چون آن را در بنیادهای موجود نمی یابد ، یا ارزشهای مورد نظر خود را مورد حمله ارزش های فاسد یا تباه سازنده می بیند از دفاع آنها دست بر نمی دارد و با ابزار مسخره و طنز، وضع موجود را انتقاد می کند . از اینجاست که گفته اند: " هزل گوی یک نا کجا ابادی است " یا  " هجو گویان قلباً آرمان گرای هستند"   * 14

جواروتون لطیفه را : " واژگون کننده " و " نوعی طغیان ذهنی " می داند. 

و جورج برنارد شاو می گوید : " شیوه لطیفه گویی من بیان حقیقت است . حقیقت خنده دارترین لطیفه در جهان است"  . 

کالریج شاعر دوره رومانتیک انگلیسی در شعری، لطیفه را به انسان کوتاه قدی تشبیه می کند که اختصار در بدن و بذله در روح دارد . 

زیگموند فروید بر اساس نظریه های تحریک و ارضا لطیفه را سازوکاری میداند که می تواند عقدهای سرکوفته را دوباره بیدار کند و با آزاد کردن نیروی ذهنی،  مخاطب لطیفه را ارضا کند. فروید می گوید :  " لطیفه نوعی ساز و کار دفاعی بخش ناخود آگاه ذهن است و اثر روانی آن از این رو است که می تواند انرژی روانی سرکوفته ذهن را دوباره آزاد سازد و ذهن را ارضا کند" .   فروید همچنین بر این اعتقاد بود که خود " ego " آن چه را که به شکل تابو "taboo" در ذهن سرکوب شده است،  با مبتذل و عامیانه کردن به شکل لطیفه،  دوباره آزاد می کند و تنش درونی فرد را به طور موقت فرو می خواباند . از نظر فروید لطیفه از دو راه می تواند انرژی روانی سرکوفته را آزاد کند:  یکی فشردن دو پیام متضاد در یک پیام، و دیگری سرپیچی از قواعد زبانی . * 15

بنابراین امید دارد  که این بخش از وبلاگ برای هیچکس سوء تفاهم و حساسیتی ایجاد نکند. در پایان یادآوری  دو موضوع را بایسته می داند :

یکم - بر خلاف قضاوت، وکالت  تاسیسی تازه محسوب می شود که در قرن اخیر بحقوق و نظام اجتماعی ما راه یافته ست، لذا طبیعی است، که در حکایات و طنزهای آمده در ادبیات کتبی و شفاهی قدیم ما بر خلاف قضات، رد پایی از انتقاد به وکلای دادگستری نیابیم .

دوم – همانگونه که آقای دکتر علی اصغر حلبی در مقدمه رساله دلگشای عبید فرموده اند، و قابل تعمیم بسایر طنازان و ادباء ماست : " ... در مطالب این رساله ها، ...مکرر اشاره به "شیخ" ،"واعظ" ،"قاضی" ، "خطیب " و "فقیه" می شود. ممکن است برخی از ساده اندیشان چنین بپندارند که عبید و همین طور گویندگان بزرگ دیگر ما همچون مولوی، سعدی و حافظ با این طبقات دشمنی داشته اند، ولی حقیقت خلاف این است، چه خود عبید و قهرمانانی چون شیخ شرف الدین دره گزینی، قاضی عضدالدین ایجی، علامه قطب الدین شیرازی که در آثار او ظاهر میشوند و همچون او، اخلاق  مختار معاصران را به زبان شوخی و ابزار طنز و هجو می گویند، همه خود شیخ و قاضی و عالمان دین بوده اند . پس، به این نکته توجه باید داشت که مقصود عبید و یاران او از این طبقات ممتازه، آن دسته از شیخان ، قاضیان، واعظان و خطیبان هستند که تعهد دینی و اخلاقی نداشته اند  و دانش و آزادگی و دین و مروّت خود را زیر پا نهاده و به ریاء و سمعه همه چیز را همراه با ارباب قدرت زمانه خود به تمسخر گرفته بودند، نه پاکان و متعهّدان .* 16

و  کلام آخر از حافظ شیرین سخن :

       گفتم سخن تو گفت حافظ ، گفتا          شادی همه لطیفه گویان صلوات

                              ((((((((((((((((((((((()))))))))))))))))))))))

1 - راحه الصدور و آیه السرور در تاریخ آل سلجوق،  تالیف محمد بن علی بن سلیمان الراوندی،  بسعی و اهتمام مرحوم استاد محمد اقبال،  با حواشی و توضیحات مرحوم مجتبی مینوی، موسسه انتشارات امیر کبیر، چاپ دوم 1364 تهران ص 63

2 -  کلیله و دمنه،  انشای ابوالمعالی نصرالله منشی،  بتصحیح و توضیح استاد مجتبی مینوی، انتشارات دانشگاه تهران،  چاپ سوم،  1351؛  تهران -  ص 18

3 – همان منبع ص 38 و 39

4 –  بوستان سعدی، بتصحیح و توضیح دکتر غلامحسین یوسفی،  انتشارات خوارزمی،  چاپ اول، 1359 ، تهران -  ص 112 نظیر شعر، در گلستان نیز آمده است :

اشتر بشعر عرب، در حالتست و طرب                 گر ذوق نیست ترا، کژ طبع جانوری

( گلستان سعدی، بتصحیح و توضیح دکتر غلامحسین یوسفی،  انتشارات خوارزمی، چاپ ششم،  فروردین 1381، تهران  - ص 25 )

 دوستان ایراد نگیرند که معنای ظاهری شعر سعدی مورد نظر قرارگرفته است

5 - کلیات عبید زاکانی،  به اهتمام دکتر محمد جعفر محجوب، ناشر: bibliotheca  persica press  ، 1999 میلادی،  نیویورک - ایالات متحده امریکا -  ص 132

6 - دیوان حکیم سوزنی سمرقندی، بتصحیح دکتر ناصرالدین شاه حسینی،  موسسه چاپ و انتشارات امیر کبیر،  مرداد ماه 1338،  تهران -  ص 168 و 187

7 – لیلی و مجنون ، نظامی گنجوی ، بتصحیح : آقای دکتر برات زنجانی ،  انتشارات دانشگاه تهران ،  چاپ اول ،  پائیز 1376 ، تهران ،  ص

8 - گلستان سعدی، بتصحیح و توضیح دکتر غلامحسین یوسفی،  انتشارات خوارزمی، چاپ ششم،  فروردین 1381، تهران  - ص 94 .

9 – فرهنگ واژگان و اصلاحات طنز، نوشته : محمد رضا اصلانی ( همدان  ) ، انتشارات کاروان، چاپ اول،  1385 تهران  -  ص 207

10 - بنقل از مقدمه ای بر طنز و شوخ طبعی در ایران، دکتر علی اصغر حلبی، موسسه انتشارات پیک، چاپ اول، تابستان 1364 ، تهران ص 158 و 159 .

11 - بنقل از مقدمه کتاب قصه های نصرالدین،  به اهتمام سید ابراهیم نبوی،  انتشارات روزند،  چاپ اول،  بهار  1378 ، تهران ، مقدمه " ص 5 تا   8 .  

12 - بنقل از کتاب تاریخ طنز در ادبیات فارسی،  دکتر حسن جوادی،  انتشارات کاروان،  چاپ اول،  1384 تهران - ص 93 .

13 -  از یاداشت های علی اکبر کسمائی،  به نقل از طنز آوران امروز ایران -  بیژن اسدیپور و عمران صلاحی، انتشارات مروارید،  چاپ دوم،  1356 تهران ص 7 و 8 .

14 -  به نقل از :  تاریخ طنز و شوخ طبعی در ایران و جهان اسلامی تا روزگار عبید زاکانی،  نوشته دکتر علی اصغر حلبی،  انتشارات بهبهانی،  چاپ اول ، 1377 ، تهران  ص  47 و  .

15 -  تمامی نظرات بنقل از فرهنگ واژگان و اصلاحات طنز، نوشته : محمد رضا اصلانی ( همدان  ) ، انتشارات کاروان، چاپ اول،  1385 تهران  -  ص 207 الی 209

16 - رساله دلگشا،  به انضمام رساله های تعریفات ، صد پند و نوادر الامثال، تألیف خواجه نظام الدین عبید زاکانی، بتصحیح و ترجمه و توضیح آقای دکتر علی اصغر حلبی، انتشارات اساطیر،  چاپ اول ، 1383 ، ص 11 و 12 

نگاره (ضیافت تاجگذاری لهراسب) ، اثر معین مصور(از شاگردان رضا عباسی)،  سده 11 هجری قمری، ( شاهنامه -  مجموعه خصوصی) -  تصویر برگرفته از کتاب  باغ های خیال تالیف: ا. م. کورکیان و ژ. پ. سیکر، ترجمه پرویز مرزبان، تهران، نشر و پژوهش فرزان روز، چاپ دوم، 1387 – ص 162


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در شنبه 27 مهر1387 ساعت | لینک ثابت |

مباحثی از حقوق ثبت 5 (قسمت اول) - مقررات ثبتی حاکم بر ثیت و نقل و انتقال اموال اختصاصی دولت و شهردار

 

مباحثی از حقوق ثبت 5

(قسمت اول)

 مقررات ثبتی حاکم بر ثیت و نقل و انتقال اموال اختصاصی دولت

 نوشته : محمد مهدی حسنی

به اعتباری اموال متصرفی و در ید دولت و شهرداریها به دو گروه تقسیم می شود:

1 -  اموال اختصاصی دولت و شهرداریها ، که حق دولت و شهرداریها نسبت به این قبیل اموال شبیه حق مالکیت اشخاص حقوق خصوصی است.

 2 –اموال عمومی بمعنای خاص ؛  که دولت و شهرداریها صرفاً از جهت ولایتی که بر عموم دارند آنها را اداره می کنند.

چنانکه درارتباط با شهرداریها ماده 45 آئین نامه مالی شهرداریها مصوب 12/4/1346 میگوید: " اموال شهرداریها اعم از منقول و غیر منقول بر دو نوع تقسیم میشود : اموال اختصاصی و اموال عمومی.  اموال اختصاصی شهرداری اموالی است که شهرداری حق تصرف مالکانه نسبت به آنها را د ارد از قبیل اراضی و ابنیه و اثاثه و نظائر آن. اموال عمومی شهرداریها اموالی که متعلق بشهر بوده و برای استفاده عموم اختصاص یافته است مانند معابر عمومی، میادین، پلها، گورستانها ... و امثال آن."

در مورد ثبت و مقررات حاکم بر نقل و انتقال اموال غیر منقول متعلق به اشخاص حقوقی حقوق خصوصی بسیاربحث شده است.  لذا در مقاله حاضر، به همان سبک و سیاق مقالات گذشته، به بررسی قوانین مربوط به اموال عمومی و اختصاصی دولت که جای بحث آن در کتب و مقالات ثبت خالی است می پردازیم.  در قسمت اول بحث از مقررات حاکم بر ثبت و نقل و انتقال اموال اختصاصی دولت و شهرداریها سخن خواهیم گفت  و سپس ، در قسمت دوم،  بدون قید حصر، انواع اراضی و اموال غیر منقول عمومی را به اعتبار مقررات حاکم بر تشخیص و تعیین مراجع حفظ و نگهداری و واگذاری آنها را ، احصاء می نمائیم.  و مقررات ثبتی مربوط به هر گروه را از لابلای مجموعه قوانین موجود یافته،  و گرد هم خواهیم آورد.

همانگونه که فوقاً اشاره شد حق دولت و شهرداریها نسبت به اموال اختصاصی و مورد استفاده خود نظیر ساختمانهای اداری، انباری، آموزشی، تولیدی غیره، شبیه حق مالکیت اشخاص حقوق خصوصی است و بالتبع مقرات حاکم بر ثبت املاک مذکور با کمی تفاوت همان مقررات عمومی میباشد و نیز نقل و انتقال این قبیل اموال با رعایت مقررات مالی و محاسباتی دولت و شهرداریها مجاز است .

الف -  مقررات مربوط به ثبت اموال اختصاصی دولت و شهرداریها

مطابق ماده 32 قانون ثبت اسناد و املاک، درخواست ثبت اموال غیر منقول متعلق بدولت بر عهده مالیه محل ( اداره امور اقتصادی و دارایی) و شهرداریها بر عهده رئیس موسسات مذکور میباشد. در مورد شهرداریها ماده مذکور کماکان اجرا میشود و ماده 47 آئین نامه مالی شهرداریها، شهرداری هر محل را مکلف ساخته است تا کلیه اموال غیر منقول اختصاصی شهرداری را طبق مقرات ثبت املاک به ثبت برسانند و ماده 10 قانون شهرداری مصوب تیرماه 1334 شهرداریها را از پرداخت حق ثبت املاک ( و نه هزینه های مقدماتی ثبت ) معاف دانسته است . لیکن در ارتباط با اموال غیر منقول اختصاصی دولت، مقررات ماده مورد اشاره، عملاً اجرا نمیشود و در تمام کشور، درخواست ثبت اموال مزبور از ناحیه سازمانها و دوایر متصرف صورت میگیرد .

چنانکه بند 258 مجموعه بخشنامه ثبتی تا اول سال 1365 در این باره می گوید: تقاضای ثبت املاک دولتی و املاکی که بموجب قوانین خاص در مالکیت دولت قرار میگیرد از طرف سازمانهای مربوطه بعمل می آید ... " و همچنین ماده 26 آئین نامه اموال دولتی منتشره در روزنامه رسمی شماره 14152 مورخ 18/7/72 وزارتخانه ها و موسسات دولتی را مکلف نموده تا ظرف دو سال از تاریخ تصویب آئین نامه، جهت تثبیت مالکیت دولت به نمایندگی وزارتخانه مربوط، نسبت به اموالی که رسماً بنام دولت ثبت نیست اقدام نمایند و سپس اصل اسناد مالکیت ماخوذه را جهت اعمال ماده 123 قانون محاسبات عمومی مصوب 1/6/1366 به وزارت امور اقتصادی و دارائی ارسال دارند .

بدین ترتیب ادارات و موسسات دولتی هر محل اموال غیر منقول متصرفی خود را می توانند وفق مقررات قانون ثبت و مانند اشخاص خصوصی درخواست ثبت نمایند و از این نظر تفاوتی میان آنان و دیگر اشخاص وجود ندارد  الا اینکه حسب ماده اول قانون معافیت ادارات دولتی مصوب 10/5/1334 و نیز بند 459 مجموعه بخشنامه های ثبتی تا اول سال 1365، ادارات دولت از پرداخت هرگونه حق الثبت معاف میباشند لیکن به هر حال موظف بوده هزینه های مقدماتی ثبت این قبیل اموال را بمیزان واقعی بپردازند .

یکی از نکات مهم در ارتباط با ثبت املاک دولتی، نحوه قبول تقاضای ثبت و انتشار آگهی ها و صدور سند مالکیت از لحاظ نام و مشخصات مستدعی ثبت و مالک است که امر مذکور معمولاً از ناحیه واحدهای ثبتی رعایت نمی شود . بدین شرح که حسب ماده 114 قانون محاسبات عمومی مصوب 1366، کلیه اموال غیر منقول وزارتخانه ها و موسسات دولتی متعلق به دولت است و صرفاً حفظ و حراست اموال مذکور با وزارتخانه ها و موسسات دولتی است که مال را در اختیار دارند، لیکن اموال متعلق به شرکتهای دولتی حسب مقررات فصل پنجم قانون محاسبات عمومی متعلق به خود آنها بوده و از زمره سرمایه و دارائی آنها محسوب میشود، به دیگر سخن به لحاظ مقررات حقوق اداری بر خلاف شرکتهای دولتی که اداری شخصیت حقوقی جدا از دولت میباشد و اصولاً به انگیزه اعمال تجاری و تصدی ایجاد شده اند وزارتخانه ها و موسسات دولتی شخصیتی جدا از دولت ندارند و لذا اموال غیر منقول متصرفی آنان نیز متعلق بدولت میباشد و آنان صرفاً حق استفاده ( چیزی نظیر حق انتفاع ) از اموال مذکور را دارا هستند بنابراین قبول درخواست ثبت ، انتشار آگهیهای نوبتی و صدور سند مالکیت اموال متصرفی وزارتخانه ها و موسسات دولتی می بایست منحصراً بنام دولت به نمایندگی وزارت یا موسسه ذیربط صورت گیرد. لیکن در خصوص شرکتهای دولتی وضع فرق کرده و قبول ثبت، ادامه عملیات مقدماتی ثبت و نیز صدور سند مالکیت بنام شرکت مستدعی ثبت انجام میشود و ذکر دولت با سمت نمایندگی در اینجا ضرورت ندارد .

 ب - قوانین خاص حاکم بر نقل و انتقال اموال اختصاصی دولتی و شهرداریها

مقررات حاکم بر نقل و انتقال اموال غیر منقول دولت و شهرداریها همان مقررات عام و لازم الاجرای حاکم بر نقل و انتقال اموال غیر منقول متعلق به اشخاص حقیقی یا حقوقی خصوصی بوده که مقررات مزبور در کتب و مقالات حقوق ثبت و نیز نوشته های قبلی ما مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. لیکن به انگیزه رعایت غبطه و مصلحت دولت و شهرداریها و همچنین جلوگیری از سوء استفاده اشخاص مغرض و سودجو، علاوه بر مقررات عمومی،  رعایت مقررات مالی و محاسباتی دولت و شهرداریها نیز الزامی است. چنانکه سوای بعض از وزارتخانه ها و مؤسسات دولتی که تابع مقررات مالی خاص خود هستند سایر وزارتخانه ها و موسسات دولتی وظیفه دارند مقررات بخش سوم از فصل دوم قانون محاسابات عمومی مصوب 1366 و آئین نامه های مربوط را رعایت کنند و همچنین بر اساس ماده 104 قانون شهرداری، نحوه انجام معاملات مالی شهرداریها مطابق آئین نامه ای می باشد که به تصویب وزارت کشور و کمسیون مشترک مجلس وقت رسیده است .

همچنین رعایت بعضی مقررات دیگر نظیر لایحه قانونی راجع به منع مداخله وزراء و نمایندگان مجلسین و کارمندان دولت در معاملات دولتی و کشوری مصوب 22 /10/1337 نیز ضروری است که به هر حال عدم رعایت مقررات پیش گفته، موجبات بطلان معاملات صورت گرفته را فراهم می کند. علاوه بر آن بعضاً مصالح عمومی ایجاب مینماید چون طرف معامله دولت یا شهرداریها بوده و اجرای پروژه عمومی و عام المنفعه مد نظر است.  بطور استثنائی بعضی مقررات عمومی مورد بحث اجرا نشود . مثلاً ماده 9 قانون لایحه قانونی نحوه خرید و تملک اراضی و املاک برای اجرای برنامه های عمومی و عمرانی و نظامی دولت مصوب 27/11/1358 شورای انقلاب اسلامی، موقعیتی را پیش بینی نموده است که دولت یا شهرداریها می توانند بدون لزوم تنظیم سند رسمی و با تنظیم نوشته عادی با حضور مالک  یا مالکین و در غیاب آنها با حضور نماینده دادستان ملکی را متصرف و بهای آن را پرداخت کنند .

برای این منظور وفق مقررات قانون مذکور جمع شرایطی از قبیل جلب نظر کارشناس، وجود دلایلی موجه مبنی بر لزوم فوری اجرای پروژه و تائید وزیر دستگاه ذیربط لازم میباشد ( رجوع شود به مقاله " تعریض معایر بی پرداخت حقوق مالکین واجرای مقررات خرید و تملک " از آنار قلمی اینجانب منتشره در همین بلاگ ) .  و یا در خصوص اراضی غیر مواتی که در اجرای ماده 9 قانون زمین شهری مصوب 1366 خرید و تملک میشد برغم ممنوعیت مذکور در ماده 12 قانون ثبت ، بند 4 ماده 19 قانون ثبت، بند 4 ماده 19 آئین نامه اجرائی قانون مذکور میگفت، صورتمجلس احراز تصرفی که توسط نماینده ثبت در اجرای ماده 13 همان آئین نامه تهیه میشود. خود مستند انجام معامله بوده و بر اساس آن سند رسمی تنظیم میشود البته با توجه به اینکه قانون اخیر آئین نامه است اجرای محل تامل بود . و به هر حال بدلیل اتمام مهلت قانون فعلاً قابلیت اجرائی ندارد . 


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در جمعه 26 مهر1387 ساعت | لینک ثابت |

شهرداری مشهد و پاس داشتن زبان فارسی

 شهرداری مشهد و پاسداشت زبان فارسی

نوشته ی محمد مهدی حسنی

بدان که فخر مردم بر جانوران دیگر، به سخن گفتن است و سخن را تمامی معنی است  و از دوگونه آمده است: یکی گونه نظم است و دیگر نثر.  و اندر کتاب منطق آنچه در باب سخن گفتن باشد، همه گفته اند.  و غرض ما اندرین لغات پارسی است که دیدم شاعران را که فاضل بودند و لیکن لغات پارسی کم می دانستند ... 

مقدمه کتاب لغت فرس (فرهنگ اسدی)  تالیف ابومنصور علی بن  اسدی توسی، به تصحیح و اهتمام مرحوم استاد عباس اقبال، چاپخانه مجلس، 1319  تهران

                                            ***   ***  ***

از چهارراه ابوطالب مشهد به طرف چهارراه میدان بار ( روبروی تی بی تی سابق)  پیاده رو سمت راست خیایان عقب نشینی بیشتری دارد. اخیراً شهرداری مشهد، بازارچه ی برای فروش میوه باز کرده است، و بر سر بازارگاه، تابلویی بزرگ بدین هیات بچشم می خورد :  

 

( بازار الگویی شماره ۵  )

  اگر مدیران مبتکر سازمان میادین شهرداری مشهد به جای وضع لفظ "الگویی"،  اسم زیبای فارسی و رایجی را برای طرح خود می گزیدند، هم خیال بنده راحت بود، و هم آنان که احتمالاً در صدد توجیه عمل خود بر خواهند آمد.   اگر بمنظور فصل بازارهای جدید (الگویی)  از قدیم (بازار روز )،  فرضاً اسم بازار نمونه و یا بازار جدید روز  و یا  چیزی دیگر انتخاب می شد؛ شاید اینجانب نیز همچون بسیاری از رهگذران تنها برای خرید میوه، خودروی خود را نگه می داشتم و سپس خوشحال از شکار و خرید مفت ؟!!  راهی منزل شده تا از عیال مربوطه بخواهم با توجه به بحث شیوع وبا در کشور،  در ضد عفونی و شستن دقیق میوه ابتیاعی دقت بیشتر کند. و پس از آن، همه اهل خانه،  از زحمت کشیده و طرح جدید ارائه شده بلدیه شهرمان ( لابد خرید میوه ارزان تر و با فاکتور و...)  دعاگویشان می شدیم . ولی در وضع موجود تنها در محل ایستادم، و با گوشی همراه خود تصویر بالا را گرفتم،  تا نوشته حاضر برای دادن تذکر لزوم ضد عفونی و شستن زبان فارسی به آنان و دیگر دیوانیان،  از عرصه عدم به پهنه وجود راه پیدا کند .

1 – واژه "الگو"  در لغت نامه دهخدا ، روبر (به ضمّ ب)،  مدل، سرمشق، مقتدی،  اسوه، قدوه، مثال و نمونه؛  معنی شده است.  و در فرهنگ معین، برای معادل آن، طرح و انموذج؛  نیز آمده است. لیکن هیچ یک از دو فرهنگ معتبر مذکور و همچنین فرهنگ عمید،  اشاره ای به ریشه واژه نکرده اند. در فرهنگ های قدیمی، حتی فرهنگهای معتبری نظیر آنندراج و فرهنگ نفیسی که در اوایل قرن 14 تالیف شده است، و همچنین در نظم ونثرهای معتبر گذشته – جز آنچه ذیلاً می آید، خبری از ذکر واژه بالا نیست، یا لااقل بنده کم بضاعت ندیده ام.

قدیمترین فرهنگی، که به آوردن لفظ  الگو و معنای آن مبادرت کرده است،  "فرهنگ نظام"  تالیف سید محمد علی داعی الاسلام  از انتشارات شرکت دانش چاپ دوم 1362 است (  که از روی چاپ اول کتاب درهند بسال  1305 ه . ش . تصویر برداری - افست - شده است). فرهنگ مذکور، واژه الگو را ترکی دانسته است و بر خلاف کاربرد روز واژه در معنای مجازی سرمشق و نمونه (بهتر ست گفته شود معنای حقیقی دیگر )،   الگو را تنها : "نمونه و شکل لباسی که از کاغذ و غیره می برند = روبر"  معنی کرده است.  در فرهنگ "واژه یاب" تالیف آقای ابوالقاسم پرتو ( نشر اساطیر چاپ دوم 1377 ص 231 ) ریشه کلمه،  پارسی دانسته شده، که بی تردید اشتباه است.  و فرهنگ فارسی – دری، دری - فارسی " تالیف آقای خاچاطوری پارسادانیان از انتشارات سخن، معادل فارسی سره واژه بیگانه مذکور را " پاتن " گفته است؛ که آن محل بحث است، ولی صحبت پیرامون این موضوع  از حوصله این نوشته خارج است.  و بالاخره فرهنگ وزین و بی بدیل " بزرگ سخن "  ( جلد اول ، زیر نظر دکتر حسن انوری،  انتشارات سخن،  1381،  ص 542 )  دو نمونه نثر : جدید از مرحوم احمد گلشیری، و قدیم تر از "جامع الهدایه فی علم الرمایه"  تالیف: نظام الدین  احمد بن محمد بن احمد معروف به شجاع الدین درودباشی نقل کرده است: " ... نشانه الگو دور نهد، چنانکه تیر به جهد بدان رسد ... "

موضوع رساله جامع الهدایه که احتمالاً در قرن 10 ﻫ. ق. تالیف شده، تیراندازی است؛ و بسعی و اهتمام مرحوم استاد محمد تقی دانش پژوه  در شماره 11 فرهنگ ایران زمین ص263 که خود از بنیادگذاران آن بوده، چاپ شده است . لذا معنای سوم آمده در فرهنگ سخن : " نشانه ای که در مسافت دور می گذارند " و اکنون متداول نیست،  احتمالاً تنها به اتکای متن پیش گفته، به فرهنگ اشاره شده راه است. و بلاخره  در کتاب " پالایش زبان فارسی"  نوشته دکتر محسن شاملو (سازمان انتشارات پدیده 1356 تهران ص 130 ) نیز ترکی بودن ریشه واژه مورد تائید و تاکید قرار گرفته است .

به هر حال تردید نیست که ریشه واژه الگو، اگر ترکی هم نباشد، - که هست - مجهول و مشکوک است.

2 – بی شک ، لزوم فارسی گویی و فارسی نویسی برای پالایش و حفظ زبان مادریمان، انکار ناپذیر است. وظیفه هر فارسی زبان است که تلاش و کوشش کند تا از کاربرد واژه های بیگانه و یا مشکوک به بیگانگی، که برای آن،  کلمه جایگزینی مناسب وجود دارد؛ خودداری کند.  و تا حد توان،  از واژه های فارسی سره بهره جوید.

به لحاظ پیشینه، ورود واژه های ترکی به زبان فارسی به قبل از ورود  اسلام بکشور ما بر میگردد. لیکن بعدها فرمانروایی و سلطه طولانی سلسه های ترک همچون غزنویان و سلجوقیان و قراختائیان،  خوارزمشاهیان، مغولان، ایلخانان و تیموریان برکشور،  و پس از آن،  گرایش و علاقه زیاد خاندان های صفوی ، افشاری و قاجارِ  به زبان ترکی؛  راه ورود واژه های ترکی بسیاری را به زبان فارسی هموار کرد.  ولی از سوی دیگر،  علاقمندی و مهرورزی حکمرانان سلسله های اشاره شده به زبان فارسی و گرامی داشت نویسندگان و سرایندگان فارسی گو، موجب شد، تا همواره بدنه زبان مادریمان، از ورود واژه های بیگانه ترکی حفظ شود.  و لذا بسیاری از واژگان ترکی که بدین ترتیب از سده های 5 تا 9 هجری به زبان فارسی راه پیدا کرد، کم کم متروک و جای خود را به فارسی سره دادند.  و اگر تک و تکی نیز باقی مانده و بر سر زبانهاست با توجه به اینکه استعداد جایگزینی واژه های سره به جای آنها وجود دارد، حذف این قبیل لغات به انگیزه پیرایش و شیرین ساختن زبان،  اقدامی لازم و ضروری است .

چنانکه در دیوان حافظ شیرازی که در پایان سلطنت مغول می زیست، از آن همه واژه ها و اصطلاحات، تنها چند کلمه مغولی می توان یافت که تمغا و یرغو، از آن جمله است( رجوع شود به کتاب  دستور تاریخی زبان فارسی ، دکتر پرویز ناتل خانلری ،  بکوشش دکتر عفت مستشارنیا،  انتشارات توس،  چاپ پنجم 1382 تهران ص 28 و همچنین منبع پیش گفته ).

3 – شاید در قدیم . انگیزه خود نمایی، باعث می شد تا دیوانیان از کاربرد واژه های غریب و بیگانه، و تمسک به تفننات و تکلفات لفظی و معنوی، اطناب و تفصیل ملال آور استقبال کنند، لیکن اینک که دردهه های اخیر،  اصلاحات عمده سیاسی، اداری، اجتماعی ، موجب شده است تا زبان و گفت شنید اداری ما،  به سادگی و دوری از تکلفات و مصنوعات روی آورد (هرچند بسیاری از ادبا،  دور بودن زبان اداری امروزین را از صنایع لفظی و بدایع عیب می شمارند.  در این باره اگر عمری بود و فرصتی یافتم،  خاصه در مورد اصطلاحات موجود در دادگستری و قوانین حرفهایی خواهم زد )  لیکن بلاشک و لااقل در مورد انتخاب نام ها ( خاصه اگر قرار است تابلو شود ؟!! )  وضع لفظ و بیان کلمات جدید و کاربرد الفاظ عجیب و غریب، زیبنده مدیران زحمتکشی که کارشان اجرایی و نه  وظیفه ای شبیه فرهنگستان ادب است؛ نیست.  و اقدام بر خلاف، تنها موجبات آلودگی زبان فارسی را فراهم می آورد . و بی هیچ تردید واژه جدید و نا مانوس "الگویی" از این دست است.

واقعاً منظور سازندگان واژه چه بوده است؟ در حروف پایانی "الگویی" ، "ی" اولی تکلیفش روشن است، آن میانوند واسطه است.  زیرا بنابر قاعده، در واژه های پایان یافته به" الف" و " واو " و " یاء " ، و قبل از حرف یای نکره و نسبت و ... یای دیگری می آید تا بیان آسان کلمه ممکن شود . لیکن یاء آخری چیست ؟ آیا یاء نسبت است که در صدد ساختن صفت نسبی نظیر : پهلوانی، تهرانی، کاویانی، کوهی است و یا  یاء حاصل مصدر است و معنای مصدری کلمه (نمونه و الگو بودن) مدّ نظرست، نظیر:  پریشانی، خوبی، مردی، دانایی، ویرانی، فرزانگی، پروانگی، بیگناهی.  و یا یاء ایی است  که معمولاً به پایان اسم معنی افزوده شده و معنای فاعلی می دهد، همانند : چنگی، جنگی، وسواسی و کاری. یا افاده تاکید میکند ... یا معنی جدید به واژه الگو می دهد ... و یا اصولاً زائد و من در آوردی، و از جمله آنهاست که عوام در زبان کوچه و بازار اختراع کرده اند و یا بصورت مختلف میان آنان دیده می شود.  مانند شیری " کسیکه شیر می فروشد " نمکی، عینکی، کلاهی و...

به هر حال هر چه هست گزینش چنین واژه ای، از سوی مدیران اجرایی شهرداری، نوعی بدسلیقگی،  و موجب آلودگی زبان زیبای فارسی است . بلاشک همه دیوانیان از جمله مدیران محترم شهرداری مشهد، بایستی در پاکیزه نگهداشتن زبان مادری خود بکوشند و از کاربرد واژه های بیگانه و بی ضرور و نامتعارف و غیرفارسی بپرهیزند. و  بالا دست ها،  توسعه و افزایش معرفت مدیران و دست اندرکاران زیر دست را در باره صحیح و سقیم، غث وسمین در زبان فارسی در دستور کار خود قرار دهند .   


نوشته شده توسط محمد مهدی حسنی در سه شنبه 23 مهر1387 ساعت | لینک ثابت |

منوی اصلی

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
سخن نخست و حرف های بعدی
بانگ قوانین و مقررات
حقوق مدنی و تجارت
حقوق اراضی و املاک
آئین دادرسی
حقوق ثبت
حقوق - تاریخ و کلیات
پرسش و پاسخ حقوقی
حقوق بین الملل خصوصی
حقوق جزا و کیفری
قلمی خودم(مخیّل)
مقالات و تحقیقات ادبی
دادگستری در متون ادب فارسی
شعر دوستان
تقی خاوری (راوی)
رضا دبیری جوان
اشعار و نثر های گزیده
یادها و مناسبت ها
داستان کوتاه
مسایل روز - سیاسی
مسایل روز - قضا، وکالت، قانون
مسایل روز - دولتیان و ادبیات
زنان
آزموده های حقوقی
کشکول اینترنتی
لطایف القضاء
تصویر طنز (کاریکاتور)

درباره ی ما


این وب دارای مباحث و مقالات فنی حقوقی است. لیکن با توجه به علاقه شخصی، گریزی به موضوعات "ادبی" و "اجتماعی" خواهم زد. چرا و چگونه؟ می توانید اولین یاداشت و نوشته ام در وبلاگ : "سخن نخست" را بخوانید.
مائیم و نوای بینوایی
بسم اله اگر حریف مایی

*****************
دیگر دامنه های وبلاگ :
http://hassani.ir
http://hasani.info

* * * * * * * * * * *
« کليه حقوق مادي و معنوي اين وبلاگ، متعلق به اینجانب محمد مهدی حسنی، وکیل پایه یک دادگستری، به نشانی مشهد ، خیابان پاسداران، نبش کوچه سالاری، ساختمان قرض الحسنه پرستاری، طبقه دوم، واحد 108 تلفن : 2216599 511 98 + و 2254972 511 98 + مي باشد.
* * * * * * * * * * *
امیل :

hasani_law@yahoo.com

* * * * * * * * * * *
نقل مطالب و استفاده از تصاوير و منابع این وبلاگ تنها با ذکر منبع (نام نویسنده و وبلاگ)، و دادن لینک مجاز است. »

پیوند ها - دوستان

راهنمای تجاری تهران
دنیای سخت نشنیدنی هایمان
♥شعر و ترانه(همه چیستان)♥
~~ وبلاگ شخصی عباس باوری ~~
وکالت و مشاوره حقوقی، وکیل دادگستری
وکالت آنلاین
وبلاگ رسمی مشاوره و روان شناسی
مُشتي شعر براي اين روزها..
کلوپ فارسی
روز مرگی در زندگی روزمره
سایت حقوقی برهان
اس ام اس های روز
جوانان
Lilililililترفندستانlililililili
قاضی دادگستر
فقه پلی است برای حقوق
یک سر و هزار سودا
احقاق (مهدی پاشایی )
ایران داوری
اخبار و مقالات حقوقی (فریبا زارعی خالدآبادی)
وبلاگ حقوقی هنری برگ سبز
گروه وکلای دادگستری کاسپین
موسسه حقوقی هامون
وبلاگ شخصی مهندس گنعلیخان
یادداشت های حقوقی
وکیل باشی
وبلاگ روانشناسی
وبلاگ تخصصی حقوق ایران
سایت حقوقی راه مقصود
وکیل ملت
جامعه سردفتران و دفتریاران استان یزد
قسطاس
وبلاگ روزبه افضلی
اسفار - سید علی طباطبایی یزدی
محمد افضلی
ابراهیمی خطاط
یاداشت های یک زندانبان
حقوق امریکا و انگلستان و فرانسه
حقوق روز
دپارتمان حقوق بین الملل ایران

آرشیو

سایر پیوند ها

آمار لحظه به لحظه جهان
دستور (پایگاه قوانین و مقررات کشور)
گنجور
Linkograph لینکوگراف
اتحادیه کانونهای وکلای دادگستری ایران
ترمينولوژي قوانين و مقرارات
بانك قوانين كشور ( دادگستري استان تهران )
بانک مقالات حقوقی
معاونت آموزش دادگستری استان تهران
سيستم قوانين کشور
صندوق حمايت وکلاء و کارگشايان دادگستري
كانون سردفتران و دفترياران
پایگاه اطلاع رسانی دولت
مجلس شوراي اسلامي
سازمان ثبت اسناد و املاك کشور
سازمان ثبت احوال کشور
سازمان بازرسي كل كشور
روزنامه رسمى ج. ا. ا.
دفتر امور بین الملل قوه قضاییه
دانشکده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي
ماهنامه حقوقي دادرسی
دادگستري استان اصفهان
راهنمای موضوعی نشريات حقوقی ايران
شبکه خبری قسط
ندای صادق
نیروی انتظامی ج. ا. ا. (ناجا)
ترمینولوژی حقوق
خبرگزاری دانشجویان ایران
قالب وبلاگ
جستجوگر قالب وبلاگ

آخرین پست ها

برخی از نوشته های پیشین تارنمای چه بگویم
فلسفۀ وکالت
شرط الحاقی انتقال تعهد بدون رضایت متعهد له
شگفتی دیدار (داستان واقعی)
شعری به لهجۀ شیرین مشهدی در باره حقوق زنان
نقد دو رای وحدت رویه هيئت عمومي دیوان عالی کشور (حقوق خانواده )
سیف فرغانی: عارف، ناصح و منتقد
قوانين و رویه های شش ماه نخست سال 1390 خورشيدي
بایسته ها ی تفسیر قوانین مرتبط با هزینه دادرسی
نشتری به زخم کهنه
قاعده دارا شدن غیر عادلانه در حقوق ایران و کامن لا
نمونه دادنامه در باره : درخواست ابطال مبایعه نامه ای که موضوع آن عين مرهونه است
نقش وکلا در تحقق عدالت
انتشار دومین شماره فصلنامه "وکیل مدافع"
بانوی عشق (شعری برای نسرین ستوده)
بهره زنان از زندگی مشترک؛ هیچ (نگاهی به حقوق زنان پس از طلاق)
قطارِبايد (شعری منتشر نشده از رضا افضلی)
ترانه ای در ستایش دوشنبه
تصویر طنز 32 – چند طرح از فیروزه مظفری
تجدید نظر یا تائیدنظر
آزموده های حقوقی 4 (نمونه دادنامه در باره عسر و حرج زن)
دو شعر از هوشنگ گلشیری و ضیاء موحد
بررسی یک حق عینی (حق اولویت در ایجار و اذن احداث و تملک اعیان در زمین های وقفی)
بی ناموسی چینی ها ( سفرنامه طنز)
سراندیب و ناقوس ( دوشعر تازه از تقی خاوری)
خبر: واكنش به اظهارات عبدالرضا مومنی
لـَغَتِ شَقاق به صِفاقِ باجناق
دفاعیه برای سگان زبان بسته
در زندان چه می‌گذرد؟
نفرین ِ شعر (نگاهی به مجموعه شعر "واژگان بازنده" تقی خاوری)

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM
Google


در چه بگویم؟
در همه ی اينترنت